به وبلاگ سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، علمی "انگیــــــزه" خوش آمدید |

نام تو رو چو می برم، دست به سینه و سرم حضور تو حس می کنم، به دیده ها و باورم
درب دلم رو در زدی، بدم ولی نگو بدی بذار بگم خوش اومدی، به کلبه محقرم
غربت ناب

بـی تـو زندگیم حبابِ آقاجون بی تو این دنیا سرابِ آقا جون
بی تو عالم مثـل زندونِ برام غم و رنـج بی حسابِ آقاجون
شب قدر،شب قدرشناسی از دین و انبیاء و اولیاء الهی است.شب اندازه گیری سالانه اعمال ماست.
شب شناخت مجدد قرآن وشب ارزیابی هر انسان مسلمان ازکیفیت رابطه خود باخدای خود است.

چه کرده ای با دل من،که عاشقی بلد شده
حالا با هر دلی که چون،عاشق نمیشه بدشده
اگـر چه کنـج قفسـه،تو حس پـروازه دلـم
بـرای دیـدن رخـت، سـوی تـو می تازه دلـم
زندگیم با تو قشنگه،عاشقیم با تو به چنگه
واسـه خـال رو لب تـو،دل من همیشـه تنگه
هر کجـا کـه پا گـذارم،از تو من خــاطره دارم
من برای خـاطـراتـم،شب و روز و کـم میارم
غصـه دارم یـه عالمـه،غـم تـو زخـــم دلمـــه
رو زخـم کهنــه دلـم،یـاد تـو مثل مرهمـه
دلم چو مرغ در قفس،بی تو نداره همنفس
تـرسـم نبینـه روی تـو،بشنـوه فریاد جرس
جمعــــه ها
مثل مرغی که اسیره،جمعـه ها دلم میگیره بس که اشک خون میباره،آخرازغمت میمیره
سرمی ذاره کنج دیوار،تاسحرمی شینه بیدار توی نالـه هاش میخونه،کی میشه نوبت دیدار
مونده کشتی دلم، تـو گـل ولای چی میشه که سرزده یه شب بیای
تـا ز لطف خـود کـنی نـــــظاره ام تـا بـدی نشـــون تـو راه چـــــــاره ام
بر مشامم می رسد بوی بهار
بوی ناب عشق دارد انتــظار
باغ و بستانش پر از گلواژه هست
روی هرگل نغمه میخواند هزار
ای همه هست جهان به هست تو
دست عـالـمی بـود بـه دست تو
با دلــی شکستــه من آمــده ام
دلخوش از وصلت بی گسست تو
این شب تاریک را،تابه سحر طی می کنم زندگی را در سفر،چون رهگذر طی می کنم
من به امیدی که روزی می کنم با تو سفر جاده های عـاشقی را،در سفر طی می کنم

گمان مبر که جازده ، یا وازده ام ! نه، بلکه قید همه را زده ، دل به دریا زده و به وادی تو پا زده ام !
از همه بریده ام تا به تو رسیده ام !
می صفت، مقیم دلـــــداده میخــانه منم
همچومجنون به مثل،عاشق دیوانه منم
بس که ازساغرتو،می زدم ومست شدم
تا بخود آمده ام ، من به تو پابست شدم
به لب تشنـــــه مـن آب، تویی آنکه ازدیده بردخواب، تویی
من ترا دیده براهم، همه شب دیده را گوهر نایاب، تویی
منم تنها دراین دنیای چون گرگ درنده دلـم می گیرد از زهــر نگـاه های کشنده
نمی خواهم زمین پیما بمانم تا به آخر فلک پیمایی ام را دوست دارم چون پرنده
دلــدادگـی
یار در میخــــانه هست و من مقیــم خــانــه ام بی خبراز یارو هم جام و می و میخانه ام
هستی ا م را چون گره با مستی من می زنند از چه رو آخر جدا از سـاغـر و پیمانه ام
کی رسد روزی که تا...
کی رسد روزی که تـا،دلهـا شود مست حضور دیده ازشوق تماشایش شود،دریای نـور
کی رسد روزی که تا٫جان پـرکشد بی بال وپـر چون بگوش آیدزهاتف،مژده ناب ظهـور
بی تو .......
بی تو هستی،بی دلیل و فانی است بی تو این عالم،شبی ظلمانی است
بی تو می نالد،زمین از عمق جان بی تو می بارد،عذاب از آسمان
ســرود کوه پیمـــایی منتــــظران ظهــــــور:
مهـــــدی جـــانـم بر سر پیمانم ، با تو من می مانم عاشقـــــانه(2)
****************** مهـــــدی جــانـم صاحب دورانی ، از چه تو پنهانی ای یگــــانه(2)
قبــــــله عشـــق
هرگز فراموشت نمیکنم و تاهمیشه بیاد توام!
تا زنده ام،حلقه مهر ترا نخواهم گسست و هرگز به هیچکس نخواهم پیوست!
دلشـــدگـان
شـده همنــالــه دلـــم بـا دف و نـی دیـــده ام پـر شــده از بــــاده و مـی
مسـت و لایعقـــل و دیــوونــه شــدم مـن مقیـــم شـب میخـــــونه شــدم
چـو گـدایـان به گـدایی تـو بـاز آمـده ام به در خـانه ات ای بنـده نـواز آمده ام
همـه شب تا به سحر،دیـده به راه تو نهـم بـه سلام تـو من از باب نمـاز آمده ام
غـربـت غیبـت
میــان عـالـم وآدم،تـو استثنـــایـی تـو عبــد خــدایـی و،خــداآســـایی
نقــاب بـه چهــره کشیدی و ناپیـدا نهـــان ز دیـده ای و به دل پیــدایی
خــاتــم الائمـــه
اوج عــروج مـن بـود،بـه قـامـت قیــام تـو تمام لحظه های مـن،گرفته بوی نـام تـو
نــور رسـالـت نبـی،بـا تـو جهـانگیـر شـود کرسـی عـدل علـوی،بپـا شود ز گـام تـو
گـل نـرگسـی
کـوری چشـم دشمنـه،رونـق بـاغ و گلشنـه مهدی به دنیا اومده،چشم تو شیعه روشنـه
یـوسـف کنعـــان همــه٫بـود و نبـود عـالمـــه از گـل نـازنـرگسی،هر چی بگم بازم کمـه
معجـــزه شـب
تا که از نیمـه گذر میکنـــه شـب عاشقـــاتـو در به در میکنه شـب
عقـــده هـای دلــمو وا میکنـــه چشـم و با یاد تو تـر میکنه شـب
ازبوی حضور تو مستم
باتمام نگاهم،گوشه چشمانت راشکارمیکنم ودرکمین تبسم تو می نشینم تاشاید خنده هایت را در
وصال تو صید کنم!
مـرحبــــا بـر ســــاقی ســـاغــر پـرسـت آن کــه مستـــم کــرده از جــام الســت
آن کــه بـا جــام و مـی و میخــــانـه اش میکنـــد مــــرده دلان را مسـت مسـت
گله از دوست
نمی پرسی زحال من،چرا ای دوست نمی جویی وصال من،چرا ای دوست
سراغ ازمن نمی گیری،چه پیش آمد چو می بینی ملال من،چرا ای دوست
دلتنــــگی
مثل غروب،تنگِ دلم،تیره شده رنگ دلم پر میشه از غصه وغم،وقتی که می لنگه دلم
حس میکنم،تنگ دلت،واسه دلتنگی من قشنـگه اون ناز نگات،به حس یک رنگی من
دلم میخواد پر بکشه، بیاد به بـوم عاطفه ولی گرفتـــار منه، تو خــونه سنـــگی من
* * * *
بیا که مشتاق تر از همیشه ام!
تو در کجای خاطره ام اقامت گزیده ای که درچشم انداز تنهایی ام همیشه پیدایی؟!
باور عشق
از عطش آتش گرفتم، ساقیـــــا ســـــــــاغر بده جرعه ای دادی و اما،جرعه ای دیگر بده
تشنه راساقی طبیب است و،منم بیمارعشق کنج میخـانه مرا هم،شهد جان آور بده
مثل گل نازک خیالی میکنم گریه چون ابر شمالی میکنم
در فراق روی زیبای تو گل مثل بلبل عقده خالی میکنم
نیمه شب آمده بودی که بمانی و نشد
غم غربت ز روانم بتکانی و نشد
آمدی تا که چو مرغان سحر،نغمه عشق
پی آرامش جانم،بفشانی و نشد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|