به وبلاگ سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، علمی "انگیــــــزه" خوش آمدید |
"به مناسبت هفتم تیر سالروز شهادت شهدای هفتم تیر"
شهید قاسمی بسیار تنها بود و جو تبلیغاتی شهر در انحصار کامل منافقین، امتی ها، توده ای ها، فدایی ها، مائوئیست ها، احزاب دمکراتیک و نیز عده ای از بی تفاوتها قرار داشت و ایشان نه تنها از جانب آنها مورد خصومت بود، آزارنده تر از آن خصومت ورزی ها، بی مهری های دوستان مذهبی به این عزیز بود که متاسفانه، تحت تاثیر تبلیغات مسموم و بمباران های خبری گروهکها، گرایشی در کمک به ایشان، چه در مراحل تبلیغ و چه در مرحله رای گیری در آنها دیده نمی شد!
چاپ شده در :شمال نیوز / اصــــولگـــــرا

دو یادگار بسیار بزرگ و ارزشمند از شهید بهشتی، یکی مربوط به نقش صد درصدی ایشان در طرح و تصویب اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی و دیگری اسلامی کردن قوه قضائیه با ارائه لایحه قصاص است که حقیقتاً از بارزترین خدمات ایشان به اسلام و انقلاب محسوب می گردند.
سالهای پایانی عمر شریف معظم له، با سلسله مباحث مقام معظم رهبری پیرامون شبیخون فرهنگی دشمن مصادف شده بود و لاجرم یکی از محوری ترین دغدغه های ایشان، طرح این مباحث و نیز استقبال از طرح آن توسط دیگران بوده است،چرا که علی رغم استقبال لسانی قاطبه مخاطبان از این رهنمودها، در عمل حرکت قابل اعتنائی رویت نمی شد و این مسئله از جمله نگرانی های معظم له بوده است.
چاپ شده در : ستاد نماز جمعه بابل / اصولگرا / شمال نیوز /هیئت مذهبی امامزاده هاشم(ع) آهنگرکلای بابل
"یار همیشه وفادار امام و رهبری"
ولایتمداری ایشان، هم در زمان امام و هم در زمان رهبری معظم، ثابت و یکنواخت بود،و همیشه در اوج قرار داشت و نمی توان حتی یک تخطی و یا ضعف در همراهی ایشان با ولی امر مسلمین را در ذهنیت و عینیت متصور بود و اگر بگوئیم که ایشان واقعاً ذوب در ولایت بودند، به بیراهه نرفته و اغراق گویی نکردیم!
چاپ شده در : شمال نیوز / اصولگرا / صنایع نیوز / میهن پرس

امروز دوستان مشترک ما با من تماس می گیرند و از قول ها و وعده های فراوان محقق نشده ایشان، گله می کنند و من جز دعوت آنها به سکوت و آرامش و لزوم فرصت دادن به ایشان و تمدید صبر، هیچ دم بر نمی آورم! چون گمان می کنم که همراهی با آنها، تف سر بالاست!
به مناسبت هفته معلم

حقیر تا کارشناسی ارشد رشته مدیریت تحصیل کردم و بزرگترین افتخار زندگی ام نیز همین معلمی در دانشگاههاست که از سالها قبل تا کنون ادامه دارد و البته دروس متنوع و بعضاً غیر مرتبط با رشته ام را هم تدریس می کنم که دروس روانشناسی و جامعه شناسی و علوم سیاسی از جمله آنها هستند که آن هم مربوط به دوره های آموزشی ویژه ام بوده که خارج از رشته تحصیلی ام دیده ام و بطور نمونه می توانم به شاگردی اساتید بزرگی همچون: شهید مظلوم آیةالله دکتر بهشتی، آیةالله امامی کاشانی، آیةالله حائری شیرازی، حجةالاسلام والمسلمین قرائتی، حجةالاسلام و المسلمین انصاریان،دکتر سروش، استاد جلال الدین فارسی و دیگران اشاره نمایم.
اگرچه کمی دیر شده است، اما از تردید که بیرون آمدم، تصمیم گرفتم به رسم ادب از دانشجویان روانشناسی ام در ترم قبل بخاطر ترتیب دادن ناگهانی جشنی کوچک در کلاس درس به مناسبت روز تولدم که ظاهراً از طریق وبلاگم متوجه آن شده بودند، نهایت تشکر و سپاسگزاری را بعمل آورم.حقیقتاً من در جریان این مراسم کوچک و دوست داشتنی نبوده ام و در صورت اطلاع، قطعاً از انجام آن ممانعت می کردم.
اما نکته بسیار آموزنده به زمانی مربوط می شود که خود ایشان در معرض یک امتحان بزرگ قرار گرفته و می بایست در عمل، مراتب اطاعت پذیری و تبعیت از فرامین رهبری معظم را به نمایش بگذارد!هیچکس نمی دانست که ایشان در مقابل چنین آزمونی چه خواهد کرد!

در این رابطه ما با خاطرات و خطرات زیادی مثل تیر اندازی های ماموران،حمله های پلیس های باتوم بدست،ضرب و شتم های مکرر،پرتاب گازهای اشک آور و تعقیب و گریزها در کوچه های شهرمان، مواجه می شدیم که هر کدام جای نقل مستقل دارند و البته برخی از آنها در خاطراتم نقل شده اند و در بخش خاطرات شخصی ام در همین وبلاگ قابل مطالعه اند.
توفیق ۸ساله تلمیذی ام در محضر نماینده فقید ولی فقیه در
مازندران،خاطرات متعددی را در ذهن من فعال نگه داشته که
ذکر بعضی از آنها را برای الگوسازی و تذکر به مخاطبان مدیر ،
بسیار مفید می دانم.

متعاقب درج خاطراتم از ایام بیاد ماندنی فعالیت در شورای انجمنهای اسلامی دانشجویان و دانش آموزان ساری،در روز دوشنبه مورخه ۱۸/۸/۸۸ جناب آقای قربانی کلکناری رئیس اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان مازندران،طی تماس تلفنی ، اینجانب را برای بازدید از محل فعلی این اتحادیه دعوت نمود.
تجلیل از معلم قرآنم مرحوم ملا جلیل نجفی:
رمضان،ماه بهار قرآن است و بسیار حیف که در ضیافت قرآن یادی از معلم قرآن خود ننمایم. من و تمام اهالی فرح آباد،تا سالهای نه چندان دور،فراگیری قرائت قرآن مجید را بدون تردید مرهون زحمات بی شائبه معلم دلسوز قرآن مرحوم خلد آشیان و جنت مکان حضرت مستطاب جناب آقای ملا جلیل نجفی از اهالی مهاجر فرح آبادیم.
یکی از شهدایی که غالب اوقات ذهن مرا به خود مشغول می کند و من قرابت زیادی با ایشان احساس میکنم،بدون تردید همین نوجوان بسیجی یعنی شهید پرویز خلردی است.
شب نوزدهم ماه رمضان امسال بنا به دعوت آقای شکی از
مسئولین سپاه کربلا فرصتی یافتم تا طبق سنوات گذشته،
تازه ترین سروده ام را پیرامون امام علی(ع) برای عاشقان
وعزاداران علوی در حسینیه عاشقان کربلا-ساری قرائت کنم.

سالهای 58 و 59 توفیق مضاعفی در لیالی قدر نصیبم شده بود، چرا که در این دو سال من مراسم مخصوص شب قدر رادر تهران و درمحضر بزرگان دست نیافتنی، شهیدمظلوم آیه الله دکتر بهشتی و نیز شهید عزیزمان حجت الاسلام والمسلمین دکتر باهنر بوده ام و انصافاً مزه آن مراسم نادر هنوز از ذائقه ام بیرون نشدو همچنان حسرت این سالهای بی توفیقی آزارم میدهد،چرا که دست من کوتاه و خرما بر نخیل است!
همایش سراسری با عنوان "همایش احیاگران فرهنگ حسینی"
در موسسه علمی،پژوهشی امام خمینی(ره) شهر مذهبی قم
برگزار شد تا طی آن ازبرجسته ترین افرادی که دردو حوزه تالیف
کتاب وسرایش اشعار به احیاء فرهنگ حسینی می پردازند،
تجلیل و قدرشناسی به عمل آورند.
از سال 56 تا کنون یعنی درست زمانی که ۱۵ ساله بودم٫به شکل کاملاً غیر مجاز به
حوزه شعر و ادبیات ورود و یا به عبارتی نفوذ کردم و دلیل این ورود هم بیشتر به
ضرورتهایی بر می گردد که در گذشته قابل قبول و قابل اعتناء جلوه می کردند!
چرا که رشته دبیرستانی ام ریاضی و فیزیک بوده و بجز درس فارسی هیچ ارتباط
کلاسیک و آکادمیکی با ادبیات فارسی و فعالیتهای ادبیاتی نداشتم.
26سال پیش،یعنی مرداد سال 62 که سومین سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را با موفقیت های پیاپی و بسیار بزرگ پشت سر می گذاشتیم و عملیاتهای برون مرزی ما،شکست نهایی رژیم بعثی عراق را قطعی جلوه می دادند ،استکبار جهانی به رهبری امریکا به بهانه تامین امنیت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با استقرار ناوهای غول پیکر هواپیما بردرمنطقه،که قابلیتهای متعدد دیگرازجمله جاسوسی الکترونیک داشته اند،ورق دیگری از مقابله همه جانبه با انقلاب اسلامی ایران را گشودند و مشخصاً می خواستند با ناامن کردن خلیج فارس برای ایران،اقتصاد ما را تهدید کرده و زمینه های تسلیم مارا فراهم آورند !

سال ۷۵ بدنبال دعوت و اصرار یکی از دوستان خانوادگی ام که کارمند عالی رتبه سفارت ایران
در کشور پادشاهی عمان بوده،تصمیم گرفتم تا سفری یک هفته ای به عمان داشته باشم.
بیتوته بیاد ماندنی شبانه در منزل قدیمی امام راحل:
تیر ماه سال 85 به همراه پسرم جهت شرکت در امتحان آزمون دانشگاه آزاد اسلامی،عازم شهر زادگاهی حضرت امام(ره) یعنی شهر همیشه جاوید خمین شدم !

بنام خدا
"مـــــوزه عبـــــرت" تنها موزه ای که در آن تا انتها گریستم :
سال 84 فرصتی دست داد تا در رکاب نمایندگان مردم مازندران و کرج در مجلس هفتم از موزه ای بنام موزه عبرت در تهران بازدید بعمل آورده و به نکات ارزنده ای دست یابم.
خاطرات گزارشگری رادیو تلویزیونی ام در سالهای آغازین انقلاب اسلامی:
سال 58 سال تجلی استعدادهای نیروهای انقلابی و تلاش برای بکارگیری آنها در امور مربوطه و ایجاد زمینه های تحول در ساختار ومحتوای فعالیتها و کارکردهای آشکار و پنهان سازمانهای منتسب به نظام بوده و افرادی مثل بنده در منظر ارزیابی اولین نسل مسئولین نظام قرار داشتیم که اولین رسالتشان، انجام موفقیت آمیز عملیات انتقالی امور ومناصب ازنسل گذشته به نسل انقلاب بود.
"طــاغـوتچــه"اولین و تنها نمایشی که در آن به عنوان بازیگر تئاتر به روی صحنه آمدم :
سال 58 و در اولین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی،زمانی که جامعه هنری ما به دلیل شوک وارده ناشی از محتوای فرهنگی و دینی انقلاب اسلامی،عملاً نمی توانست کار فاخر و پسندیده ای را برای کمک به تحقق آرمانها و ارزشهای انقلاب انجام دهد٫لاجرم نیروهای کم تجربه٫اما مصمم انقلاب در اینگونه مواقع خودشان دست بکار می شدند وبا اعتماد به نفس بالا،جمله "ما می توانیم" را صرف میکردند.
خاطره ای بسیار بیاد ماندنی از شاعر بزرگ مرحوم دکتر قیصر امین پور:

|
سالهای خاطره انگیز60-59 زمانیکه مرحوم امین پور به اتفاق دوستانش همچون شاعر مرحوم دکترحسن حسینی ، بنیانیان، فراست،قزوه،مخملباف و دیگران، در یک حرکت انقلابی ومعارضه با ارشاد ، فعالترین دوره هنری اش را در تشکیلات نوپای حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تجربه میکرد اینجانب بخاطر کثرت علاقه به شعر و سایر رشته های هنری ، ارتباطات تنگاتنگی با چهره های فعال حوزه هنری داشتم و گهگاه از آنان برای ارائه آثارشان به ساری دعوت میکردم. |
اولین باری که به حج مشرف شده بودم :
فروردین سال 76 بود که با محبت دوستان مقرر شد که یکی از دیرینه ترین
آرزوهایم یعنی زیارت خانه خدا و مرقد شریف نبوی و قبرستان مظلوم بقیع
محقق شده و من به عنوان نیروی خدماتی و یا همان مامور پذیرایی به سفر
حج تمتع اعزام شوم!
آغاز فعالیتهای سیاسی ام:

سال ۵۶ من ۱۵ سال بیشتر نداشتم که موج انقلاب از قم آغاز شد و من تحت
تاثیر و تغذیه و تقویت فکری دامادم آقای دکتر حمیدیان که آن زمان دانشجوی
حقوق قضایی قم و از مبارزین بوده،خواهرم سرکارخانم زینب رنجبر و برادرم
دکتر رنجبر که آن زمان دانشجوی دانشکده کشاورزی ساری بوده، به فعالیتهای
سیاسی علیه رژیم ستمشاهی روی آوردم و با مطالعه کتابهای سیاسی
مذهبی مثل کتاب ولایت فقیه امام راحل که تحت عنوان حکومت اسلامی و به
سایز خیلی کوچک تقریباً ذره بینی در لبنان به چاپ رسیده بود و کتابهای
دیگر و نیز مطالعه روزنامه که با تعقیب قضیه فلسطین و خیانتهای انورسادات
و صلح کمپ دیوید همراه بوده،به جرگه افراد سیاسی آمدم .
اولین مقاله سیا سی ام :
سال1355 هجری شمسی که سال سوم راهنمایی بودم وتنها 13 سال داشتم ، معلم انشاء ما 
آقای ا.ر از ما خواست پیرامون "نعل کفش" انشائی بنویسیم و من تحت تاثیرهای بحث های
غلیظ سیاسی منزل ما،این انشاءرا به یک مقاله سیاسی تبدیل کردم و طی آن اقشارمحروم
جامعه را به نعل کفش تشبیه کرده و مفصلاً توضیح دادم که این قشر همیشه درزیر پاهای
سنگین سرمایه داران وقدرتمندان قرار داشته وبی آنکه دیده شوند،و یااینکه کسی ناله های
آنهارا بشنود،له می شوند واز بین می روند!
بنام خدا
اولین شعر حماسی ام در باره جنگ:
شعر حماسی مذکور را اینجانب سرودم و یکی از پاسداران مازندرانی بنام آقای عسگری اسماعیل پور اهل بابل آن را به زیباترین شکل ممکن اجرا نمودند.
مطلع این نوحه حماسی چنین بود :
بهــر فتـــح کــربــــــلا بــا کـــاروان میــــرود ایــن لشــــکر از مــازنـدران
پـــر امیــــد وپــرنشــاط وپــرتـــوان میــــرود ایــن لشـــکر از مــازنــدران
اولین اعزام به جبهه های جنگ:
سال ۶۰، سال اعزامهای ویژه داوطلبان به جبهه ها بود.من در آن زمان بعنوان نویسنده و گزارشگر رادیو در مرکز صدا و سیمای مازندران اشتغال بکار داشتم و با توجه به اینکه در جریان تشییع جنازه شهدای جنگ تحمیلی گزارشگر منحصر بفرد شده بودم،روزی شهید بزرگوار سردار محمد حسن قاسمی طوسی که رابطه بسیار صمیمی بین ما وجود داشت،با من تماس گرفت و متعاقب اعلام آمادگی های قبلی، پرسید که آیا حاضرم همراه بچه ها به جبهه ها اعزام شوم؟!من سراسیمه پذیرفته و در فاصله زمانی کمتر از ۴ ساعت!پس از کسب اجازه از مرحوم علیرضا بابازاده(بهشهری)که مسئول سازمانی ام بوده،وتنها با برداشتن یک دستگاه ضبط و دو بسته نوار کاست به سپاه رفته و از ساری به چالوس که آن زمان مرکز فرماندهی منطقه ۳ سپاه گبلان و مازندران بوده،عزیمت کردیم
دیدار شیرین با امام راحل:
یکی از زیباترین خاطرات زندگی ام به دیدار شیرین و بیادماندنی ام با امام راحل مربوط میشود.
در سال ۱۳۶۲ در حالیکه در یک اردوی ۴ ماهه دانشجویی در تهران بسر میبردم/ناگهان خبر دادند که توفیق دیدار امام عزیز حا صل شده و ما را برای آماده شدن تشویق کردند.اولین بار بود که میخواستم امام را ببینم و سر از پا نمی شناختم.
دیدار بیاماندنی با رهبرمعظم انقلاب!
این دیدار مربوط به سفر پربرکت معظم له به مازندران در سال ۷۴ میشود که طی آن و در جریان دیدار
پرشور بسیجیان مازندران با ایشان در حسینیه عاشقان کربلای ساری،به مساعدت دوستان بزرگوار و
ترجیحاً سردار متولیان فرمانده سپاه بیت وآقا وحید(مسئول برنامه سفر)انجام پذیرفت.
بنام خدا
خاطره های تاثیر گذار با شهیدمظلوم بهشتی و چهره های نامدار:![]()
اواخر سال 58 و دقیقاً در ایام سالگرد پیروزی با شکوه انقلاب اسلامی بنا به دعوت دفتر انجمنهای اسلامی دانشجویان سراسر کشور،اینجانب به اتفاق تعدادی از دانشجویان دانشگاههای ساری به یک اردوی سیاسی-عقیدتی-ورزشی 4ماهه در تهران (مدرسه سابق امریکائیها در لویزان)عزیمت کردم.
دیداردل انگیز با شهید عزیزرجایی:
یکی دیگر از خاطرات قشنگ من مربوط به دیدار تاریخی ام با شهید رجایی در سال 59 در جریان سفر ایشان به
ساری است که حقیقتاً ماندگارترین خاطره من از روزهای اولیه انقلاب است.

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|