مازندران شناسی مقدمه مازندران درمانی !
به مناسبت ۱۴ آبان روز ملی مازندران
مازندران شناسی مقدمه مازندران درمانی !

اگر چه 14 آبان به مناسبت آغاز حکومت علویان به پایتختی مازندران، روز ملی مازندران نامیده شده است، اما امسال به مناسبت دهه ولایت، مقرر گردید که جشن روز ملی مازندران در روز 20 آبان برگزار شود و از این جهت، فرصت مجددی بدست آمد تا به منظور افزایش حوزه تاثیرگذاری در این رابطه مطالبی را متذکر گردم.
مقدمتاً لازم به ذکر می دانم که شاید اصلاً شایسته نباشد که در روزی که قرار است جشن بگیرند و شادمانی را توزیع کنند، ما به تبیین حقایقی بپردازیم که شاید از شیرینی های متداول کم بهره بوده و بیشتر به تلخی بزنند،لذا باید تاکید کنم که روزهای مناسبتی فقط نباید به جشن گرفتن بسنده شوند، بلکه باید مورد پردازش نسز قرار بگیرند، اما بیان حقیقت، فقط و فقط یک حقیقت نمایی است و اگر واژه های تلخی هم بکار گرفته شوند، آنهم جزء ذات حقیقت است که در احادیث ما زیاد بر آن تاکید شده است و بهیچوجه قصد حقیر، سیاه نمایی و یا یکسویه نگری نیست و انتظار متعارف من از مخاطبان فرهیخته، برداشت منصفانه از تمام ابعاد حقایقی است که بیان می شوند تا تلخی و شیرینی اینگونه یادداشتها که جنس نقد دارند، با هم احساس گردند.
تردیدی وجود ندارد که استفاده از یک مناسبت مهم تاریخی برای یک نامگذاری ارزشمند، صرفاً به معنای تاریخ گرایی و گذشته گرایی و پیمایش چگونگی شکل گیری آن مناسبت نیست، بلکه اشاره به یک مناسبت و عظمت تاریخی، علاوه بر نگرش مذکور، بهانه ای نو برای تجزیه و تحلیل و ارزیابی مقایسه ای امروز با گذشته به منظور طراحی و عملیات اصلاحی برای برای بهبود اوضاع در آینده است.
یقیناً نامگذاری روز ملی مازندران نیز از همین قاعده تبعیت می کند و طبعاً یادآور فرصتی می گردد تا طبیبان حاذق، با احساس مسئولیت بالا به درمان مازندرانی اهتمام ورزند که در تاریخ گذشته اش آن همه شکوه و عظمت و بزرگی و آقایی و سروری به ثبت رسیده، اما امروز تا این اندازه مهجور و ناتوان و محروم است.فلذا مازندران که روزگاری سرآمد و سرمشق غالب استانها بوده، امروز، نیازمند بازتعریف و تجزیه و تحلیل است:
اولین گزینه: فرهنگ غنی مازندران است که در غبار فراموشی ناپیداست و نسل امروز با کمترین انس به این فرهنگ قوی و مایه دار، از زبان شیرین مازنی گرفته تا آداب و رسوم و سنن و عادات و امثال و حکم و قصه ها و افسانه ها و ضرب المثل ها و ادبیات و پیرگفته ها و بازی ها و وقایع و مراسم و عقاید و دهها عنصر فرهنگی دیگر، آن را در معرض نابودی قرار داده است، تا جائیکه علیرغم تایید و تاکید بزرگانی همچون استاد شعبانی زبان شناس مسلم کشورمان مبنی بر اینکه مازندرانی، زبان است، عده ای بدون قابلیت های کارشناسی همچنان اصرار دارند که مازندرانی، یک گویش و لهجه است و همه این اتفاقات در حالی است که زبان شناسان بدلیل کثرت افعال و اصطلاحات و اسامی و واژه های مستقل و بی بدیل در زبان مازندرانی و برخورداری از یک پشتوانه محتوایی غنی و عالی و اصیل فرهنگی، آن را یک زبان مستقل با چارچوبهای استاندارد در زبان شناسی ها می دانند و اصلاً آن را شعبه ای از زبان فارسی یا گیلکی و غیره تلقی نمی کنند.
اما متاسفانه باید اذعان داشت که امروز کودکان مازندرانی چندمین نسلی هستند که دیگر حتی در خانه ها و کوچه های اولین تجربه و پاتوق های بازی و تفریح خود هم نه مازندرانی صحبت می کنند و نه به استماع صحبت های مازندرانی می پردازند و بعبارتی طبق حساسیت ها و القاء های بزرگترها، آن را نماد عینی بی کلاسی و بی تمدنی دانسته و از این رو تمایل چندانی هم به دانستن و بکاربستن این زبان زیبا و دل انگیز نشان نمی دهند و البته در مواردی معدود، برخی ها هم در نهایت لطف! ادعا می کنند که زبان مازندرانی را به سختی و فقط می فهمند، اما اصلاً قادر به تکلم آن نیستند!
در مدارس مازندران هم نه تنها زبان مازندرانی تدریس نمی شود، بلکه در محاوره های غیردرسی معلمان هم بکار گرفته نمی شود و تنها گاهی و شاید هم برای لودگی و خوشمزگی، آن هم از سوی نسلهای قدیمی تر، برخی از واژه ها به شکل مرخم و یا تکواژه یادآوری می گردند که البته آن هم برای مخاطبین، ناآشنا و کم مفهوم بوده و بدین صورت، عدم اطلاع عمیق و نیز عدم اصرار دوطرف برای روشنگری و تبیین مفاهیم و مضامین به مهجورماندن آن واژه ها هم کمک می کند.
از طرفی کمتر مسئولی حاضر است در مصاحبه با رسانه ها و یا سخنرانیها و نیز در مدیریت جلسات و ملاقاتهای رسمی با کارکنان و ارباب رجوع به زبان مازندرانی صحبت کند و برخی از این آقایان حتی در برنامه های محلی هم فارسی صحبت می کنند و بدتر اینکه عده ای از اینها با اینکه از اهالی روستا بوده و کلاً محاورات روزانه آنها مازندرانی است نیز حاضر به سخن گفتن به زبان مازندرانی نبوده و احساس حقارت و یا اذیت شدن می کنند.
با اینکه رسانه استانی دارای برنامه هایی به زبان مازندرانی است، اما با توجه به رسالت اصلی شبکه استانی که ترویج زبان و فرهنگ مازندرانی است، قطعاً سهم اختصاصی به زبان مازندرانی، شعر مازندرانی، ضرب المثل مازندرانی، قصه و افسانه مازندرانی، لباس مازندرانی، مشاغل مازندرانی، سرود و موسیقی مازندرانی، فیلم و تئاتر مازندرانی، تاریخ مازندران، مشاهیر مازندران و دهها عنوان دیگر فرهنگی کم است و انتظار می رود که نه تنها مجریان به زبان محلی سخن بگویند، بلکه میهمانان مازندرانی و بویژه مسئولین مازندرانی مجاب به سخن گفتن به زبان مازندرانی شوند تا رفته رفته این گریزها به اصرار خود میهمانان مبدل گردند.
گزینه دوم: شناسائی مشکلات و نیازهای مازندرانی هاست که متاسفانه کمتر به آنها پرداخته می شود و تلاش تلویحی مسئولین بیشتر به بیان عملکردهای اندک تخصیص می یابد تا تبیین مشکلات باقی مانده و کارهای انجام نشده و این در حالیست که در فولکلور ایرانی تاکید می گردد که یک دونده خوب، دونده ای نیست که به راه پیموده شده نظر افکند، زیرا اگر کم دویده باشد، مایوس و اگر زیاد دویده باشد، مغرور شده و از ادامه راه باز می ماند، فلذا دونده خوب کسی است که فقط با نظر به راه باقی مانده، پیمایش خود را تا مقصد ادامه می دهد.
امروز مازندران، هم در مقایسه با مشکلات و نیازهایش و هم در مقایسه با سایر استانها، به استناد عدم توسعه مطلوب در بخشهای مختلف و نیز آمار تاسف بار بیکاران تحصیلکرده و فقدان درآمد کافی مشاغل موجود،قطعاً استانی محروم است و بشدت از کم توانی برخی مدیران اجرایی و نیز نارسائی برخی برنامه های ناکارآمد رنج برده و دچار بیماری و معلولیت مزمنی است که در گذر زمان بطور تصاعدی بر این عقب ماندگی افزوده می شود و اگر درمان نشود، با شدت گرفتن و وسعت یافتن این کاستی ها به مرزهای خطر و هشدار نزدیک می شود.
مازندران شناسی علاوه بر نیازشناسی در اصل قابلیت شناسی و پتانسیل شناسی موقعیتی و پرسنلی برای تسریع در بسترسازی ها و فرصت آفرینی های خاص است که طی آن مازندران می تواند با اتکاء به این سرمایه ها و توانمندیها وبا کمترین تحرکها، بالاترین بهره ها و موفقیت ها را تجربه کرده و علاوه بر حل مشکلات جاریه و حاد، خودکفایی و خود اتکایی استانی را نیز در دستور کارش قرار دهد.
مازندران دارای بالاترین نفرات و تعیین کننده ترین افراد در رده های مدیریتی ملی است و این در حالی است که استانهای دیگر با داشتن تنها یکی از این رده ها در سالهای گذشته و حال حاضر، بالاترین تحولات را به همزادگاهی های خود هبه کرده و می کنند و بسیار حیف است که مازندران نتواند از این همه موقعیت استثنایی و منحصربفرد مثل ریاست دو برادر مازندرانی بر دو قوه از سه قوه و این همه عضو کابینه و غیره بهره ای نبرد.
مازندران در کشاورزی و باغداری کشور یک قطب واقعی است و در بسیاری از آمارهای تولیدی دارای رده های اول تا سوم است، اما بخاطر عدم حضور در کرسی های سیاست گذاری و قیمت گذاری، با پدیده های تلخ مثل واردات نابجا و غیرضرور و نیز افت شدید قیمت محصولات کشاورزی مواجه شده که عملاً این اول بودن ها در تولید هم بخاطر دلایل فوق الاشاره و هم بخاطر عدم اجرای کامل طرح یکپارچه سازی اراضی و مکانیزه نشدن کشاورزی و شعبات فعالیتی آن، به درآمدهای اول نمی انجامد و با توجه به هزینه های سرسام آور داده های کشاورزی، ستاده های کشاورزی بسیار اندک بوده و عملاً کشاورزی را از سیاهه یک شغل مقرون به صرفه خارج می کند و همین امر در دیگر حوزه ها مثل دام و طیور، گل و گیاه، آبزیان، زنبورداران و غیره حاکم است.
مازندران در صنعت نیز حال و روز خوشی ندارد و با اینکه دولت نهم ممنوعیت تغییر کاربری اراضی کشاورزی را به نفع صنعت برداشته، اما عملاً اتفاق مهمی در زمینه توسعه صنعتی نیفتاده و نظر به اینکه، توسعه شهرکهای صنعتی دقیقاً با اولویت اشتغالزایی و درآمدزایی در دستور کار قرار گرفته بود، بجز دو سه مورد استثناء که دلایل خاص خود را دارند، متاسفانه هرگز این دو اتفاق نیفتاد و ما امروز در توسعه صنعتی هم بجای خاصی نرسیدیم و مازندران همچنان در رده های دورقمی توسعه صنعتی کشور قرار دارد.
مازندران در گردشگری نیز غریب واقع شده و در حالیکه گردشگری مذهبی، مشهد را متحول کرده و گردشگری تاریخی اصفهان و فارس را به رده های مطلوب درآمدی و اشتغالی ارتقاء داده، باز هم باید گفت که مازندران علیرغم برخورداری از رده مطلوب آمار استقبال گردشگران اقلیمی و تاریخی، متاسفانه بخاطر عدم سیاستگذاری مناسب و برنامه ریزی جامع، با گستره ای از گردشگران کم خرج حاشیه خواب مواجه است که نه تنها درآمد چندانی را متوجه شهروندان و سرمایه گذاران استانی نکرده اند، بلکه هزینه های خدماتی بالایی را به استان تحمیل کرده و حسرت تحول اقتصادی را در دل شهروندان کاشته و طبعاً آینده سرمایه گذاری در این پروژه ها را نیز در هاله ای از ابهام فرو برده اند.
مازندران در استفاده از فرصتهای اقتصادی بوجود آمده در آسیای میانه نیز نتوانسته در عرصه صادرات به توفیق مشابه استانهایی همچون خراسان و یا آذربایجان دست یابد و این بی درآمدی ها، زمینه های ضعف استانی را در غالب سرمایه گذاریهای عمومی فراهم کرده تا جائیکه ما بر خلاف استانهایی همچون آذربایجان و اصفهان و خوزستان و غیره، هرگز نمی توانیم حتی برای باشگاههای لیگ برتری و دسته اولی ورزش استان، یک اسپانسر معتبر و پای کار پیدا کرده، تا مرگ تدریجی رویاهای ورزشی را شاهد نباشیم.
بهرحال برای مازندرانِ همیشه معتبر، افت است که از جایگاه یک استان مهاجرپذیر در سالهای نه چندان دور به استانی مهاجرفرست در این سالها سقوط کرده و فرزندان این مرز و بوم با این همه نعمت و موقعیت، ناامیدانه کلاسهای درس دانشگاه را حتی در رشته های مهارتی پشت سرگذاشته و یا نهایتاً مجبور شوند بدلیل عدم کارآفرینی استانی، با تحمل غربت، در دیگر استانها به امرار معاش پرداخته تا چرخ زندگی خود را بچرخانند.
گزینه سوم: کمرنگ کردن تفکرات تفرقه گرایانه ده گرا، بخش گرا، شهرگرا و شهرستان گرا و جایگزین کردن استان گرایی به منظور تجمیع قوا و استفاده بهینه از فرهیختگان و نخبگان استانی است که انصافاً اگر این امر محقق بشود، مازندران می تواند با این همگرایی و هم افزایی، امکان بازیافت قوای تحلیل رفته خود را یافته و با این هم اندیشی ها و همفکری ها، به یاری خود بپردازد و خود را دریابد.
اینجاست که معلوم می شود مازندران قبل از نسخه نویسی و نسخه پیچی و شروع درمان، مستلزم برخورداری از فرایند معاینه درست و تشخیص درست می باشد و مطمئناً اگر چنین کنند، درمان تاثیرگذارتری مدنظر قرار گرفته و مازندران از حصار ندانم کاریها و دوباره کاریها و کم کاری ها؛ خارج می شود.
در پایان ضمن تاکید بر اینکه اینجانب بشدت معتقد به قدردانی از زحمات مدیران در همه ادوار بوده و بویژه مدیران امروز را بخاطر این گرایش مشهود به عظمت بخشی به مازندران می ستایم و بحثم واقعاً فراتر از محکوم کردن افراد و آن هم ناتوانی سیستم مدیریتی و لزوم اصلاح ساختاری و محتوایی و تشدید تلاشهای کنونی است.
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۱۷/۸/۹۰
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.