بسیجی شهید محمد باقر مهاجردارابی :

             براستی که او نیز یک پرنده مهاجر بود!

یکی از نزدیکترین دوستان دبیرستانی ام که به لحاظ میزان باهم بودن و پیوستگی شدید عاطفی تداعی

 دو برادر را میکردیم،بلاتردید همین شهید مهاجر است.

دوستی ما به سالهای 58 تا زمان شهادت ایشان مربوط میشود که طی آن یکی از فعالترین دوره های با

 هم بودن رااتفاق برادر عزیزم حاج جعفر احمدی اهل نکا که ایشان نیز در دبیرستان ۱۷ شهریور و

همکلاس شهید بوده٫به یادگار گذاشتیم.حاج جعفر هم اکنون یکی از مسئولین و کارشناس ارشد

معاونت برنامه ریزی استانداری مازندران میباشد.

شهید مهاجر یکسال از من کوچکتر بود،اما چون من از بنیانگذاران انجمن اسلامی دبیرستان 17 شهریور

 و آن زمان مسئول انجمن بودم،وی و حاج جعفر را که بسیار راغب عضویت و فعالیت در انجمن بوده اند،به

 عضویت انجمن درآورده و عملاً بهانه با هم بودن ما نیز بیشتر شد.

آن زمان بدلیل فعالیتهای گسترده گروهکهای سیاسی ضدانقلاب درمدارس،حجم حضور فعالیتهای ما

 بسیار زیاد بود که مهمترین آنها برپایی نمایشگاههای متعدد در سطح دبیرستان و نیزدر سطح شهر

ساری بود که حقیقتاً بخاطر خودجوش بودن کارها،توان و انرژی زیادی را می طلبید.

فلذا ما علاوه بر دبیرستان و مراکز فعالیتی در شهر مثل شورای انجمنهای اسلامی دانشجویان و دانش

 آموزان، شبها در منزل هم عمدتاً با هم بودیم و ایام تعطیل و غیر تعطیل هم نمی شناختیم.

بین من و ایشان یک شباهت چهره هم وجود داشت که برادر بودن ما را در ذهنها تداعی میکرد.

ایشان فردی بسیار با تقوا،کم حرف،صبور،بسیار جدی،بسیار مهربان،اهل عمل، شجاع، باگذشت،

کم توقع،بی حاشیه،پرحوصله،عابد وپاک،متواضع،گزیده گوی،وفادار، متین،خوش فهم ومودب بود و

هرکس که با او 24 ساعت مانوس میشد،احساس صمیمیت میکرد و حقیقتاً شمایل کامل یک انسان

 پخته و با تدبیر را علیرغم جوانی اش در اذهان تداعی میکرد.

صفت بسیار بارز ایشان را میتوان درخستگی ناپذیری،مسئولیت پذیری و رازداری وخطر پذیری اش خلاصه

 کرد که حقیقتاً برجسته جلوه میکرد و دوستانی که با وی همسنگر بودند،از ظرفیت و تحمل بالای ایشان

به هنگام مصائب سخن میگویند که هیچکس از او زیاده خواهی و اعتراض نمی شنید و همه معتقد بودند

 که شهیدمهاجریک فردخودساخته،با کلاس ومستعد رشد درسطوح فرماندهی جنگ بود.البته خاطرات

 حاج جعفر ار ایشان در حوزه جنگ بدلیل اعزام همزمان به یک منطقه در چند مرحله٫خیلی بیشتر از من

 میباشد،اما نقل مستمر آن خاطرات تا حدودی مرا هم به آن اسرار محرم میکرد. 

این شهید عزیز که اهل و مقیم روستای فرهنگی و حوزوی دارابکلای ساری بوده،علیرغم اینکه در ساری

 یک اتاق اجاره ای داشت،گاهگاهی ما را به دارابکلا برده و مهمان منزلشان میکرد.

ایشان قبل از آخرین اعزام که به اتفاق تعداددیگری از رزمندگان در منزل ما مهمان بوده،توسط خودم که آن

 زمان گزارشگر رادیو ساری بودم مورد مصاحبه رادیویی قرار گرفت که از رادیو پخش شد و بعدها که به

شهادت رسید و من مراسم تشییع وی را از رادیو گزارش کردم،نوار مصاحبه و گزارش تشییع جنازه اش

رایکجا کرده و به خانواده اش تحویل دادم که این نوار هم اکنون نیزدر اختیارخانواده محترمشان میباشد.

مزار این شهید عزیز در روستای دارابکلای ساری و در کنار سایر شهدای محل واقع شده است.

شاید برای هیچکس قابل تصور نباشد که من تاچه اندازه از شهادت این اسطوره بی نام و نشان و انیس و

 مونس روزها و شبهای تنهایی ام سوختم و هنوز هم داغدار این جدایی ام.

شهید مهاجر شاید تنها شهیدی باشد که من در خلوت و جلوت احساس میکنم به گردنم دین دارد و باید

 دینم را به او بپردازم و به همین خاطر یاد و نام او همیشه با من است و هرگز فراموشش نمی کنم.

گاهی آنقدر یاد او در من اوج می گیرد که احساس می کنم که او تنها رفیق شهید من است!

شهید محمدباقر مهاجر مجرد بوده،ولی یکی از برادرزاده های ایشان را به نام او نامگذاری کردند که روز

 جمعه مورخه ۱۶/۵/۸۸ به مناسبت نیمه شعبان مراسم ازدواج ایشان بوده و مادر و سایر اعضاءخانواده

شهید،یکی از آرزوهای دیرینه خود،یعنی دامادی محمد باقر را عملی کردند.زمانی که به اتفاق حاج جعفر

 در کنار داماد عزیز عکس یادگاری میگرفتم،احساس میکردم که آرزوی دیرینه من هم برآورده شده و خدای

 را شاکر شدم.

این شهید عزیز که متولد ۱۳۴۰ بوده در مورخه ۱۶/۵/۶۱ در شلمچه به مقام رفیع شهادت نایل گردید.

برای این شهید عزیز نیز نوحه ها و شعرهای متعددی سروده ام که متاسفانه هیچکدام را بخاطر عدم

جمع آوری اشعارم در آن زمانها،هیچکدام را در اختیار ندارم.

 

عکس یادگاری با حاج جعفر احمدی دوست مشترکم با شهید مهاجر-60