به کجا چنین شتابان؟!
دود این جابجائی های نابجا به چشم چه کسانی خواهد رفت؟
ابهام نگرش های فرضی در جابجایی های عرضی!

مقدمتاً با تاکید بر تلاش خستگی ناپذیر مدیران ارشد استان، متذکر می گردم استاندار محترم مازندران که تا دیروز در طرفداری از ثبات مدیریتی و مهلت دهی های بی حد و حصر به مدیران جامعه اشتهار داشته، این روزها علیرغم وجود پشته ای از کارهای نکرده و انبوهی از وعده های محقق نشده، بطور کاملاً ناگهانی و مسلما ً غیرخودجوش و شاید هم ابلاغی و تحمیلی، شاهد و حتی مجری مهارنشدنی جابجائی های عرضی، حداقل در سطوح فرمانداران و بخشداران و نیز مدیران کل ستادی استانداری است که برای امثال حقیر که بطور جدی فعالیتها و فعل و انفعالات مدیریتی را تعقیب و آنالیز می کنیم، توجیه مطلوبی نداشته و با نگاههای متنوع و مختلف الابعاد نیز همچنان مبهم است!
غالباً برای انجام هر اقدام مدیریتی که جابجایی یکی از ملزومات آن است، بایستی فرضیه هایی روشن برای بهبود امور وجود داشته باشند تا این عمل، توجیه پذیر و منطقی محسوب گردد و از این لحاظ باید پرسید که این جابجایی های عرضی که طی آن افراد هم عرض و یا دارای توانایی های مشابه در طول و عرض هم جابجا می شوند، آنهم در شرایطی که فقط کمتر از 150 روز به انتخابات و کمتر از 200 روز به پایان عمر دولت دهم باقی مانده است، رافع کدام ابهام ذیل است:
1-کدام هدف اجرایی را محقق خواهد کرد؟!
2-آیا موجب تصویب و یا تسریع در اجرای پروژه های مصوب خواهد شد؟!
3-آیا به بهبود کیفیت مدیریتی استان منجر خواهد شد؟!
4-آیا ارتباطات مردمی و میدانی مدیران را افزایش خواهد داد؟
5-آیا رضایت جامعه از مدیران را ارتقاء خواهد بخشید؟!
6-از کدام اولویت مدیریتی در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تبعیت کرده است؟!
7-به کدام انتظار و فرض مدیریتی در یک جابجایی عرضی و یا انتصاب افراد هم عرض نزدیک خواهیم شد؟!
8-آیا گرانی مهار خواهد شد؟!
9-آیا بیکاری کاهش خواهد یافت؟!
10-آیا تورم در سیر نزولی خواهد گرفت؟!
11-آیا به تولید داخلی کمک خواهد شد؟!
12-آیا جذب سرمایه گذار ایرانی محقق خواهد گردید؟!
13-آیا کمبودهای تصنعی برطرف می شوند؟!
14-راستی برای جا افتادن یک مدیر در محیطی که سابقه حضور و اشتغال نداشته، چقدر زمان لازم است؟!
15-آیا تضمینی برای عدم تعویض مدیران تحت امر، توسط تازه منتصب ها وجود دارد؟!
16-اگر قرار بر عدم تعویض مدیران تابعه باشد، چه تفاوت اساسی بین کادر قبلی و فعلی قابل تصور است؟
خلاصه می توان سئوالات زیادتری را هم مطرح کرد، اما برای ایجاد تردید در صحت اقدامی مبهم که هر روز بخشی از طبقه مدیریتی جامعه ما را شکار می کند، همین اندازه کافی است!!
بهر حال تصور حقیر این است که این تازه منتصبها تا بخواهند بخود فرصتی داده و تکانی بخورند و از لاک شوک این انتصابها بیرون آمده و رفته رفته اطلاعات محیطی، بومی، تخصصی و اطلاعات خاص حوزه مدیریتی جدید را به کمک همکاران جدید اکتساب کنند، بقول حافظ "جرس فریاد می دارد که بربندید محملها!"
اما آنچه که مسلم است این است که این وسط تنها کسانیکه از این اقدامات قطعاً ضرر می کنند و دود این جابجائی های نابجا به چشم آنها خواهد رفت، مردم و شهروندان نجیب و صبور و ولایتمداری هستند که همه چیز را بخاطر اسلام، نظام، امام راحل و رهبری معظم انقلاب تحمل می کنند و همچنان به آینده امیدوار می مانند!
انتظارها بر این است که آقایان طراح این جابجائی های نابجا، برای افکار عمومی و پرسشگر در رسانه ها روشن و شفاف سازند که:
1-با جابجائی رئیس، معاون او تا چه اندازه می تواند بهتر از او عمل کند که سرپرست همان حوزه مسئولیت می شود و بعد هم حکمش قطعی می شود؟!
2-جابجائی از یک شهر درجه سه به یک شهر درجه یک یا دو، تا چه اندازه می تواند بهبود مدیریتی شهر درجه یک یا دو را تضمین کند، در حالیکه نفر قبلی در شهر درجه سه هم کار خارق العاده ای نداشته است؟!
3-انتصاب های گذشته به چه علتی تصحیح می شوند، در حالیکه توسط همین مدیران ارشد در همین چند وقت قبل انجام گرفته اند و تا روز پایان از مواهب مواضع حمایتی همین مدیران ارشد نیز برخوردار بوده اند؟!
4-آیا هر مدیر موفق یا نیمه موفق ستادی می تواند در مدیریت اجرائی و میدانی هم تکرار کننده همان موفقیت های نسبی ستادی اش باشد؟
5-آیا هر فرماندار موفق یا نیمه موفقی می تواند مدیر ستادی موفقی هم باشد و آیا نباید به رشته تحصیلی، تجارب فردی و مهارتهای مدیریتی این مدیران برای مسئولیتهای جدید، توجه جدی شود؟
بر هیچکس معلوم نیست که علت این همه تعجیل و توجیه این همه گستردگی عزل و نصبهای موج وار و همه گیر چیست و در این رابطه چه کسی سود می برد و آیا دولت که خود مجری، مشوق و مسبب این تعویض هاست، فایده ای خواهد برد و اگر هم فایده ای داشته باشد، آیا در برابر این همه خسارت، مقرون به صرفه است؟!
اگر مدیری از مدیران ارشد و غیر ارشد گمان می کند که این کار فایده هم دارد و یا اینکه این جابجایی ها، نظام مدیریتی ما را به جایی می رساند و یا برخی از آنها در رسانه ها و گفتمان های فعال اجتماعی و دانشگاهی و جلسه ای، حتی از این حرکت دفاع هم می کنند، باید بدانند که اشتباه فکر می کنند و روزی با ما همنوا می شوند که دیگر خیلی دیر شده است، زیرا رسم بر این است که اینطور افراد، این اشتباهات را روزی درک خواهند کرد که قطار عزل و نصب ها به ایستگاه مدیریتی آنها برسد و مثلاً به آنها بگویند، آقای استاندار، آقای معاون و آقای مدیرکل، لطفاً جلای میز کرده تا دیگران رحل اقامت بیفکنند! یعنی مصداق این شعر ناب می شوند که:
بهرام که گور می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت!
اینجاست که آنها منظور ما را دریافت خواهند کرد و عجیب اینجاست که اینطور افراد تا زمانی، مست فرمانبری اند و از آن سخت دفاع می کنند که نوبت شکار خود آنها نرسیده باشد، در حالیکه افراد حکیم، مرگ خود را زیر جنازه دیگران می بینند و یقیناً حضور غافلانه در تشییع مسئولیت دیگران، از حکمت به دور است!
چرا که بقول باباطاهر: رفیقان می روند نوبت به نوبت / وای آن ساعت که نوبت با من آیه!
جابجایی مدیر، جابجایی تجربه و ایجاد خلاء در یک جایگاه مدیریتی و مهارتی است و تدبیر ایجاب می کند تا جائیکه ممکن است، جابجایی صورت نپذیرد، مگر آنکه بحث ارتقاء و ضرورتهای برتر مطرح شوند که یکی از آنها ناکارآمدی مدیران کنونی است و چون در جابجایی های اخیر، نه بحث ارتقاء وجود دارد و نه سخن از ناکارآمدی مدیران کنونی است ونه افراد جایگزین، توانمندتر از مدیران گذشته اند، عملاً توجیه برتری برای پایان دادن به مخالفت ما با این جابجایی ها، ذهنیت ما را متصرف نشده و مصادره به مطلوب نمی کند.
مدیران، سرمایه های انسانی و اجتماعی جامعه اند و از مردم و نظام هزینه کمّی شده تا روی این مدیران، سرمایه گذاری کیفی صورت پذیرد و یقیناً عزل بی توجیه مدیران، از مصادیق حیف و میل بیت المال است و تاکید عقلا و علمای مدیریت این است که همانطوری که نصب یک مدیر باید حساب شده و همراه با عبور از فیلترینگ تعیین و احراز صلاحیتها باشد، قطع یقین عزل آنها نیز باید دارای تعریف و چارچوب معینی باشد!
جابجایی ها باید معقول و مطلوب و منطقی باشند و برای احراز چنین مطلوبیتی، باید از هر نظر موجه باشند تا مخاطبان را به نقطه روشن تری توجه دهند و آن اینکه باید از نظر علمی، تجربی، فنی، موضوعی، زمانی و مکانی و محاسبات عملیاتی و ذهنی، توجیه مسلطی را در ذهن ها متبادر کنند که در این رابطه با توجه به زمان کم باقی مانده که عملاً فرصت و فرجه ای در اختیارشان قرار داده نمی شود، ما بدون هیچگونه دلبستگی به هیچیک از کسانیکه عزل می شوند و نیز بدون هیچ دلخوری از هیچیک از کسانیکه نصب می شوند، فقط وفقط می توانیم بگوئیم که متاسفیم! زیرا این عزیزان اگر ذوالیمینین هم که باشند، باز هم قادر نیستند که فتحی را بنام خود رقم بزنند، تا اینکه بخواهیم از آنها انتظار معجزه شق القمری داشته باشیم!
در پایان سه پیشنهاد مشهود ارائه می شود تا جلوی چنین خسارتی گرفته شود و آن اینکه:
اولاً به همین حد از جابجایی ها اکتفاء شود و اجرای امر مهم انتخابات را به کسانی نسپاریم که بر حوزه مدیریت خود تسلطی ندارند!
ثانیاً به این آقایان تازه منتصب تاکید شود که فرایند جابجایی را به سطوح زیر مجموعه مسئولیتی خود سرایت ندهند!
ثالثاً مدیران جدید بنا را بر اجرای تحولی نگذارند که تجربه آن را نداشته و یا قادر به پیش بینی آینده اقدامات خود نیستند!
فلذا موکداً تاکید می گردد که مدیران محترم استان، اعم از ارشد و غیر ارشد بجای تغییر کور با سرانجامی مبهم، بیشتر بر حفظ و ایجاد ثبات در حوزه کاری خود و نیز تحقق شعار سال یعنی جمایت از کار و تولید و سرمایه و سرمایه گذار ایرانی متمرکز باشند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است!
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-29/10/91
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.