خلاصه سخنرانی ام در همایش و نمایشگاه دگردیسی گروهک تروریستی منافقین

مهمتر از شناخت منافقین، بصیرت امنیتی نسبت به سلسله نفاق هاست!

رهبری و جریان مبارزات سیاسی در ایران از گذشته معاصر تا کنون بین دو طیف اسلامی و غیراسلامی دست به دست شده و با اینکه غالبیت مطلق مردم ایران، مسلمان و اسلامخواه هستند، باز هم شاهد شکل گیری گسترده جریانات و تشکلهای سیاسی غیرمذهبی و نیمه مذهبی با طعم روشنفکری و البته عمدتاً با خاستگاه خارجی و برون مرزی بوده و هستیم.

واضح ترین و بارزترین نمونه این جابجایی ها را در جریان نهضت مشروطه و مشروطه مشروعه خواهی شهید شیخ فضل الله نوری ها شاهد بودیم که نهایتاً به مصادره نهضت اسلامی مشروطه توسط تکنوکرات ها و منزوی کردن علمای مبارز و نستوه و نیز اعدام شیخ فضل الله در ملاء عام منجر شد که خروجی نهایی این جریان روشنفکری بیمار به تبعید و مرگ مدرس ها و انتخاب رضاخان قلدر به نخست وزیری و پیدایش و اعلام موجودیت سلسله سلطنتی پهلوی و حاکمیت پهلوی اول انجامید!

در نمونه دیگر می توان به مصاف مشهود چهره بارز ملی گرایی یعنی دکتر محمد مصدق با آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی اشاره کرد که علیرغم آن همه نقش آفرینی های تاثیرگذار و رهبری موفق مردم توسط آیت الله کاشانی و زحمات فراوانی که بابت ملی کردن صنعت نفت و پایان بخشیدن به حضور استعمار پیر بریتانیا در ایران و نیز حمایت از مصدق متحمل شد، با شلوغ بازیها، جوسازیها و تخطی از قواعد وحدت توسط ملی گراها به پیشتازی مصدق، باز هم نهضت اسلامی توسط آنها مصادره شد و متاسفانه در  ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در شرایط تنهایی و بی تدبیری، با یک کودتای نظامی قدرت سیاسی کشور به پهلوی دوم بازگردانده شد! 

پس از آن شاهد حرکتهای موردی مثل ۱۶ آذرها و نیز انشعاب نهضت آزادی از جبهه ملی و پیوند تاکتیکی و ناپایدار با برخی از علما و یا حتی اقدامات انقلابی نواب صفوی ها در ترور مقامات فاسد رژیم بوده ایم که به جایی نرسید، تا اینکه امام راحل با درک درست از شرایط سیاسی زمان و در اوج طرد تفکر دینی و دین گرایی در دنیا که دین را افیون توده ها تبلیغ می کردند، به میدان مبارزه گام نهاد و نهضت کاملاً اسلامی و حوزوی و روحانیت مدار ۱۵ خرداد ۴۲ را بنیانگذاری نمود که با شدیدترین و خونین ترین سرکوب ممکن در تاریخ معاصر ایران مواجه شد تا پتانسیل دینی جامعه به عرصه سیاست و مبارزه وارد نشود.

کشتار و سرکوب خونین قیام اسلامی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و متعاقب آن تبعید امام راحل در ۱۳ آبان ۴۳ به ترکیه و بعد هم نجف، خلاء رهبری مذهبی در جامعه را علنی کرد و در اینجا بود که نهضت آزادی و حزب توده با درک نسبی فرصت ها، تصمیم گرفتند تا مبتنی بر ذائقه های جدید نسل مبارزه که احساساتی تر و پرشورتر جلوه می کردند، دو تشکل جوان پسند را به جامعه معرفی کنند که در اصل فرزندان و یا همان سازمان جوانان آنها بودند، فلذا سازمان منافقین که به تعبیر مهندس بازرگان فرزندان عزیز نهضت آزادی بوده اند و نیز چریکهای فدایی در سال ۱۳۴۴ اعلام موجودیت کردند تا بر خلاف سلف خویش، اعلام مبارزه مسلحانه کرده و دور جدیدی از مبارزات را بنام خود رقم بزنند!

سازمان منافقین که از دانشجویان مسلمان بوجود آمده بود، علیرغم اینکه مسلمان شناسنامه ای بوده اند، اما بدلیل عدم برخورداری از تفکر، منش و بینش اسلامی و نیز تاثیرپذیری از جریانات چپ کمونیست، التقاط اندیشی را باب کردند در این تفکر، اسلام را همانند کلاهی می دانستند که بود و نبود آن در سر، چیزی را عوض نکرده و در حد زینت و ضرورت آن را یدک کشیده و در جایی که لازم ندانستند، یعنی در سال ۵۴ توسط محمدتقی شهرام و بهرام آرام به راحتی کنار گذاشته شد و با انجام یک کودتای درون سازمانی و ترور چند تن از مقاومت کنندگان مثل شریف واقفی و صمدیه لباف، رسماً مارکسیست بودن خود را اعلام کردند. 

با بازگشت مجدد مردم به صحنه به رهبری امام راحل که با شهادت اول آبان ۵۶ آیت الله سید مصطفی خمینی فرزند امام راحل و نیز قیام ۱۹ دی ۵۶ مردم قم آغاز شد و در غالب چهلم گیری ها در تبریز و اصفهان و مشهد و تهران و سایر شهرهای بزرگ و کوچک استمرار یافت و اوج گرفت، این سازمان عملاً از سال ۵۶ میدانداری ها و ترکتاری های خودش را در عرصه مبارزه پایان یافته دید و مجبور شد با واگذاری مسئولیت سازمان به چهره ای بازسازی شده از سوی ساواک و سیا و موساد یعنی مسعود رجوی که طبق اسناد رسمی، بعنوان همکار ساواک اشتهار یافته و از اعدام نجات یافته بود، دور جدیدی از نفاق را که موسوم به دوره "نفاق در نفاق" بود، آغاز کند و طی آن به مارکسیست های سازمان اعلام شد که عقاید الحادی خود را مخفی سازند و در نماز جماعت شرکت کرده و حتی در برخی مواقع امام جماعت شوند تا بتوانند با فریب افکار عمومی به فلسفه وجودی سازمان یعنی رسیدن به قدرت و مصادره انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران، تحقق بخشند!

جوسازی ها، مظلوم نمایی ها، ترور شخصیت ها، جاسوسی ها، نفوذ در لایه های اصلی نظام، جذب نوجوانان و جوانان و تکثیر خانه های تیمی و ایجاد میلیشیا و تشکل های پارتیزانی-نظامی به کمک سلاحهای ربوده شده از پادگانها در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و نهایتاً اتحاد شوم با بنی صدر و به بهانه مقابله با مصوبه تاریخی مجلس مبنی بر اعلام عدم صلاحیت سیاسی بنی صدر و خلع وی از مسند ریاست جمهوری، مقدمه اعلام جنگ مسلحانه بود که تقریباً از ۲۸ خرداد و بطور رسمی از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ آغاز شد و در تاریک ترین برهه تاریخچه سازمان، ۱۲۰۰۰ نفر از علمای اعلام و مسئولین و مقامات تراز اول نظام گرفته تا اقشار معمولی در کوچه و بازار ترور شده و به شهادت رسیدند.

این سازمان در ادامه دریوزگی های سیاسی و تشکیلاتی با چرخشی ۱۸۰ درجه ای با رژیم بعثی، دشمنی که خاک کشور ما را مورد تجاوز قرار داد، متحد شد و به نوکری و جاسوسی رسمی سازمان سیا تن در داد و در نهایت، دین را تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک، رسماً از سازمان حذف کرد و با تبدیل سازمان به یک فرقه، عملاً رهبر سابق سازمان، خدای اعضای سازمان شد و همه چیز بر محور او چرخید!

اما آنچه که مهم است، تنها کالبدشکافی بخشی از تاریخ و نبش قبر گذشته نیست، بلکه تاریخ پیمایی بایستی به حال پردازی و آینده پژوهی پیوند خورد و طی آن با استفاده از مصالح و ابزار و آلات گذشته، پلی به آینده زده شود تا نسل نو بتواند از رودخانه خروشان حوادثی که بنحوی تکرار تاریخ اند، به سلامت گذر کند و خسارت جبران ناپذیری را متحمل نشود.

فلذا دستاورد مهم چنین نمایشگاهی، نباید به "منافقین شناسی" و بعبارتی "دشمن شناسی" محدود بماند، اگر چه این امر بسیار مهم و لازم است، اما باید در فازی به مراتب فراتر از محدوده های رویت شونده، بایستی از این نمایشگاه به دستاورد بزرگ "بصیرت امنیتی و اطلاعاتی" و به سطوحی بالاتر  مثل "دشمنی شناسی" ارتقاء یابیم که طی آن به شناسائی ریشه هایی مثل لیبرالیسم فرهنگی و روشنفکری بیمار بپردازیم که منافقین، یکی از خروجی ها و محصولات آنها محسوب می شوند و هنر ما باید درک ریشه های پنهان و شناسائی همه مصادیق آنها و نفاق های مدرن تری باشد که روزی بنام فتنه و روزی دیگر بنام جریان انحرافی بروز می کنند، ولی در جلوه های مختلف، یک خط فکری را سیر می کنند، چرا که برای دشمنان ما هم مهم نیست که در کدام برهه، کدام مهره را خرج کنند، برای آنها مهم، کارکرد مهره ها در براهه مختلف است که تاثیرگذارترین آنها را به میدان می فرستند و قصه را آغاز می کنند و این البته هرگز به معنای دشمن پنداری همه نیست، بلکه به معنای دشمن پردازی مظاهر فریب است!

ولایت گریزی، ولایت گدازی، ولایت سازی و نهایتاً ولایت ستیزی یکی از جلوه های همان خط سیر ثابتی است که در انواع نفاق ها و الحادها و ارتدادها، در طول سالهای گذشته و ترجیحاً در سی و چهار سال گذشته همواره شاهد آن بوده ایم و از این رو دستاورد این نمایشگاه و همایش، باید بصیرت امنیتی باشد و خروجی چنین دستاورد ارزشمندی، برخوردار شدن از تفکر و نگاهی سه بعدی در مواجهه با مسائل گذشته و نیز مستحدثه است که طی آن نه تنها دارای منش امنیت ستیز نمی شویم، بلکه یکایک کسانی که به این سطح از بینش سیاسی می رسند، تبدیل به "همیاران امنیتی" می شوند که همان تعبیر امام راحل است که فرموده بودند "مملکتی که ۳۶ میلیون جمعیت دارد، باید ۳۶ میلیون اطلاعاتی داشته باشد" و یا اینکه "همه آحاد مردم باید عضو سازمان اطلاعات باشند" و اگر اینگونه شد، قطع یقین این جمعیت ۷۷ میلیون نفری امروز، دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی را در راستای ماموریت های ذاتی شان که همان استقرار امنیت همه جانبه و پایدار در کشور است، یاری می دهند و کسی نمی تواند از روزنه های فیزیکی و مجازی، امنیت ملی ما را تهدید کرده و یا به آن آسیب برساند.

در پایان تاکید می کنم که بصیرت امنیتی و اطلاعاتی بصیرتی جامع و در برگیرنده بصیرت سیاسی، بصیرت اجتماعی، بصیرت فرهنگی، بصیرت انقلابی و بصیرت سازمانی است که امیدوارم با این دستاورد از چنین همایش و نمایشگاهی به محل زندگی و کارتان برگردید.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۱۷/۱۲/۹۱