فغان و درد از برنده بازهای هرزه گرد!
اندر حکایت رفت و برگشت های برنده بازها
سیاست بازهای حرفه ای، برنده بازهای انتخاباتی اند!

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند، بی خبر نرود
دلا مباش چنین هرزه گرد و هر جایی که هیچ کار به پیش بدین هنر نرود
دنیای سیاست، دنیای عجیب و غریبی است و غیر از افرادی که سیاست آنها عین دیانت آنهاست، عمدتاً وادی صداقت نیست و ناروزنی و خیانت و یا راحت تر بگوئیم دوز و کلک در آن زیاد مشاهده می شود و آن چنان که باید و شاید نمی توان روی قول و فعل افراد سیاسی کار حساب خاصی باز کرد!
سیاست بازهای حرفه ای که در انتخابات، برنده بازهای حرفه ای اند، در اصل همان نان به نرخ روز خورها و قدرت طلب هایی هستند که در هیچ یک از انتخابات و کلاً در یکایک فعل و انفعالات سیاسی و سازمانی و غیره، هرگز دنبال آرمان ها و انتخاب اصلح نیستند، بلکه منتظرند تا مسیر باد را پیدا کنند و بعد هر طرف که باد منافع آنها وزید به همان سمت بروند و اصطلاحاً می توان این افراد را اعضای حزب باد دانست که بر خلاف آرمان گراها، بجای هدف و فکر، دنبال منافع مادی خویش اند تا به واسطه آن یا داشته های موجود آنها کاهش نیابد و از بین نرود و یا اینکه مطالبات و خواسته های جدید آنها محقق شده و به نوایی برسند و بر موجودیت آنها افزوده هم بشود!
این روزها که بازار نظرسنجی های راست و دروغ از سوی سازمان های دولتی و خصوصی در حد تضاد و تباین کاملاً گرم است و هر روز یکی را اول و دیگری را آخر می کنند، رفت و برگشت برنده بارها هم در چرخه تکرار واقع شده و هر لحظه در موضعی خاص قرار می گیرند!
نکته جالب توجه تر اینکه سیاست بازهای حرفه ای تر، اعضای ذکور و اناث خانواده خود را تقسیم کرده و هر یک البته ظاهراً بطور کاملاً خودجوش و حتی اعتقادی! در یکی از ستادهای نامزدها فعال بوده و حتی متقبل بخشی از هزینه های گزاف این ستادهای مرکزی و یا استانی و شهرستانی اند و هدف جمعی این نفوذ داده شده ها، جایابی برای بازی گرفتن دیگر افراد این خانواده پس از پیروزی و دقیقاً در زمان تقسیم مسئولیت ها و توزیع منافع است!
برنده بازها در مواضع پنهان و آشکارشان فقط می خواهند که در کادر مدیریتی و منفعتی و عملیاتیِ نفر برنده جایی برای خود و برای باند خود پیش بینی و ایجاد کرده و خلاصه اینکه به قیمت پول و کمک و حضور و شعار و همراهی، می خواهند از کرسی قدرت پائین کشیده نشوند و بلکه در موقعیت های بهتری هم قرار بگیرند و متاسفانه به استناد انتخابات گذشته ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و شوراهای اسلامی شهرها و روستاها، موفق به تحقق همین استراتژی فریب هم می شوند!
شعار برنده بازها معروف است که می گویند، پهلوان زنده را عشق است! آنها فقط و فقط قهرمان روی تشک و سکوها را تشویق کنند و قهرمان محبوب دیروز اگر نتواند روی سکو قرار بگیرد، هو می کنند و شعار حیاکن و رها کن سر می دهند و بلافاصله برای رقیب او هورا کشیده، تا از کورس رقابتها باز نمانده و کرسی قدرت را از دست ندهند!
برنده بازها همان دنیا خواهانی هستند که پیش از رویکرد دنیا به سمت دیگران بر گرد آنها حلقه زده و برایش شعار و کف و هورا در نظر می گیرند و در تصویر دیگر همانانی اند که قبل از پشتکرد دنیا از کسی، او را طرد کرده و بسیار زودتر از دنیا او را بی رونق می کنند!
برنده بازها از هیچگونه غلو و اغراق و تملق و چاپلوسی برای نامزدهای برنده ابا نورزیده و چندین قسم جلاله و غیر جلاله را نیز برای تقویت باورهای کاذب بکار گرفته و خلاصه اینکه روابطشان از انتقادها تهی است و فضای مهیا شده در حوزه روابط، با نقل خوابها و رویاهای صادقانه ای که هرگز ندارند، دروغین طراحی می شود!
برنده بازها همیشه در کنار نامزدها دیده می شوند تا در روز پیروزی، بجای مراجعه به نامزدهای برنده، آنها را به سمت خود کشیده تا معلوم شود که نامزدهای فاقد تفکر الهی و متاسفانه مدعی، دارای نرخهای متفاوت اند و کافی است که بهای آنها پرداخت شود، یعنی بعبارتی این برنده بازها به هر قیمتی که شده، نامزد مورد نظر را وامدار خود می کنند!
بنظر شما اینها کیانند؟ آیا دیده و شناسائی می شوند؟ آیا با اینها برخورد می شود؟ آیا اینها از اینکه به این نام و عنوان اشتهار می یابند، خجالت می کشند؟ آیا کسی اینها را طرد هم می کند؟ راستی آیا اینها جذب برنده ها می شوند، یا برنده ها وامدار کمک های کلان و غیرقابل اغماض اینها هستند؟!
آیا از خودتان پرسیده اید که اینها نامزدها و برنده ها را به کجا می برند؟ چرا برنده ها عمدتاً در روند استحاله نسبت به ارزشها و آرمانهای گذشته خود قرار گرفته و تابع پروژه تغییر ماهیت، تغییر مواضع، تغییر فرهنگ، تغییر عادت، تغییر ظواهر، تغییر گفتمان، تغییر عقائد، تغییر اخلاق و تغییر پایگاه قرار می گیرند و راستی برنده بازها تا چه اندازه در تحقق این همه تغییرات فردی و گروهی تاثیرگذارند؟!
گاهی اوقات شنیده می شود که عده ای می گویند رای دادن به فلانی که اتفاقاً اصلح هم هست، مهم نیست، مهم این است که ایشان اصلاً رای ندارد و رویکرد ندارد و همه هم می خواهند به کسی یا کسانی رای بدهند که برنده نهایی باشند، فلذا این اوج فرصت طلبی و اپورتونیستی است که عده ای بخواهند با همه مردم دانستن خود، همواره در گروه برنده ها باشند!
برنده بازی، در اصل نوعی بوقلمون صفتی است که طی آن افراد برنده باز هر لحظه به رنگی درآمده و هویت مشخص و ثابتی ندارند و تکلیف آنها روشن نیست و بعبارتی معلوم نیست که آنها زنگی رنگ اند یا رومی روم و این حالت که در فرهنگ قرآنی از آن بعنوان "مذبذبین بین ذالک" یاد می شود، مانع از شکل گیری یک شخصیت قابل قبول و قابل اعتناء می گردد.
همه این ها در حالی است که کسی تردید ندارد ما مکلف به انجام وظیفه ایم و نه حصول نتیجه! و آنچه که برای یک مومن ملاک است برنده بودن نفری نیست که به او رای می دهد، بلکه احراز صلاحیت برتر اکتفاء می کند که ما رای به کسانی بدهیم که مطمئناً اصلح اند نه اینکه مطمئناً برنده اند!
در پایان و در آستانه حضور در پای صندوقهای رای که از هیاهوهای تبلیغاتی ایام مجاز برای نامزدها هم خبری نیست، تاکید می گردد که وظیفه و تکلیف مهم و اساسی ما، تحقق حماسه حضور است که دشمن روی آن حساب ویژه ای باز کرده است و در مرحله دوم، تکلیف انتخاب اصلح قرار دارد که با این وظیفه، ما می توانیم بطور کامل به شکل گیری حماسه بزرگ سیاسی مورد نظر مقام معظم رهبری کمک کنیم.
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۲۳/۳/۹۲
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.