شمشاد خانه پرور من از که کمتر است؟!

شهید حسین بهرامی ولشکلایی، ناشناخته ترین اسطوره شمالی

شهید بهرامی، اسطوره ناشناخته شمالی است که می توان او را بخاطر عرفان و شهامت، دانشگاهی بودن و اینکه معراج او نیز سوسنگرد قهرمان است ،"چمران مازندران" نامید، فرماندهی که اگر شمالیها همت کرده و قدر می شناختند، می توانستند تمثال او را در کنار فرماندهان بزرگ دفاع مقدس به احتزاز درآورند!

ستاره ای شمالی که مهاجر الی الله شد و در آسمان جنوب به تلألو در آمد و غروبش، طلوع جاودانه ای بود که تا همیشه تاریخ استمرار می یابد و تا بی کرانه های عشق می تابد و شب زدگان را به سحر رهنمون می گردد!

فرمانده ای که به شش جهت برخورداری از استعداد ناب و دانشگاهی بودن، عرفانی و مناجاتی بودن، رزمنده و دفاع مقدسی بودن، شجاعانه در غرب و جنوب جبهه ها چهره بودن، سوسنگردی بودن و در سوسنگرد به پرواز درآمدن و نیز خالص و بی ادعابودن، همانند شهید چمران تا انتها دست نیافتنی بود!

دانشجو بود که پای به میدان مبارزه ای آشتی ناپذیر و فراگیر با رژیم ستمشاهی نهاد!

دانشجو بود که در کانون هدایت قرآن، آیات الهی را برای دیگران تشریح و تبیین و تفسیر می کرد!

دانشجو بود که گام به وادی عرفان نهاد!

دانشجو بود که دست مستمندان را گرفت!

دانشجو بود که در مکارم اخلاق و معارف اسلام، مثال زدنی شد!

دانشجو بود که از سنگر دانشگاه به سنگر سپاه رفت تا از انقلاب اسلامی صیانت کند!

و دانشجو بود که از ستاد سپاه به خط مقدم دفاع مقدس شتافت و شجاعانه سیاهی ها را شکافت تا قَمَر سعادتش را در سحر شهادتش یافت!

وقتی سپاه مشهد به او اقتدا می کند، وقتی در حلقه محافظان امام راحل در جماران مثل نگینی می درخشد، وقتی در اهواز او را بنام "حسین ولشکلایی" اسطوره خود می دانند، وقتی شهر سوسنگرد را "شهر حسین" می خوانند، وقتی سردار سرلشکر عزیز جعفری فرماندهی کل سپاه به هم رزمی خود با "حسین بهرامی" مباهات می ورزد، وقتی سردار سرلشگر دکتر رحیم صفوی فرمانده کل سابق سپاه و مشاور ارشد نظامی فرماندهی کل قوا با افتخار اذعان می کند که نیروی رزم "حسین بهرامی" بوده و در تمام جهات اخلاقی و میدانی از او الگو گرفته  و حتی متد مدیریت اسلامی که در دانشگاه تدریس می کند، برگرفته از روش و منش مدیریتی اوست، وقتی سردار سرافراز حاج صادق آهنگران او را محبوب بچه های مسجد جزائری اهواز می داند که تا ۴۰ روز پس از شهادتش پارچه ای با عنوان" شهید بهرامی، غریب نام آشنا" بر محراب مسجد زده و این شهید را میهمان محراب کرده بودند و هم او بدون استثناء هرساله بدون دعوت و بدون سر و صدا به مازندران آمده و بر مزار مظلوم شهید بهرامی فاتحه ای می خواند و اشکی می چکاند تا دِین خویش را ادا کند، وقتی تا آخرین روزهای سقوط خرمشهر  او در خرمشهر می ماند و مقاومت می کند، وقتی با شهید حسین علم الهدی یک روح در دو کالبد است و مراد اوست، وقتی فتح هویزه پس از شهادت مظلومانه دانشجویانی همچون حسین علم الهدی، اینبار به فرماندهی او محقق و بنام او ثبت می شود، وقتی عملیات آزادسازی سوسنگرد قهرمان به فرماندهی منحصر به فرد او طراحی و اجرا می شود و او در میان انبوهی از تانکها، طناز یکه تاز میدان شده و عشق را به تماشای سماء عرفانی اش می نشاند، حالا باید پاسخ داد که چگونه می توان قصور مهجوریت او را توجیه کرد؟

حقیر بارها و بارها شاهد گریه های صادقانه حاج صادق آهنگران بر مزار او و همرزمانش بوده ام و خودم نیز در کنار دوستان شهیدم درویشی و حسن پور بر مزار او گریستم، اما سخنم این است که رسالت ما فراتر از گریستن تنهاست، بلکه باید فراتر از گریستن، شهید بهرامی ها را مظهر نگریستن کرد!

آیا زمان آن نرسیده است که شهید حسین بهرامی، یکبار دیگر و البته نه بر روی دست ها، بلکه در افکار عمومی تشییع شده و دوباره برایش مجلس بزرگداشت گرفته شود؟!

آیا حق او نیست که در کنار شهیدان سرافرازی همچون سرلشگر شهید طوسی و سرلشگر شهید بصیر و سرلشگر شهید نوری قرار گرفته و شمال کشور در برابر نام او تعظیم کند؟!

آیا شهید بهرامی را نمی توان همت مازندران، باکری مازندران، خرازی مازندران و یا چمران مازندران خطاب کرد و او را از پشت خروارها فراموشی و غفلت بیرون کشیده و بر صدر نشاند، همانطور که واقعاً صدرنشین دلهاست؟!

آیا نسل امروز، به الگوی بزرگی مانند شهید حسین بهرامی احتیاج مبرم ندارد که بتواند از لایه های زندگی قشنگ او، بهره های کاربردی شکار کند و امروز خود را بسازد تا آینده جامعه ما ساخته شود؟!

تا کی باید دست روی دست گذاشت و حالا حتی پس از گذشت سالها، هنوز هم شاهد نیمه جانی پیکره یادمان این شهیدان همیشه زنده، در ذهن و جان جامعه بود؟!

شهید حسین بهرامی و بهرامی ها، گنج های نامکشوف جنگ در لایه های پنهان غفلت از ولی نعمتان ما هستند که باید با کاوش های علمی، پژوهش های میدانی و پرسش های چالشی، آنها را از انحصار مزارهایشان به کرسی های رفیع جامعه بازگرداند و با آنها در دانشگاه، حوزه، بازار، وزارتخانه، سفارتخانه، مجلس، ورزشگاه، خانه، کوچه و بازار و هرجا زندگی کرد و همه چیز را حتی حرف زدن های مان را نیز باید با این مکیال مقایسه کرد!

شهید بهرامی ها، دِین خود را ادا کرده اند و حالا مائیم که باید دین خود را به امثال آنها ادا کنیم تا در روز قیامت شرمنده روی آنها نباشیم.شهدایی که بی ادعا بودند و بی منت عمل کردند و بی توقع، جان باختند!

بسیار حیف است که مازندران و شمال کشور، یکی مثل شهید حسین بهرامی داشته باشد و سالها پس از شهادتش نه تنها در کشور، بلکه حتی در شمال و مازندران و ساری هم ناشناخته باقی بماند و کسی نداند که شهید بهرامی کیست؟ در جبهه ها چه حماسه هایی برپا کرد؟ زادگاه و مزارش یعنی ولشکلای ساری در کجای جغرافیاست؟ چه کسانی در کنار او به خاک سپرده شده اند و مشخصاً شهید درویشی ها و شهید حسن پورها کیانند؟ و خلاصه و بدتر آنکه خواب ما آنچنان سنگین باشد که نخواهیم از این خواب غفلت بیدار شده و متوجه حضور و عظمت این شهیدان در کنار دست خودمان شویم!

برخی ها گمان می کنند که با یک کنگره، با یک نامگذاری بزرگراه، و یا با یک یادمان و تندیس و کتاب و مقاله و یادداشت، حق شهید بهرامی ها اداشدنی است، حال آنکه شهدا، خواهان هیچ یک از این چیزها نیستند، اما تمامی آنها خواستار تحول اساسی ما به لحاظ انسانی و ایمانی بوده و زمانی شاخص شدن خود را می پسندند که از آنها الگوبرداری شده و جامعه را به خیمه ولایت و بیت الشهدا مبدل کنیم و اینگونه بپنداریم که آنها ناظر اعمال ما و ما در محضر شهدا در حال بندگی خدائیم.

بزرگداشت شهدا، بزرگ کردن اندیشه ها و ترفیع جامعه است و کسی گمان نکند که با نکوداشت شهدا، فراموش می شود، بلکه تازه در یاد و خاطره جامعه احیاء می گردد.

نامشان سربلند، یادشان گرامی، دستاوردشان ماندگار و راهشان پر رهرو باد!

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-25/4/92