طلوع و غروب طاهایی در مازندران!
در آستانه جابجایی قدرت در مازندران:
اظهار تشکر و دست مریزاد به جناب آقای مهندس طاهایی

من با مهندس طاهایی در دو دوره مأنوس بودم، یکی اوایل انقلاب و زمانی که ایشان معاون مرحوم مجدآراء بود و دوم هم از زمانی که به عنوان استاندار بیستم به مازندران برگشت و در طول این سالها خاطرات تلخ و شیرین زیادی را با هم سپری کردیم و علیرغم همه ارادتی که به ایشان داشتم، اما غالباً در سنگر قلم، به عنوان یک منتقد از ایشان و تیم مدیریتی ایشان نقش آفرینی می کردم و وی هم بارها و بارها، مستقیم و غیرمستقیم بطور تلفنی و جلسه ای اقدام به پاسخگویی کرد و برخی موارد را او می پذیرفت و در برخی موارد هم مرا قانع می کرد و با همه این احوال، در آستانه وداع مدیریتی ایشان از سرزمین مادری اش، مازندران لازم می دانم نکاتی را به رسم ادب و با ادبیاتی دیگر متذکر شوم تا برای ما و احتمالاً خوانندگان این یادداشت، مطلبی ماندنی شود:
مهندس طاهایی، مریخی، دست نیافتنی، کاریزما و یا اسطوره نبود، اما هر چه که بود، خودش بود و تا آنجا که می توانست، از خودش مایه می گذاشت، افسانه ای حرف نمی زد، دروع نمی زد، خالی نمی بست، با زبان ساده راست می گفت، کار خارق العاده ای را قول نمی داد، اما پای هر حرفی که می زد، می ایستاد، کم نمی آورد، کوتاه نمی آمد، وا نمی داد و تا آخر کار، استوار می ماند، دو پهلو و منافقانه عمل نمی کرد، هر چه می کرد، خودش بود و از دیگری وام نمی گرفت، تقلید نمی کرد، صادقانه به مسائل و موضوعات ورود می کرد و صادقانه خارج می شد، پشت خیلی ها می ایستاد، اما زیر پای هیچ کسی را خالی نمی کرد، از هیچ کس نه سواری می خورد و نه به کسی سواری می داد، خیمه شب بازی راه نمی انداخت تا چند صباحی بیشتر بماند، زیرک بود، اما زرنگ بازی در نمی آورد، نامرادی می دید، اما نامردی نمی کرد و بلکه صبوری می ورزید، برای موضع گیری عجله ای نداشت، تندخویی را دوست نمی داشت، اما به دوستی خیلی بها می داد، استاد ایجاد آرامش و رفع تنش بود، تنبلی نمی کرد، کوشش او ذاتی، طبع او بالا و منش او آقایی بود!
طاهایی احترام به دیگران را بر خود واجب می دانست و انتظار بالایی از دیگران نداشت، حتی اگر به آنها خدمت هم کرده باشد، رک بود، اما رکیک نمی گفت، سخیف عمل نمی کرد، زیادی اهل تعامل بود، اما تاثیرپذیری خاصی از کسی نداشت، اشتباه داشت، اما اشتباهات او هم در عمل و هم در گفتار، صادقانه بود، کیسه منفعتی برای خود ندوخته بود، شاید مزرعه عملکرد او گاهی دچار پدیده خشکسالی می شد، اما با زحمت زیادی که می کشید، بی محصول و تهی دست برنمی گشت، مسکن مهر، کار شاخص او بود که انجام داد و در تقسیمات کشوری نیز، کارستان کرد و با نفوذی که در تهران به دست آورده بود، آرزوی دیرینه مازندرانی ها را برای ارتقاء تقسیمات کشوری منطقه شان برآورده می کرد، سفرهای شهرستانی، سرکشی به خانواده های شهدا، بازدید از مناطق محروم، توجه به نیروهای ارزشی و حضور در همه صحنه ها و مراسم را می توان بارزترین جلوه های مدیریتی وی دانست!
مهندس طاهایی به مازندران یکپارچه اعتقاد داشت و بخاطر غرب استانی بودن به استان خیانت نکرد، به روحانیت اعتقاد قلبی داشت و گاهی هم بخاطر همین علاقه مندی، شدیداً تحت فشار قرار می گرفت، در باندبازی ها و طیف ها و جناح های خاصی نمی گنجید و رفتار صادقانه و بعضاً پدرانه اش به استان آرامش می داد و من در عزم او بجز کار و تلاش ندیدم و زیباترین جلوه مهندس طاهایی، نشاط مومنانه و منش کریمانه او بود که حاضر به له کردن کسی نبود و کلاً از دیگران قربانی نمی گرفت تا از قربانیان، نردبانی برای رشد خود و رسیدن به بام دنیا بسازد!
طاهایی استاندار بیستم بود، اما قطعاً نمره اش بیست نبود و نتوانست همه انتظارات ما را برآورده کند و کارهای نکرده بسیار زیادی بر جای مانده که استاندار جدید باید انجام دهد، ولی در عین حال با توجه به امکانات و اختیارات و توجهات دولت و همه اسباب و وسایل و نفرات، طاهایی نمره قابل قبولی گرفت و همانطور که محترمانه آمد، حالا هم محترمانه رفت و مازندران نمی تواند خاطره حضور او را به فراموشی بسپارد و امیدوارم همانگونه که کار را با قرائت فاتحه ای بر مزار شهدا و مرحوم مجدآراء آغاز کرد، با همین حضور نیز کارش را به پایان برساند.
طاهایی برای حقیر هیچ نفع مالی و موقعیتی و مدیریتی نداشت و البته توقع و درخواستی هم نبود و تعریف من هم درست پس از اختتام مدیریتش انجام می گیرد و شاید هم دیگر از ایشان استفاده مدیریتی نشود، اما دِینی را که به گردنم احساس می کردم، ادا نموده ام و و برایم مهم هم نیست که دیگران از این یادداشت چه برداشتی کرده و چه بگویند، می خواهم او بداند که حتی از نگاه منتقدانش هم قابل احترام است، اگر چه به برخی از مواضعش همانند مشایی ستایی او انتقاد جدی دارم، طاهایی حتی در این مواضع هم چوب معرفتش را می خورد و شبیه شخصیت دکتر صالحی وزیر سابق خارجه، می خواست همه چیز به خیر و خوشی بگذرد، کلاً شمشیرکشی را دوست نداشت و مهرورز واقعی بود!
بی شیله و پیله بود، بی کینه بود، خبرساز بود، اما بی حاشیه بود، تصمیم ساز بود، اما بی آزار بود، مثل همه مدیران، بی نظیر نبود، اما دوست داشتنی بود، بر دل می نشست، همنشینی با ایشان لذت بخش بود، خوش گفتار و شیرین بیان بود، مخاطبان را به وجد می آورد و اهل عبادت بود، خوشگذرانی نمی کرد، اما به شادنگه داشتن مردم بسیار معتقد بود، تقریباً هیچ دعوتی را بی پاسخ نمی گذاشت تا دل کسی نشکند و گله ای بجا نماند، خوش حافظه بود و مثبت اندیش و در خاطره او بدی کسی نمی گنجید، اما همه خوبی ها را به خاطر می سپرد و همواره زبان تجلیل داشت و در یک کلمه شهادت می دهم که مومن بود!
فلذا شایسته می دانم تا در پایان یک دوره خدمتی از ایشان و تیم مدیریتی وی تشکر نموده و ضمن آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری، برای ادامه و استمرار خدمت به مردم در هر سنگری، از خداوند بزرگ برای آنها، توفیق مسئلت نمایم.
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۱۸/۶/۹۲
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.