مطالب متنوع میهمان-مهندس رنجبر
دلگویه های برادر پدر مقامم استاد دانشگاه مهندس قربانعلی رنجبر فرح آبادی
در رثای روحانی مبارز سرهنگ پاسدار کاظمعلی رنجبر فرح آبادی

خاطرات زیادی از مرحوم برادرم روحانی خستگی ناپذیر سرهنگ پاسدار کاظمعلی رنجبر فرح آبادی دارم که در مناسبت های مختلف ازایشان خواهم گفت،
تشکر میکنم از عزیزدلم حاج صادق که بمناسبت 16دیماه1392دومین سالروز رحلت مرحوم کاظمعلی رنجبر فرح آبادی به من این فرصت را داد که خاطراتی از برادر مرحومم بگویم تاشناختی هر چند مختصر از ایشان که نه تنها برای هم محلی ها و نه تنها برای دوستانش حتی بلحاظ شغلی و مسئولیتی که در نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشتند، برای خانواده هم ناشناخته مانده بیشتر آشنا شوید و به ما حق بدهید که علیرغم گذشت دوسال از رحلت ایشان نه تنها بنده، بلکه سایر اعضای خانواده رنجبر فرح آبادی هم مرگ ایشان را نتوانستند باور نمایند. تیتر زیبایی حاج صادق برای آقاکاظم زدند «کاظم عزیز،رفتی و رفتن تو، آتش به جان ما زد!» امروزدوسال از رحلتت می گذرد علی الظاهر شما زیر خروارها خاک در (قبرستان) امامزاده سیدمحمدفرح آباد در جوار شهدای بزرگوار فرح آباد آرام گرفتی و همه ما را داغدار خودت نمودی،دوسال هست چه در ایام نوروز و چه در ایام تابستان چشم براه آمدن تو به مازندران هستیم،هنوز هم فکر می کنیم شما از سوی نیروی قدس به ماموریتهای خارج کشور اعزام شدی و خانواده ات در قبال سئوال ما یا سکوت می کنند یا می گویند آقا کاظم نیستند و نگفتند کجا می روند، کاظم جان چه کردی که بعد از دو سال در عاشورای امسال در امامزاده یحیی ساری که عزاداری می کردم چندتن از دوستان همکار شما آنجا بودند که برای عزاداری آمده بودند به سراغم آمدند بعد از احوالپرسی گفتند امروز به مزار آقا کاظم رفتیم و فاتحه ای خواندیم و صحبت می کردند در محل کارشما خیلی از دوستان باور ندارند کاظم آقا فوت کرده است و هر روز در نمازها و در مراسمات مذهبی نمازخانه نیروی قدس ذکر خیر شما به عنوان پیرغلام امام حسین(ع) هست و یاد شما را گرامی می دارند و یکی از دوستان شما کیفی از جیبش درآورد و عکس شما را نشان می داد و می گفت نمی توانم از خودم جدایش کنم ،می گفت آنقدر خاطرات خوب و ماندگار با ایشان خصوصا" در لبنان و سوریه و محل کار دارم که گاهی خاطرات ایشان مثل فیلم و سریال از نظرم می گذرد و وقتی اشکهایش زمانی که خاطرات شما را تعریف می کرد از چشمهایش جاری می شد شدت علاقه و دوستی ایشان را به شما احساس کردم و وقت خداحافظی به علت شباهت من با شما مدت زمان زیادی در آغوش ایشان بودم ازمن جدا نمی شد و جمله ای گفت که شما چقدر بوی آقاکاظم را می دهید که هق هق گریه ام را بلند نمود!
بله دوسال از فراغ شما می گذرد ولی باورم این است شما درکنارم هستید یادم هست روزی که برای سرکشی از شما درمدرسه علمیه امامیه ساری نزد آیت الله حاج مرتضی صدوقی رسیدیم و باهم درمورد وضعیت درسی شما صحبت می کردیم ووقتی رضایت حاج آقا صدوقی را می شنیدی ازما جدا شدی درحیات مدرسه منتظرم ماندی احساس کردم برایت سخت است تعریف و تمجید بشنوی وبعدها فهمیدم که می ترسیدی مغرور شوی و غرور کاذب را برای خودت آفت میدانستی ویا وقتی بعد ازسالها جدا شدن از حوزه علمیه و فعالیت درنیروی قدس سپاه وقتی به ساری می آمدی اصرار داشتی حتما" به محضر آیت الله صدوقی بروی وعرض ادب نمائی گاهی برایم شگفت انگیز بود ، واقعا" تجلیل از تو ، تجلیل از برادری هست که به خودش و خانواده اش تعلق نداشته بلکه بقول حاج قاسم فرمانده بزرگوار نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کاظم شما درقلب همه نیروهای نیروی قدس سپاه جای دارد و فراموش شدنی نیست ، خضوع ایشان و تکلیفی که برای خودش درمراسمی که بنام شما درمسجد نیروی قدس برگزار بود هرچه اصرا ر میکردم سردار سلیمانی شما خسته شدید نزدیک دوساعت هست که دم درمسجد سرپا هستید بروید بنشینید و اصرار بنده و جناب آقای دکتر حمیدیان و دکتر غلامعلی رنجبر و حاج صادق به سردار سرلشگر حاج قاسم سلیمانی برای نشستن(جانباز) درحالی که می گریست می گفت آنقدر کاظم شما برای رضای خدا کار میکرد و وقف اسلام و ذوب در ولایت بود که نمی توانم به خودم اجاره دهم بروم بنشینم ! بایستی اینجا بایستم و از علاقمندان ایشان که برای مراسم ایشان به مسجد می آیند استقبال نمایم ، کاظم جان ما چطور میتوانیم شما را فراموش کنیم وبی خیال غیبت شما شویم وتنها یک جمله میگوئیم کاظم جان همیشه درقلب ما هستی و همیشه بیاد شما هستیم .
کاظم جان وقتی شهید بزرگوار محمد حسن قاسمی طوسی در پادگان شهید محمدمنتظری هفت تپه لشکر25کربلادرمحل کارم آمد ، بعد از کلی توضیح برای دادن مسئولیت درواحد اطلاعات وعملیات لشکر به شما که می بایست پاسدار رسمی این مسئولیت را عهده دار باشد و چون شما از درآوردن لباس روحانیت امتناع کردی و حاضر بودی تا هروقتی جبهه بحضورت نیاز دارد در جبهه بمانی ولی حاضر نشدی لباس روحانی را ازخودت جدا کنی از من خواست تا شما را راضی کنم بجای لباس روحانی لباس سبز سپاه را بپوشی ، شما چقدر بزرگوار بودی که علی رغم اینکه با شما صحبت بکنم و بگویم که لشکر بوجود شما نیاز دارد و لازم است لباس سپاه را بپوشید چون شما درگشت شناسائی بودید توفیق نداشتم باشما موضوع درخواست شهید طوسی را طرح نمایم ، وقتی درجلسه شورای لشگر در پادگان شهید بهشتی اهواز بهمراه آقا مرتضی قربانی و شهید طوسی شما هم وارد جلسه شدید و آقا مرتضی آمد نزد من ووقتی رو به شما کرد گفت امروز بالاخره موفق شدیم بعد از بارها تلاش آقای طوسی برای پاسدار شدن روحانی بسیجی آقا کاظم رنجبر که قبول نمی کرده با رضایت آقای قربانعلی رنجبر اخوی بزرگ ایشان انشاءالله دیگر مخالفت نکند و لباس سپاهی را بپوشند کاظم نگاهی بمن کردی ووقتی من نگاهت کردم فکرکردی من راضی ام لباس سپاهی را که آقا مرتضی دردست داشت و به شما داد با بوسه برلباس سپاه آنرا گرفتی و پوشیدی آقا مرتضی قربانی رو کرد به اعضای شورای فرماندهی لشکر گفت امروز بزرگواری واحترام به بزرگتر را درجلسه دیدیم زیرا من فکر کردم آقای رنجبر با اخوی شان درخصوص پاسدار شدن صحبت کردند درحالی که از زمانی که اقای رنجبر به جبهه آمدند این اولین دیدار دو برادر است و ایشان بمن گفتند اصلا" با ایشان درخصوص پاسداری صحبت نکردند ورو کردند به اقا کاظم ازایشان سئوال کردند چرا تا الان حاضر نبودی لباس سپاهی را بپوشی ولی دراین جلسه بدون اینکه اخوی شما بگویند لباس را گرفتی و قبول کردی سپاهی بشوی واصرار آقای طوسی و ما را قبول نمی کردی ، وقتی جواب شمارا شنید که من نمی توانم به برادرم نه بگویم احسنت حاضرین و آقا مرتضی شامل شما شد و سربلندی من بودید ، دراینجا برای شادی روح شما صلوات می فرستم و برای شما برادر خوبم درجوار شهدا عزیز آرزوی همنشینی با شهداِ کربلا رادارم .
آنچه مرا وخانواده ما رادر رحلت برادررشیدمان روحانی متعهدرزمنده دلاور سرهنگ پاسدار کاظمعلی رنجبرفرح آبادی داغدارکرده و این داغ بعداز گذشت دوسال از رحلت ایشان هنوز تازه هست ودرهرمناسبتی وهر موردی نام ایشان برده میشود اشک همه اعضاء خانواده جاری میگردد وغیر قابل کنترل هست ومرگ ایشان درمقابلش کوچک هست مظلومیتش هست علی رغم اینکه درسطح عالی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران قرارداشت و شخص مورد اعتماد فرمانده بزرگوار نیروی قدس سپاه جانباز بزرگوار سرلشگرپاسدارحاج قاسم سلیمانی و شورای فرماندهی نیروی قدس سپاه بود و همکارانی داشت بعد از دوسال گذشت از رحلت ایشان برایش در سالگردش مراسم ویژه ای درنمازخانه نیروی قدس سپاه می گیرند و بابزرگواری یاد ایشان را گرامی میدارند ولیکن برای خانواده ما و مردم ما درفرح آباد و حتی درنزد فرزندان برومندش و همسر محترمش چهره درنقاب مظلومیت داشته وناشناخته مانده است برادری که به فرموده شهیدبزرگوار محمدحسن قاسمی طوسی دریکی از عملیات های شناسائی موضع دشمن تا آستانه شهادت پیش رفته و بقول ابشان بعداز چهل و هشت ساعت بی خبری از ایشان بگمان ایشان یااسیرشدند و یا شهید و قصد نمودند به عنوان مفقودالاثر به واحد تعاون اموررزمندگان اعلان گردد که به ناگاه درناامیدی به ایشان خبر می دهند مسئول گروه شناسائی برادرکاظمعلی رنجبر فرح آبادی و چند نا از نبروهایش درحوالی شط علی مشاهده شدند بعدها شهیدبزرگوارطوسی برایم نقل میکردکاظم شما باشهامت کامل و بااستقامت سه روز گرسنگی و تشنگی و گذشت از دهها میدان مین و گذشتن از محاصره دشمن بدون تلفات با دهها کیلومتر شنا و پیاده روی توانست هم جان نیروهایش را هم اطلاعات ذیقیمتی از خطوط و مواضع دشمن بعثی را برایمان بیاورد و اوبه تنهائی کار یک گردان رزمی را با این شهامتش انجام داده است . خدایا بااولیا الله محشورش بگردان انشاءالله
برادر بیقرارت- قربانعلی رنجبر فرح آبادی
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.