شبهـــــــای بیــــــــاد مــانــدنــی قـــــــــدر
شبهای بیاد ماندنی قدر
سالهای 58 و 59 توفیق مضاعفی در لیالی قدر نصیبم شده بود چرا که در این دو
سال من مراسم مخصوص شب قدر رادر تهران و در محضر بزرگان دست نیافتنی،
شهید مظلوم آیه الله دکتر بهشتی و شهید حجت الاسلامو المسلمین دکتر باهنر
بوده و انصافاً مزه آن مراسم نادر هنوز از ذائقه ام بیرون نشده و همچنان حسرت
این سالهای بی توفیقی آزارم میدهد،چرا که دست من کوتاه و خرما بر نخیل است!
این مراسم که در زمین چمن دانشگاه تهران(محل برگزاری نماز جمعه)انجام می شد،
با سخنرانی بسیار دلنشین و تاثیرگذار شهید باهنر آغاز و با مراسم معنوی و دل انگیز موسوم به قرآن به سر
توسط شهید مظلوم بهشتی استمرار می یافت و با توجه به صوت زیبا، آهنگین وبسیار جذاب شهید عزیز،مراسم
معنوی قـــــرآن به سر،در جاودانه ترین شکل ممکن اجرا می شد.
استقبال گسترده تهرانی ها از مراسم مذهبی که ورد زبان خاص و عام است و جاذبه های متعدد حاشیه ای
مثل نمایشگاهها و فروشگاههای کتاب و دکورها و تندیس های نمادین که غالباً به یک فرهنگ و عادت مثبت
مبدل شده، بر ویژگیهای جاودانگی این مراسم می افزود و ما با آمادگی و نشاط به این مراسم که در فضای
باز برگزاز می شد، ورود می کردیم.
محتوا و شیوه سخنرانی های شهید باهنر که مخاطبانش را بسیار شیفته کلام خود می کرد، به اعجاز مصوری
شبیه بود که مبهوتمان می کرد،این شیفتگی،نه ادعای من که اذعان مکرر شهید رجایی هم بود!طوریکه تا آخر
نمی توانست لحظه ای از او دل بکند.
وقتی شهید باهنر از شب قدر سخن می گفت،مراسم را به معراج روح و جان آدمی تا خدا مبدل می کرد و با
تشبیه اعمال شب قدر به بالهای معنوی، انسان را تا ملکوت الهی پرواز می داد!
با این بستر سازی ماهرانه و عرفانی و در فضایی نیمه تاریک،شهید مظلوم بهشتی مراسم قرآن به سر را
آغاز میکرد،مراسمی که به تنهایی کامل بوده و نشان از تواناییهای اندیشه های ناب این شهید می داد که
حقیقتاً در هر فاز از ذکراسامی مبارک معصومین(ع) دنیایی از معارف غنی اسلامی را به اذهان تشنگان
جام مستی بخش قدر،پمپاژ میکرد و مثل باران بر کویر جانمان می بارید و ما را تا سحر، در میخانه معرفت
عارفان،مستانه می رقصاند و رندانه می نشاند!در آن مراسم به شکلی زیبا قرآن،تفسیر و ماهرانه با
شرایط روز تطبیق داده می شد و از طرفی دعا های هر فراز درعین کوتاهی،با محتوای غلیظ و انقلابی
ارائه شده و با آمین های پر شور،حتی می توان گفت که مراسم لبیک سالانه حج تمتع تداعی میشد!
واقعاًگذشت زمان را با شهید بهشتی حس نکرده ودرتلاطم توسعه آگاهیها و نفوذ به اعماق مفاهیم دینی
و حال و هوای عرفان و معنویت،راحت تا ایستگاه سحر با او می پیمودیم!
باید تاکید کنم که آن سالها،سالهای اوج مظلومیت و تنهایی شهید مظلوم دکتر بهشتی محسوب می شده
و غالباً ایشان را فردی خشن، قسی القلب و دیکتاتورمآب و غیر منعطف معرفی می کردند و دیدن این همه
لطافت در ایشان،به مثابه یک پارادوکس آشکاری بود که کمتر به باور کسی می آمدتا جائی که متاسفانه حتی
بسیاری ازخودیها هم این تبلیغات مسموم را باور کرده و مایل به کنار رفتنش بوده اند!
فلذا بی جهت نبود که پس از شهادت ایشان،افرادحتی معتبر هم با مراجعه به منزل ایشان،طلب حلیت میکردند!
مع الوصف الان که به گذشته نگاه می کنم،و30سال گذشته را از ذهنم عبور می دهم،پر واضح هست که در
می یابم دیگر توفیق حضور در چنین مراسمی را نیافته و در حسرت آن سالها ، توفیق ها وآن شبهای استثنایی
قدر می سوزم و افسوس می خورم!
انصافاً پرواز معنوی با سفینه قدر،زمانی زیباتر،دل انگیزتر و بیاد ماندنی تر است که آن را افراد توانمندی چون
شهیدان باهنر و بهشتی هدایت نمایند!
یاد و نام و مرامشان تا همیشه تاریخ جاودانه باد !

انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.