خزان کربلا

وای، ای برادرم   فتاده ای   چرا چنین خزان، در برابرم

ـــــــــــــــ

وای، ای تو سرورم    فتاده ای   چرا چنین خزان، در برابرم

ــــــــــــــــ

حسین من، چگونه خون نبارم از ملال تو    حسین من، چگونه باورم شود قتال تو 

چرا شدم، شاهد وصال تو   نظاره گر، من به روز و حال تو  

نشسته ام، خسته در قبال تو      شکستم از، وصل بی مثال تو

وای، ای تو دلبرم  فتاده ای  چرا چنین خزان، در برابرم

ـــــــــــــــ

چرا حسین، تو ناگهان جدا شدی ز خواهرت    چرا حسین، شکسته ای دل رقیه دخترت

به من بگو، چه شده آب آورت      نشانه ای، هم بده ز اکبرت  

کجا شده، شیرخواره اصغرت     کو قاسمت، جلوه برادرت

وای، ای تو اخترم   فتاده ای   چرا چنین خزان، در برابرم

ـــــــــــــــــ

فتاده ام، چو دیده ام که تو ز پا فتاده ای    فتاده ام، چو دیده ام که جان ز کف نهاده ای

ز کربلا، ره بسی گشاده ای     به زینبت، ره نشان تو داده ای   

تو تا ابد، منشاء اراده ای  تو رهبر، مردم آزاده ای

وای، یار بی سرم    فتاده ای  چرا چنین خزان، در برابرم

ـــــــــــــــــــ

شکسته دل، خمیده قامت و کمانه ام حسین   شکسته دل، گسسته از غم زمانه ام حسین

به شام غم، من روانه ام حسین   برای اشک، پر بهانه ام حسین

بی تو غریب، بی نشانه ام حسین   حزین سرود، صادق این ترانه ام حسین

وای، حرمت حرم   فتاده ای    چرا چنین خزان، در برابرم

صادقعلی رنجبر

94/7/30