هوشمندی مضاعف دیپلماتیک، مهمتر از ابراز احساسات رمانتیک:
اجرای برجام، بسیار سخت تر از نگارش آن است:
مراقب اوضاع باشید، چون امریکا شیطان بزرگ است!

یادم می آید که وقتی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران پس از آن همه تلاش مضاعف و همراه کردن چندین ماهه مردم و تماشگران و رسانه ها به عنوان یار دوازدهم، برای سومین بار، مجوز حضور در رقابت های جام جهانی فوتبال را به دست آورده و به همین مناسبت به دیدار رهبری معظم انقلاب شتافته بودند، معظم له ضمن تبریک و ابراز خوشحالی از این موفقیت مطلوب، نقل به مضمون اینگونه فرمودند که برای کشور بزرگ و پراستعدادی مثل ایران، کسب مجوز حضور در جام جهانی، مهم است، اما آنچنان هم افتخار بزرگی نیست، چون این کف موفقیت ماست اما سقف موفقیت و توانایی های مانیست!، بلکه افتخار بزرگ به این است که چشم انداز شما در این جام، فتح یکی از سه سکوی اول تا سوم جام جهانی فوتبال باشد که با این همه استعداد، دور از دسترس هم نیست، همانگونه که با برنامه ریزی ها و تمرین و ممارست های جدی در دیگر رشته های ورزشی و علمی، ما به این جایگاه مهم دست یافته ایم و بارها هم آن افتخارات را تکرار کرده ایم!
از این دیدگاه مقام معظم رهبری، مطلب مهم تری را قرض می گیریم و اینگونه آن را تعمیم می دهیم که ما با آغاز اجرایی شدن برنامه جامع اقدام مشترک ایران و کشورهای عضو گروه 1+5 موسوم به برجام، به کف موفقیت دیپلماتیک رسیده ایم و آنچه که مهم است، استحقاق بسیار بیشتر ملت ما یعنی تحقق کامل مفاد آن و حذف همه تهدیداتی است که هر لحظه می تواند تحریم های گسترده را به جای اول خود برگرداند و مهم تر از آن این است که ما در شرایط پساتحریم، چه سیاست هایی را اتخاذ کرده و از آن چه استفاده هایی بکنیم؟
زیرا اگر بطور جدی و کاملاً هوشمندانه از این شرایط جدید مراقبت نکنیم، در هر یک از حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نیز اقتصادی می توان شاهد اتفاقات ناگواری بود که نه تنها مبارک نباشند، بلکه می توانند منشاء اتفاقات تلخ جدیدی باشند که به مراتب از مصیبت تحریم، دردناک ترند!
خطر اول، نفوذ فرهنگی غرب به درون جامعه ایران اسلامی است که در رأس همه خطرات پساتحریم قرار دارد که همین می تواند مقدمه نفوذ غرب در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز باشد، چرا که عده ای تعمداً و نیز عده ای از روی غفلت و ناپختگی در راستای تکمیل جنگ نرم غربی ها علیه ایران اسلامی، بوق و کرنا به دست گرفته اند و با بزک ناجوانمردانه چهره پلید غرب و مشخصاً امریکای جنایتکار می خواهند اینگونه وانمود کنند که "امریکا و سردمداران کنونی اش، فرشته نجات ملت ایران اند و ما نباید دشمنی تاریخی خود را با امریکا استمرار داده و مثلاً در رسانه ملی و یا در نماز جمعه ها و راهپیمایی ها و غیره دیگر نباید مخالفت خود را با آنها آشکار کرده و مشخصاً نباید شعار مرگ بر امریکا سر بدهیم و از طرفی باید این مذاکرات را از انحصار هسته ای خارج کرده و به سایر حوزه ها نیز بسط دهیم و به عبارتی، رابطه گرگ و میشی گذشته ایران و امریکا را دوباره را برقرار کنیم"!
تغییر باورها، تغییر ذائقه ها، تغییر نگاهها، تغییر سبک زندگی، تغییر تعبیرها و تفسیرها و دهها تغییر فرهنگی و اجتماعی دیگر، ماحصل همین نفوذ فرهنگی است که این مسئله می تواند مقدمه تحقق همان پروژه براندازی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران باشد که غربی ها در دهسال گذشته و مخصوصاً از جریان فتنه 88 تا کنون، سالهاست که در تعقیب آن هستند.
خطر دوم، پشتکرد به دکترین اقتصادی رهبری معظم انقلاب یعنی اقتصاد مقاومتی با رویکرد به اقتصاد وارداتی وابسته به فروش نفت خام است که این مسئله به معنی برباد دادن یک تلاش سی و چند ساله و مشخصاً تلاش های مضاعف چهار سال اخیر برای برون رفت از شرایط فشارنده تحریم های گسنرده و کاهش آسیب پذیری های اقتصاد ملی از تبانی شوم اقتصاد موسوم به اقتصاد جهانی است.
این خطر منجر به نادیده گرفتن نیروهای توانمند و مبتکر داخلی، سرمایه ها و سرمایه گذاران ایرانی، داشته های گذشته و حاکمیت محض دلالان شرکت های چندملیتی و چیره خواران اقتصادی غرب است که حیات آنها منوط به وارداتی کردن اقتصاد ملی ماست.
خطر سوم، خطر حذف نیروهای ارزشی و دارای تفکر بسیجی و مدیریت جهادی در افکار عمومی و از ساختار اداری به بهانه بکارگیری نیروهای همآهنگ با سیاست ها و دیپلماسی جدید است که تجربه تلخ آن در تاریخ نهضت مشروطه به ثبت رسیده و با حاکم کردن تکنوکرات ها و تحصیل کرده های غربی و حذف تدریجی روحانیت مبارز از عرصه های حکومت، عملاً بستر استقبال از غرب پهن شد و عملیات گسترده استحاله نهضت با اعدام شیخ فضل الله نوری که مشروطه مشروعه می خواست، به سرانجام رسید و خروجی آن هم سپردن حکومت به رضاخان قلدر بود ک سرآغاز 50 سال تحمیل بدبختی و ستم به ملت ایران بود!
ایجاد انشقاق در صفوف مردم و توسعه بدبینی نسبت به نهادهای قانونی نظام مخصوصاً حرکت ها و مواضع ارزش گرای مقامات و مدیران ارشد به بهانه های مختلف از جمله در موضوعات انتخابات، دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ و یا هر موضوع دیگر و کلاً جایگزینی ارزش ستیزی بجای قانون گرایی خروجی این خطر تلقی می شود!
مع الوصف برجام یک گام در راستای رسیدن ایران به حق و حقوق بین المللی خویش است که به تعبیر آقای دکتر ظریف، بخاطر تحریم های بشدت ظالمانه در سالهای گذشته از آن محروم مانده بود و اگر چه امر مبارکی است، اما نباید ما آنچنان دچار ذوق زدگی زودرس کند که گمان کنیم به همه خواسته های خود رسیده ایم، چرا که ما با یک جریان شیطانی و در رأس همه شیطان بزرگ یعنی امریکا مواجه ایم که مغزهای متفکر آنها در کنگره و سنا، بشدت متأثر از لابی های قدرتمند صهیونیستی قرار دارند و هر لحظه محتمل است که به بهانه ای ما را ناقض برجام دانسته و تحریم را برگردانند و یا با عناوین دیگر مثل منع توسعه موشکی و یا محکومیت های حقوق بشری و یا به اتهام حمایت از گروههای تروریستی و البته به تعبیر خودشان، تحریم های جدیدی را رقم بزنند که در اصل بازپس گیری همه داده های آنها در توافق هسته ای محسوب گردد!
جنگِ واژه ای لغو یا تعلیق تحریم ها، لغو و تعلیق همه یا بخشی از تحریم ها، طرح سخت تر کردن لغو تحریم ها، مدت دارکردن لغو تحریم ها و دهها طرح ریز و درشت دیگر، همه و همه زنگ خطرهایی اند که هر لحظه می توانند به صدا در آیند تا ما در قبال داده های خود، نتوانیم به دستاوردهای بزرگی برسیم!
این هشدارها فقط یک حقیقت را به ما یادآور می شوند و آن اینکه ما نه تنها در برابر با شیطان بزرگی بنام امریکا نباید با گارد باز به وسط رینگ برویم، بلکه همواره باید محتاطانه و کاملاً با آرایش توأمان دفاعی و هجومی به این عرصه ورود کنیم تا خدای ناکرده، موفقیت ها و پیروزی های هسته ای به کام مردم ما تلخ نشوند!
فلذا ما بجای آنکه در قبال رویکردهای غول های اقتصادی غرب که با هیئت های متنوع اقتصادی که غالباً با چهره های مطرح سیاسی نیز همراهند، ذوق زده شویم، باید با رعایت هوشمندی های همه جانبه خویش، زخم های اقتصاد ملی خود را با افزایش رویکرد به اقتصاد مقاومتی، التیام بخشیده و گامهای خودکفایی و خوداتکایی خود را برداشته و بشدت از دامهای غربی ها مثل فروش نفت خام و یا دادن افسار اقتصاد به دست آنها و تبدیل ایران به بازار فروش محصولات و خدمات آنها بشدت پرهیز کنیم و به آنها بفهمانیم که ایران، امارات و عربستان و بحرین و عمان و کویت و سایر بازارهای مصرفی غرب در منطقه و سایر اقصی نقاط جهان نیست!
ما باید با ترغیب غربی ها به سرمایه گذاری های مولد در عرصه های متنوع و متعدد اقتصاد ملی خویش، شرایط پسابرجام را به نفع اقتصاد ملی مان جهت داده و در شرایط برد-برد گام برداریم، طوری که با استفاده از تجارب گذشته، در تحریم های احتمالی آینده، کمبودهای کمتری را احساس کنیم.
به هر حال ما خوشحالیم از اینکه در موضوع برجام یک گام دیگر نیز رو به جلو برداشته ایم و در رأس همه به شخص مقام معظم رهبری تبریک عرض کرده و به همه کسانی که در این رابطه زحمت کشیده اند و این پروژه ی بسیار سخت را تا اینجای کار به پیش برده اند، دست مریزاد و خسته نباشید می گوئیم، اما ذوق زده هم نیستیم، چرا که این فقط سوت آغاز یک مسابقه نود دقیقه ای است و ما باید بطور جدی و تا پایان دقیقه نود مبارزه کنیم و جشن واقعی ما زمانی است که در هنگامی که سوت پایان را می زنند، با دیدن نتیجه ای که در بیلبورد محل مسابقه نمایش داده می شود، احساس برد داشته و مستنداً خودمان را پیروز بنگریم.
در پایان متذکر می شوم که برجام، یک شمشیر دو لبه است و در عین حالی که می تواند برای ما برد محسوب شود، همزمان برای حریف ما نیز دارای چنین قابلیتی است و برد نهایی نصیب طرفی است که با دیپلماسی هوشمندتر و قدرتمندتر، برگ های برنده خود را رو کند و از این نظر تأکید می شود که لزوم هوشمندی دیپلماتیک به مراتب ضروری تر از ابراز احساسات رمانتیکی است که عده ای بخواهند شاعرمسلکانه به مدح سطجی آن بپردازند و منتقدان را عقب مانده و یا حتی مخالف منافع ملی قلمداد کنند! اگر چه حقیر با مخالفان برجام میانه ای ندارم و معتقدم که برجام برنامه ای منتسب به نظام است و باید به شیوه رهبری معظم انقلاب با آن همراهی کرده و تیم هسته ای را با قوت مورد حمایت قرار داد و نباید دلواپسی را دستاویزی برای مخالفت قرار داد، اما در عین حال معتقد به رصد لحظه به لحظه آن و حتی انتقادهای سازنده ام و قطعاً در جبهه دلسوزان نظام، با چشمان باز به ارزیابی همه اتفاقات پسابرجام خواهم پرداخت.
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-94/10/27
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.