تکریم از نیکو کار صمیمی مرحوم مهندس حسن(مراد)معصومی فرح آبادی
تکریم از نیکوکار صمیمی مرحوم مهندس حسن(مراد) معصومی فرح آبادی
مهندس حسن(مراد) معصومی فرح آبادی در طول عمر تقریباً کوتاهش،نمونه بارزی از جوانمردی و محروم نوازی و مردم داری را به نمایش گذاشته و از دو عنصر توانایی علمی- فنی و نیز سرمایه های شخصی اش،نهایت محبت را متوجه جوانان و نیز اهالی تهیدست و اقشار متوسط زادگاهش فرح آباد نموده و امروز از ایشان نامی ماندگار و خاطراتی زرنگار بجا مانده است تا جائیکه همه اهالی زبان به تجلیل و تکریم از او گشوده و فقدانش را با تمام وجودشان احساس می کنند.
مهندس مراد که تحصیلکرده دانشگاه امیر کبیر (پلی تکنیک سابق)تهران و فارغ التحصیل قبل از انقلاب(۴۴-۴۹) دررشته مهندسی عمران بوده،یکی از مستعدترین مهندسانی بوده که من تا کنون دیده ام.
وی از همکلاسیها و دوستان مهندس شهید موسی کلانتری وزیر فقید راه و ترابری کابینه شهید بزرگوار رجایی عزیز بوده و همواره از ایشان به نیکی و ذکاوت یاد کرده و تا پایان عمر ابراز علاقه و دلتنگی می کرد و بعد از شهادت شهید کلانتری نیز،ایشان همچنان مورد محبت اعضای خانواده شهید و ترجیحاً دکتر عیسی کلانتری وزیر سابق کشاورزی قرار داشته است.تذکر اینکه شهید کلانتری با ایشان ارتباط مکاتباتی داشته و نمونه هایی هم موجود است و در یکی از ارتباطات تلفنی به ایشان اصرار می کرد تا مسئولیت اداره کل راه و ترابری استان اصفهان را بپذیرد که وی با طرح این مسئله که قصد ورود به سیستم اداری را ندارد از قبول آن استنکاف می ورزد که البته شهید کلانتری قانع نمی شود و به اصرارش ادامه می دهد و قرار شده بود که حضوری به این بحث بپردازند که اجل مهلت نداد.
نکته جالب توجه زندگی ایشان،تحمل یکسال محکومیت سیاسی در زندان اوین در رژیم شاه(۴۸) بود که آنزمان ما فکر می کردیم که در راستای وابستگی ها و همراهی مبارزاتی با یکی از گروههای سیاسی چپ به زندان رفته است،اما خودش برای من مفصلاً توضیح داده که اصلاً این بحث ها نبوده وماجرای دستگیری ایشان مربوط به همراهی اش با تعدادی از دانشجویان معترض به سرویس دهی های صنفی دانشگاه بوده که در رستوران دانشگاه تجمع کرده بودند،که البته ریشه و جنس اعتراض، سیاسی بوده، ولی این مسئله فقط در حد اعتراض یک جنبش دانشجوئی علیه رژیم شاه بوده و هیچگونه ارتباطی با گروههای سیاسی چپ و منافقین نداشته وعلت این انتساب و شایعه نیز به خاطر همزمانی اعتراض چپی ها در بخشهای دیگر دانشگاه و اعلام همبستگی آنها با این تجمع اعتراضی و حضور غیر متشکل و پراکنده آنها در این تجمع و دستگیری آنها با ما بوده و بخش دیگر آن نیز مربوط به اصرار تبلیغاتی ساواک و رژیم شاه، به کمونیست معرفی کردن همه مبارزان در راستای نفرت عمومی مردم مسلمان ایران علیه ملحدین کمونیست بوده است.
وی در این رابطه تاکید کرد که حساب ما با آنها در زندان هم جدا بوده و ما در هیچ شرایطی عقاید مذهبی مان را فراموش نکرده و هرگز آنها را نمی پذیرفتیم.
مرحوم معصومی که پسرخاله مادرم بوده،به شدت به خانواده ما اظهار و ابراز محبت کرده و علیرغم فاصله سنی ۱۸ ساله ای من و ایشان،ارتباطات مناسب و مثبتی بین ما برقرار بود و به همین خاطر٫خاطرات ماندنی متعددی از ایشان در ذهنم بجا مانده است.
ایشان اگر چه مطالعات سیاسی ارزشمندی داشته و تاریخ اسلام و ایران را نیز خوب می شناخت و جنس حرفهایش نیز حاکی از اشرافیت مطالعاتی او بر نگرش های دینی بزرگان و حکمایی همچون امام محمد غزالی، بوعلی سینا، فارابی، فیض کاشانی، خواجه نصیر طوسی و دیگران بوده، اما در زندگی شخصی خود یک مذهبی سنتی بوده و علیرغم اینکه خیلی اهل تبلیغ نبوده، در ارائه کمک های مالی به جبهه های جنگ تحمیلی و مشارکت مالی در محرومیت ستیزی و غیره پیشتاز بوده که من بطور نمونه می توانم از تخصیص تمام درآمد یکساله باغ دو هکتاری اش در یکی از همان سالها به جبهه ها یاد کنم که در آن شرایط، رقمی نجومی و باور نکردنی بوده است و با خنده های بلند همیشگی اش خطاب به من می گفت که این کمک ها را به حساب خمس و زکات من بگذار.
وی قبل از فوت، حتی برای انجام سفر زیارتی حج تمتع به اتفاق خانوده ثبت نام کرده بود که اجل به ایشان و خانواده اش بیش از این مهلت نداد.
تقریباً می توان مدعی شد که در فرح آباد بزرگ هزار خانواری،خانه ای بنا نمی شد که پای او در میان نباشد و در همه این موارد،ایشان یا نقشه می داد، یا در مراحل اجرایی فعال بود و یا اینکه همه کارها تخصیصاً به او واگذار می شد و نکته جالب توجه اینکه وی از بابت چنین خدماتی به اهالی فرح آباد، ریالی از آنها نمی گرفت.
جالب توجه تر آنکه اغلب فرح آبادی های مقیم ساری از جمله اینجانب نیز بدون حضور ایشان احداث بنا نکرده و از مواهب علمی و مهارتی و تجربی ایشان در زمینه ساختمان سازی بهره می گرفتیم.
ایشان در مقابل اصرارم برای پرداخت حق الزحمه می گفت که اولاً من کارتان را بخاطر خاله انجام داده ام (مادرم را بخاطر اختلاف سن بالا گاهی خاله صدا میزد) و ثانیاً من اصلاً از هیچکس از صاحبان نقشه های صد متری یا نزدیک آن پولی دریافت نمی کنم!
از همه اینها تعجب برانگیزتر این بود که ایشان به بعضی از همین هم زادگاهی ها از جمله به خودبنده، پول نیز قرض می داد تا در مراحل پایانی،ساختمان سازی را متوقف و تعطیل نکنیم.
یادم نمی رود که وی با سرکشی های متعدد و نظارت مستمر بر مراحل ساختمان در حال احداث بنده، چقدر در ارائه کار مناسب، دقت و ظرافت به خرج می داد و من بعد ها شنیدم که وی نسبت به دیگران نیز همین عملکرد را تکرار می کرد و جالب اینکه وی برای سرکشی،صاحب کار را خبر نیز نمی کرد و غالباً سرزده و تنها به این کار مبادرت می ورزید و هرگز منتظر تشکر کسی از خود نبود.
یکی از صفات بارز مهندس مراد،تعصب شدیدش به کار و فکر و نقشه و برنامه ای بود که ارائه می داد و اگر کسی در کارش دخالت کرده و یا بدون اطلاع و توجیه قبلی،در آن تغییری ایجاد میکرد، وی معترض شده و در صورت ادامه دخالتها،آن کار را رها می کرد و این در حالی بود که وی بیشترین انعطاف را در قبال خواسته های صاحبکار از خود نشان می داد.
مرحوم مهندس مراد،در تقویت زیرساختها و نیز تکمیل و تعمیر و ترمیم بنای مسجد امیرالمومنین(ع) فرح آباد و بناهایی همچون حسینیه بزرگ ارشاد فرح آباد، نقشی بسیار اساسی و فعال داشته است.
وی که خود دارای شرکت مهندسی بوده،اغلب در پروژه های بزرگ ملی مثل پل سازی و جاده سازی و احداث ساختمانهای بزرگ اداری در شهرها و استانهای دور و نزدیک برنده می شد و انصافاً فعالیتهای جانبی را با تنظیم فشرده اوقات کم فراغتش انجام می داد.
در اواخر عمر شریفش، روزی به اتفاق خانم مرحومه اش گلبوته مسیبی که حقیقتاً کانون محبت و فرشته صداقت و سادگی و بی پیرایگی بوده به منزل ما آمد و گفت قبلاً تویوتای نقره ای ام را فروختم، و حالا نیز بنز قرمزم را فروختم و بجای آنها،دو ماشین دیگر خریدم که یکی اپل قرمز و دیگری پاترول سبز بوده که من علت را پرسیدم و وی توضیح داد که به تازگی عضو هیئت امنای توسعه زادگاهم فــرح آباد شدم و خواستم به زبان بی زبانی،به آنها بفهمانم که من قبل از این عضویت سرمایه کافی برای ایجاد تحول اقتصادی در زندگی شخصی ام دارم، تا در فردا روزی که اگر هم تغییری در زندگی شخصی ام ایجاد می شود، کسی در گمان خود دچار سوءظن نشود!
تذکر اینکه ایشان زندگی اش را از صفر شروع کرده بود و توانایی مالی و انباشت سرمایه که انصافاً هم قابل اعتنا بوده، مربوط به زحمات و تلاشهای فردی اش در سالهای پر التهاب اولیه بوده که طی آن سالهای متمادی دور از مازندران(مراغه آذربایجان شرقی،سنندج وبیجار کردستان)را به اتفاق خانواده تحمل کرده و تا پایان عمر هم فعال بود و این فعالیت در پیشینه خانوادگی ایشان،داستان و ضرب المثل در بین اهالی فرح آباد است و نقل قول است که پدربزرگ مهندس بنام کربلایی کریم ،زمستانها در پشت خود همیشه یک یا دو آجر حمل می کرد و وقتی علت را از او می پرسیدند،می گفت:نمی خواهم دستهایم به بیکاری عادت کرده و برای فصل بهار ناآماده باشم!
علی ایحال ایشان که متولد سال ۱۳۲۳ بوده، در۱۷ دی ماه137۵(۵۱ سالگی)در حالیکه به اتفاق همسر مهربان و فرزند خردسالش سیف الله(سیفی) به گنبد جهت سرکش از پروژه پل سازی اش رفته و از آنجا به قصد زیارت عازم مشهد بوده ، در تصادفی خونین و مرگبار با یک اتوبوس در منطقه عمومی شیروان، همگی جان به جان آفرین تسلیم کردند و به دیار باقی شتافتند.
مقبره این عزیزان در آرامگاه امامزاده سید محمد(ع) فرح آباد(مزار شهدا) واقع شده و پسر ارشد ایشان آقای مهندس بابک معصومی فرح آبادی که هم اکنون معاون معاونت عمرانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری می باشد، به نیابت از مرحوم پدر، دیوارکشی کامل این آرامگاه بسیار بزرگ را انجام داده است.
از این مرحوم بزرگوار بجز مرحوم سیف الله، 5 فرزند(2پسر و 3دختر) به یادگار مانده بود که از آنان، یکی از دخترانش که مادر دو فرزند خردسال نیز بوده،با ابتلا به بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت.
تذکر اینکه حج ایشان و همسر مرحومه اش نیابتاً توسط پسر ارشدش مهندس بابک و دختر ارشدش خانم شهربانو که با تحصیلات مامایی در بهداشت و درمان شاغل بوده و در فرح آباد نیز مطب دارد،در همان سال اول بجا آورده شد.
در کنار مزار سه گانه آنها، مزار برادرجوانش(مهندس علی معصومی فرح آبادی) که مدتی بعد در حادثه رانندگی در جاده سوادکوه به هنگام بازگشت از بازدید پروژه اش بوده،جان به جان آفرین تسلیم کرد و نیز مزار مادر بزرگوارش(حاجیه کربلایی کوکب بدخشان فرح آبادی) که پس از تحمل این فراقها به دعوت حق لبیک گفت، واقع شده است.ضمناًپدر مرحوم مهندس، یعنی حاج داود معصومی فرح آبادی هنوز حیات دارد و اخیراً نیز زمینی را برای احداث مسجد سوم در بخش در حال توسعه فرح آباد اهدا کرده است.
یاد و نام این مهندس خدوم و مهربان و خانواده رئوف و صمیمی شان گرامی و ماندگار باد.
در پایان شعری را که از زبان فرزندش برای این واقعه تلخ سروده بودم٫ایفاد می کنم:
غم هجر خوبان٫دلم را شکست نگاهم در این غصه از پا نشست
شده آتش غم ٫ همه حاصلم وداع با عزیزان ٫ شده قاتلم
اجل از چه مهلت نداده دگر زچشمم روان کرده خون جگر
مرا کرده در بند غمها اسیر چو باشد چنین ماتمی کم نظیر
برآرم فغان از دل زار خویش غریقم در این گریه بازار خویش
کجا باورم می شود این فراق کنم یادشان با دو صد اشتیاق
دگر شد دل از این جدایی کباب شده سقف و بنیان خانه خراب
زبان و دل و دیده و جان بسوخت چو شعله در این خانه ام برفروخت
اجل با تصادف٫گلم را ستاند مرا تا به قعر تباهی کشاند
امان از وجودم ربوده بسی زبانم به ناله گشوده بسی
تحمل کجا می توان کرد خدا چو از ما شدند ناگهانی جدا
یکی چون گهر از صدف شد رها یکی رفت و بی او شدیم بی بها
زمانه مرا برده در حبس آه گرفته از این خانه پشت و پناه
بگو صادقا این دعا را عیان خدایا تو پشت و پناهم بمان
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.