هفتاد و دو یار بی نظیر
هفتاد و دو یار بی نظیر

عمری است که دنبال حسینم شب وروز دلداده آمال حسینم شب و روز
با نام حسین دیده گشودم به جهان با ذکر حسین آمده حرفی به زبان
مادر که مرا لفظ و سخن می آموخت رندانه به دل حب حسین می اندوخت
آهسته اگر که پابپایم می برد پیوسته بسوی کربلایم می برد
هر شب که مرا گرم به آغوش گرفت در روضه شفای من مدهوش گرفت
آنقدر به روضه حسین اشک فشاند تا جان مرا به پای بوسش کشاند
آن اشک مرا شست و صفایم بخشید از کوفه جدا و کربلایم بخشید
آن اشک مرا تشنگی آموخته ناب جز تشنه که داند،اثر قحطی آب
آن اشک مرا کرده در این خیمه مقیم گر که نبود به دل ز هر حادثه بیم
من عاشق آن اشک فشانی شده ام با گریه بسی دیده تکانی شده ام
زینب منشانه نور عین می جویم هر جا که روم حسین حسین می گویم
تا در حرمش مُحرِم و مَحرَم شده ام من کرببلایی به مُحرَّم شده ام
حیرت زده چون ستاره و ماهم من با تاج غلامی حسین، شاهم من
غوغای حسین تا به جهان شور انداخت صیاد شد و در دل من تور انداخت
عالم چو شب و حسین مثال خورشید با ظلم زمانه بی امان می جنگید
آن کس که ز عرشیان است، مزید صد حیف که دشمنش یزید است یزید
دیدار حسین و نازنینان عشق است همدردی با خیمه نشینان عشق است
این عشق بود، جلوه دلدادگی ام من عاشق شیدای همین سادگی ام
اینجاست همان، آخر یکرنگی من این عشق بود، چاره دلتنگی من
خوش باشد اگر که جان شیرین بازم سر در ره این وفای دیرین بازم
دلخوش من از آنم که حسینی دارم در خلوت خود، شیون و شینی دارم
دوشینه سری به کوی مولا زده ام آئینه صفت در حرمش پا زده ام
دیدم که همه لاله رخ و اطلسی اند مظلوم زمانه از غم بی کسی اند
هفتاد و دو یار بی نظیر، حورسرشت از کرببلا، راست رفتند به بهشت

در علقمه رد پای عباس دیدم زانو زدم و خاک رهش بوسیدم
گفتم به وفا، مثل ندارد عباس در کرببلا، بدل ندارد عباس
یکرنگی او، زینت این قافله هست از ما تا ابوالفضل، چقدر فاصله هست
زانرو که امید به دل بماند باقی عباس،علمدار سپه شد ساقی
مشکی که نهاده بوده در دستانش جان شد که به کف گرفته از پیمانش
تا دیده به طفلان برادر می دوخت مانند لب تشنه مضطر می سوخت
در وقت وداع، دل نگرانی می کرد بر خیمه نگاه مهربانی می کرد
ای وای هنوزدیده عباس، تر است هر جلوه عباس، برایم گهر است
از علقمه رفتم به مصلای حسین بر نعش علی اکبر رعنای حسین
آنکس که نبی(ص)در رخ او پیدا بود فواره اعجاز خدا شیدا بود
دیدم که خلوص،کرده غریبانه جلوس دیدم که شهادت شده زیبا چو عروس
دیدم که پدر،خمیده از داغ جگر تا کرده نگه به نعش خونین پسر
پرواز حسین از این وداع آغاز شد فریاد حسین،صوت طنین انداز شد
در کعبه ثانی، به تمنا و طواف دیدم به دو دیده قاسمی را به زفاف
دیدم که به جان شنیده فرمان حسین آسیمه سر آمد به فراخوان حسین
هر بار چنین گفت به الفاظ متین شیرین چو عسل بود مرا هجر وزین
قاسم شده الگوی بسی تازه جوان لبیک لب او شده ذکر همگان
افسوس به ناکامی خود خوردم دوش از شرم شدم خجول ومهجور وخموش
وانگه به سوی خیمه شدم آواره دیدم که تهی،رها شده گهواره
گفتم که چه شد کودک شش ماه رباب یک خیمه به گریه آمد از بهر جواب
چون عرش از این واقعه من لرزیدم بر دست حسین چو طفل پرپر دیدم
آیا که مگر به مرز باور آید که تیر سه شعبه سوی اصغر آید
این واقعه از حد تحمل دور است ماندم که چگونه برحسین مقدوراست
طفلان همه را تشنه تماشا کردم اما که یک از هزار انشاء کردم
دیدم که ز خیمه یا عمو می آید فریاد تنفر از عدو می آید
این خصم سزاوار هزار نفرین است عطشانی طفلان حرم ننگین است
از خیمه به زینبیه چون رو کردم هر گل که به کف گرفته ام بو کردم
از زینبیه چه گویم ای زینبیان در کس نبود قدرت گویایی آن
در کوی حسین،زینبیه جای من است بیت الغزل و مامن و ماوای من است
زینب چه مقامی است،خدا می داند او را چه مرامی است، خدا می داند
زهرا صفتانه رهسپاری با اوست در اوج بلا، قافله داری با اوست
وقتی که حسین جام بلا می نوشد او جامه غم به کربلا می پوشد
از سوز نگاه او نگه می سوزد تا که نگهش به قتلگه می دوزد
از دیده روان کند بسی خون جگر آنگه که کند به واقعه نیک نظر
آنجا که حسین شور و تکاپو دارد باران بلا بر این بلاجو بارد

از کوفه چه گویم که چها کرد و نکرد بسیار جفا کرد و وفا هیچ نکرد
از عهده عهد با حسین، بیرون رفت زان تیغ جفا،جان وجگردرخون رفت
عمری است که در کرببلا حیرانم مبهوت همین قوم گریز پیمانم
توجیه خیانت کوفه چه هست ؟! یاآنکه ازاین کرده چه آورد بدست؟!
یا رب سببی ساز که کوفی نشویم خورشید گریزان کسوفی نشویم
یا رب نکند که دل به دریا بزنیم شمشیر سخن علیه مولا بزنیم
یارب مددی کن که ولایی باشیم در اوج بلا،کرببلایی باشیم
یا رب کمکم کن که حسینی گردم مطلوب طریقت خمینی گردم
یا رب دل من زتو عنایت خواهد سرچشمه ای از حب ولایت خواهد
یا رب کمکم کن که چو امواج شوم تا عرشی و هم لایق معراج شوم
صادق تو بمان به کوی میثاق حسین مشتاق شود خدا به مشتاق حسین

انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.