یک خاطره ولایتمدارانه از نماینده فقید ولی فقیه در مازندرانآيت‏اللَّه شيخ هادي روحاني

ولایت مداری و ولایت خواهی حضرت آیةالله روحانی نماینده فقید ولی فقیه در مازندران بر هیچکس پوشیده و مکتوم نیست و زندگی مومنانه و زاهدانه ایشان،مملو از داستانهای ریز و درشت تبعیت عاشقانه وی از اوامر مولوی و ارشادی مقام عظمای ولایت، چه در زمان امام راحل و چه در زمان حضرت آیةالله خامنه ای دام ظله العالی است.

ایشان به هر بهانه ایجاد فرصت می کرد تا همه را به وجوب و ضرورت تبعیت از اوامر ولی فقیه توجه دهد که مشخصاً میتوان به دعای معروف روز عید سعید غدیر اشاره کنم که مستمراً و در دیدار با مراجعان می گفت:"الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علی ابن ابیطالب و الائمةالهدی علیهم السلام...." و بعد این عبارت را تفسیر می کرد و وظیفه افراد را یادآور می شد.

اما نکته بسیار آموزنده به زمانی مربوط می شود که خود ایشان در معرض یک امتحان بزرگ قرار گرفته و می بایست در عمل، مراتب اطاعت پذیری و تبعیت از فرامین رهبری معظم را به نمایش بگذارد!هیچکس نمی دانست که ایشان در مقابل چنین آزمونی چه خواهد کرد!

داستان از این قرار است که رهبر معظم انقلاب در طی سفر سال ۷۴به مازندران به ایشان دستور فرمودند که جهت ایفای نقش بیشتر در هدایت امور استان و نظارت دقیق تر بر چگونگی عملکرد مدیران استانی،محل استقرار اداری خود را به ساری یعنی مرکز استان انتقال دهد که این امر به معنای قبول زحمت رفت و آمد مداوم به ساری بوده است و طبیعی است که این ابلاغ به چند دلیل که اهم آنها را ذیلاً مورد اشاره قرار خواهم داد، تصمیم و کار آسانی محسوب نمی گردید!

برخی از دلایل احتمالی ایشان برای اعلام اعتذار  می توانست به شرح ذیل باشند:

۱- کهولت بالای سنی و ناتوانی های جسمی ناشی از سالخوردگی که به زحمت تردد می کرد.

۲-بیماری های متعدد از جمله بیماری چشم که متعاقباً منجر به عمل جراحی نیز شده بود.

۳-عادت بیش از دو دهه استقرار اداری در حوزه علمیه خاتم الانبیاء بابل و اقامت در کله بست

۴-باورناپذیری مردم بابل به انتقال اداری نمایندگی رهبری معظم از بابل به ساری

۵-عدم وجود مکان پیش بینی شده برای استقرار ایشان در ساری

۶-امامت جمعه بابل و لزوم پاسخگویی روزانه به مراجعان بابلی و حومه

۷-حساسیت هایی که از سالها قبل نسبت به اینگونه انتقالها در اذهان عمومی وجود داشته و دارد.

اما بر خلاف انتظار و باور همگان و بدون کمترین درنگ،به محض یقین از قطعیت اوامر رهبر معظم، با ضرس قاطع لبیک گفته و با تهیه یک مکان اجاری نه چندان بزرگ و مطلوب در ساری، مریدانه از ولی فقیه زمان اطاعت نموده و علیرغم همه دلایل مذکور و ترجیحاً بیماری هایش، سالهای پایانی عمر شریف خویش را نیز با قبولی و نمره عالی در امتحان اطاعت از ولایت، پشت سر نهاده و سربلندی خویش را تکمیل نمود. جالب است بدانید که حضور ایشان در ساری برای ساروی های انقلابی،تداعی گر یکی از خاطرات ناب بود که طی آن در بحرانی ترین شرایط و فشارهای همه جانبه ساواک، ایشان به دعوت جامعه روحانیت ساری، یکی از قاطع ترین سخنرانی های خود را در مسجد جامع ساری انجام داده بود. 

به هر حال همه این اطاعت پذیری ها از ولی امر مسلمین در شرایطی بود که همگان فکر می کردند که ایشان با توجه به رفاقت دیرینه با رهبری معظم و ارادت متقابلی که نسبت به هم دارند، با یک خواهش موجه کوچک، می تواند اراده معظم له را موقتاً متوقف کرده و با توجه به شرایط جسمی فردی اش، این دستور را ملغی کند! اما هیچکدام از این اتفاقات محقق نشد و دستور ولی امر مسلمین بدون هیچ اگر و اما و بهانه و دریغ، سمعاً و طاعتاً شد و بدون آنکه اعتراض و یا تغیر فرد متعصبی را در پی داشته باشد و یا بحرانی را بوجود آورد، به راحتی اجرا شد. جالب اینجاست که ایشان در این طور مواقع بهیچوجه از سوی  اطرافیان تاثیرپذیر نبوده و علیرغم اعتقاد راسخ قرآنی به مشاوره، نهایتاً خودش تصمیم می گرفت و این خاطره هم یکی از همان مواقع و مواضع بود که ایشان خودش تصمیم گرفت و می گفت:امر رهبری مطاع و بر من تکلیف است و درنگ جایز نیست!

مع الوصف در یک جمله کوتاه، صراحتاً و مستنداً می توان مدعی گردید که" حضرت آیةالله هادی روحانی رضوان الله تعالی علیه یکی از مصادیق بارز مریدان ذوب در ولایت و فناء فی الله بوده است. 

این داستان درس عبرتی است برای همه کسانی که در شرایط سخت و امتحانهای بزرگ قرار می گیرند و موظف به اجرای اوامر ولی امر مسلمین می شوند که احتمالاً با شرایط اجتماعی، فردی، مواضع  ومنافع حزبی،شهری،جناحی و خانوادگی آنها منطبق جلوه نمی کند، فلذا آنها بعضاً در شرایط خطرناکی قرار می گیرند که به عدم اطاعت بیشتر از اطاعت متمایل اند و گاهی با تغییر سرنوشت نیز مواجه می گردند!

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۴/۱/۸۹ 

مطالب مرتبط:یک خاطره هزارپند از حضرت آیةالله هادی روحانی

                                                              زندگی نامه

                                                  آیت الله شیخ هادی روحانی

                                                آيت‏اللَّه شيخ هادي روحاني

ولادت

تحصیلات علوم دینی

دوران مبارزات

خدمات اجتماعی

وفات

ولادت

آيت‏اللَّه شيخ هادي روحاني در سال 1302 ش  (1342 ق)در خانه اي باصفا از دامن پرمهر مادري به نام شهربانو در روستاي كله بست از توابع بابلسر ديده به جهان گشود، كودكي كه بعدها خدمات بزرگ و با ارزشي به اسلام و مسلمين كرد.

پدرش اهل منبر، واعظ و ذاكر اهل بيت(ع) بود و علاوه بر آن به شغل كشاورزي هم اشتغال داشت. بعد از گذشت زمان كوتاهي پدرش جشن و ميهماني كوچكي براي اجراي سنت اسلامي به نام وليمه نوزادي ـ عقيقه بر‌پا كرد و با عشق و ارادتي كه به خاندان اهل بيت (ع) در اين خانواده روحاني و ديني موج مي‌زد، نام نيكو و زيباي هادي را براي او انتخاب كردند.

هادي كه در سن پنج سالگي پدر را از دست داد، خود در اين باره مي‌گويد: «در سن پنج سالگي بودم كه پدرم از دنيا رحلت كرد و به ناچار تحت كفالت مادرم قرار گرفتم كه او براي من هم مادر بود و هم پدر.»

آيت‌الله روحاني در نوشته اي آورده است: مادرم با كارگري سر مزرعه ديگران و كوبيدن شالي با وسايل سنتي قديم و با دوزندگي لباس ديگران با دست تا نيمه‌هاي شب مدام تلاش مي‌كرد تا ناني به دست آورد و بنده و خواهرم را اداره كند، پوشاك ما لباس‌هاي مندرس بچه‌هاي ديگران بود.

با مشاهده مشكلات زياد مادر، هادي به سمت فعاليت‌هاي بدني و كارگري كشيده شد و مدتي پس از كاركردن در مغازه نانوايي چند ماهي در منزل يكي از متمولان شهر به عنوان كارگري مشغول شد اما چون از بافت آن خانه راضي نبود به نحوي آنجا را ترك كرد.

وي براي تعليم كتب فارسي و خط به مدرسه كلاسيك غير رسمي آن روز نزد شيخ ابوالحسن افضلي نوري شوهر خواهر بزرگش رفت و تا كلاس سوم را در آنجا آموخت اما بر اثر فشار زندگي هادي از ادامه تحصيل باز ماند و مجبور شد در همان سن كم به كار كشاورزي و كارگري به همراه مادرش روي آورد.

در سال 1320 همزمان با سرنگوني رضاخان پهلوي مدارس علوم ديني گشوده شد و جوانان به سوي حوزه‌هاي علميه روي آوردند.

تحصيلات علوم ديني

وي كه شيفته علم و دانش بود، در سن 18 سالگي با تشويق يكي از بستگانش مرحوم ملا ابراهيم توسلي به فراگيري علوم اسلامي در مسجد مولانا بابل روي آورد و در محضر بزرگاني چون حجت‌الاسلام شيخ يعقوب ابوالحسني درونكلايي، مرحوم سيدمحمد محقق‌بهشتي، سرپرست حوزه تلمذ كرد و جامع المقدمات را در آنجا به پايان رساند و بعد از چند ماه وارد مدرسه صدراعظم حوزه علميه خاتم الانبيا شد.

آیت الله هادي روحاني تا سال 1323 در مدرسه صدر مشغول تحصيل بود و از اواخر سال 1323 براي ادامه تحصيل و استفاده از استادان بزرگ راهي حوزه علميه قم شد.

وي بعد از دوسال ادامه تحصيل در قم و تهران در اواخر سال 1325 هجري شمسي براي ادامه تحصيل به مشهد مقدس رفت و مطول كتابي كه در معاني و بيان است و سيوطي و مغني ابن هاشم را نزد استاد بزرگوار اديب نيشابوري فرا گرفت.

در مدت چهار سال تشرف در مشهد مقدس به قدر توان در ادبيات و فقه و اصول و معارف بهره يافت و در سال 1329 هجري شمسي به قم عزيمت كرد و در مدرسه فيضيه حجره‌اي گرفت.

آيت‌الله روحاني پس از فراغت نسبي از دروس سطح بر طبق معمول و متداول حوزه وارد درس خارج شد و از محضر استاد آيت‌الله العظمي مرعشي و و حاج شيخ عبدالحسين فقيهي گيلاني بهره بود.

وي همچنين در درس فقه از محضر استاد آيت الله حاج شيخ عباس علي شاهرودي و به مدت دو سال از محضر مجاهد كبير حضرت آيت‌الله امام خميني (ره) و مدت هشت سال در درس خارج مرجع عامه و تامه شيعيان جهان آيت الله سيدحسين بروجردي بهره‌مند شد.

دوران مبارزات

آيت‌الله نورمفيدي نماينده ولي فقيه در استان گلستان درباره مبارزات آيت‌الله روحاني گفت: وقتي حضرت امام (ره) نهضت را آغاز كردند، همه اقشار مردم اهميت ورود و حضور در انقلاب را درك نكرده بودند، اوايل يك حضور عمومي نبود و حتي همه روحانيون فرصت حضور جدي در انقلاب را پيدا نكرده بودند اما آيت الله روحاني از اوايل نهضت حضرت امام حضور فعال داشتند و از علاقمندان و مريدان به حضرت امام بودند كه اين يك امتياز مهم است.

همسر حاج آقا روحاني كه ياور ايشان در مبارزات قبل از انقلاب بود، بيان داشت: آقا امام را خيلي دوست داشتند و به ما بارها مي‌فرمودند؛ براي سلامتي حضرت امام دعا كنيد و روزه بگيريد.

وي افزود: يكي از كارهاي مبارزاتي آيت‌الله روحاني كه مبين ارادت وي به حضرت امام است، اين بود زماني كه حضرت امام در نجف در تبعيد بودند و حاج آقا هم در ايران تحت نظر بود، به بنده مبلغ 100 هزار تومان پول داده و خواستند اين پول را به آيت الله پسنديده اخوي حضرت امام بدهم.

به قم رفتيم و در حالي كه به شدت منزل آقاي پسنديده تحت نظر بود، پول را به كمرم بستم و خدمت ايشان رسيده و پول را خدمتشان تقديم كردم.

حجت‌الاسلام حسن روحاني فرزند آن سفر كرده و امام جمعه بابل نيز اظهار داشت: گاهي كه براي پدر مشكلاتي در بعد سياسي به وجود مي‌آمد و ساواك به شدت فشار مي‌آورد، براي خلاصي از اين وضع بلافاصله به شهرستاني كه از ايشان دعوت مي‌كردند، مي‌رفتند تا وظيفه خويش را در ايام تبليغ به طور كامل انجام دهد و آثاري از هدايت دين الهي را در مكان‌هاي مختلف به يادگار بگذارد.

آيت‌الله روحاني در اثر مبارزات سياسي متحمل زندان‌ها، جسارت‌ها و شكنجه‌هاي روحي و رواني فراواني شد و از آنجايي كه مبارزات خويش را از حضرت امام (ره) مي‌آموخت لحظه‌اي سازش با ظلم را روا نداشتند و به همين دليل مورد بغض و كينه دشمنان بود.

خدمات اجتماعي

از خدمات انجام شده توسط آيت‌الله روحاني در استان مازندران مي‌توان به احداث پارك بزرگ نوشيرواني بابل، احداث پل كله بست، بازسازي مدرسه صدر، انجام خدمات فرهنگي، كمك به زلزله زدگان، بازسازي برخي از مناطق جنگي، كمك به سيل زدگان نكا، حل مشكلات مردم، تفقد از معلولان و بيماران، پيگيري احداث گشتارگاه صنعتي در بندپي و احداث پل موزيرج اشاره كرد.

وفات

سرانجام مرحوم آيت الله روحاني پس از عمري تلاش و مبارزه و آموختن علم و دانش به بسياري از شاگردان خويش در عصر 21 مهر ماه سال 78 همزمان با سالروز شهادت امام هادي (ع) دار فاني را وداع گفت و به جمع دوستان و همرزمان خويش پيوست.


تهیه و تنظیم: فریادرس گروه حوزه علمیه