در مجلس بزرگداشت سردار شهید طوسی، چهلچراغ تابناک مازندران

مجلس بزرگداشت سردار شهید محمد حسن قاسمی طوسی فرمانده اطلاعات عملیات و قائم مقام لشکر ۲۵ کربلا در منزل پدری شهیدان طوسی واقع در روستای طوسکلای شهرستان نکا با حضور همرزمان و دوستان و اقوام برگزار شد.
در این مجلس بی ریا که عنایت مستمر خدای متعال به مردان بی ادعاست، با مدیریت و اجرای دلنشین رزمنده روحانی حجةالاسلام سید ولی هاشمی، شاهد هنر جذاب و تاثیرگذار خاطره گویی از جانب پدر بزرگوار این شهیدان و نیز همرزمان سردار در طول جنگ بوده ایم.
اگر چه جای خیلی ها مثل سردار قربانی و سردار کمیل و .... استاندار عزیز و معاونین و البته با دلایل موجه، خالی بود، اما عزیزانی که آمده بودند این خلاء را با معنویت افشانی های همیشگی خود، پر کرده و حال و هوای دیگری به این محفل نورانی داده بودند.
سروران عزیز سرداران شالیکار، معیلی و میرشکار و نیز سرهنگ ها صمیمی(مدیرکل بنیاد شهید مازندران)، اباذری، امانی، یوسفی، حسینی، رنجدوست، سلطانی و علاوه بر آنها حجج اسلام جعفری(دادستان مرکز استان)، سجادی، سهرابی(مدیرکل اوقاف مازندران) و هاشمی(معاون حوزه هنری مازندران)، دکتر رنجبر(معاون دانشگاه علوم کشاورزی مازندران)،آزادی(فرماندار نکا)،و.... با حضورشان بر رونق مجلس افزوده ، طوریکه در جای جای آن، بطور پیوسته جبهه با تمام ابعادش برای تاریخ سازان جنگ تداعی می شد و بدنبال آن اشک های دلتنگی بر چشمها حلقه می زد و بغض ها می ترکید و نگاههای محبت آمیز بچه های رزم به هم، یاد وداعهای خیس و بارانی شبهای حمله را در اذهان زنده می کرد.
آنچه که برایم بسیار جالب بود، اشتهای شنیداری و تشنگی بی تابانه نسل نو برای استفاده از خاطرات و خطراتی بود که توسط تاریخ سازان دفاع مقدس بیان می گردید و گاهی احساس میکردم که علاوه بر گوش کردن، به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و با جاری کردن اشک، واکنش عاطفی نشان می دادند.
سخنان و خاطرات ابوی رزمنده و بزرگوار شهیدان طوسی،حجةالاسلام جعفری،سرداران میرشکار و معیلی، سرهنگ اباذری و نیز حاج آقا هاشمی پیرامون دفاع مقدس و نقش آفرینی های سردار شهید محمد حسن قاسمی طوسی با محوریت روحیه ایثارگری، اخلاص، گرایش به گمنامی، گذشت و فداکاری، اجر جویی و سختی پذیری، شجاعت ورزی و خطرپذیری، درایت و مسئولیت پذیری، التزام و ولایت پذیری، تعهدورزی و دین خواهی، ایمان و مقاومت جویی، صمیمیت و عاطفی گری، خدمتگذاری به رزمندگان، عشق و شهادت طلبی، ذکاوت و بصیرت سیاسی، مدیریت و فرماندهی و دهها عنوان دل انگیز دیگر، از این مجلس، دایرةالمعارفی ساخته بود که در حد و اندازه یک اردوی همه جانبه نظامی و فرهنگی و سیاسی تاثیر گذار و آموزاننده بود!
در این محفل دوباره می دیدیم که نسل جنگ با این که از نظر مقام و منزلت اجتماعی و سازمانی، افراد بزرگ جامعه محسوب می شوند، چقدر ساده و بی ریا و بی حاشیه با همان ادبیات مرسوم و متداول در جبهه ها که با مزاحها و عبارات و خطابهای بی تشریفات زمان جنگ همراه بود، دلتنگی های خود را به هم بروز داده و فراتر از همه نسبت به جبهه ها و صفا و صمیمیت آن اظهار دلتنگی می کردند!
این مجلس فرصتی بود تا افراد که عمدتاً بازنشسته و دور از هم بودند، دیداری تازه کرده و شماره های همراه هم را چک کرده و یا دوباره بگیرند و مهم تر از آن به طرح مشکلات و موانعی بپردازند که تعمداً و یا سهواً در تبلیغ ارزشهای دفاع مقدس خلل ایجاد می کنند و در این راستا راه حل جویی نیز بکنند.
یکی از این موارد متوجه روسای محترم دانشگاههای مازندران بود که ظاهراً در دایر کردن واحد درسی دفاع مقدس برای دانشجویان تعلل کرده و احتمالاً قصد راه اندازی آن را ندارند! درسی که برای آشنا شدن نسل امروز با فرهنگ جنگ وفراز و فرود دفاع مقدس و مهم تر از آن هم احساسی با نسل دفاع نقدس و دستاوردهای آنها و کلاً بسیجس شدن افراد و افکار جوان بسیار موثر است.
از این گله گذاری ها و شکوه گویی ها و احتمالاً غفلت ورزی ها فراوان شنیده می شد و گاهی گله می کردند که در زمان حضور نسل دفاع مقدس که به ما و به جنگ بی مهری می شود، پس از ما چه خواهد شد و از طرفی هم از اینکه دانسته ها و خاطرات آنها کتاب و فیلم نمی شود و همه اینها در حال دفن شدن هستند، گله مند بودند.
علیهذا بی مناسبت نمی دانم که شعر دلتنگی ام را که زبان حال رزمندگان از سفر باز مانده و فاصله ای که از شهید طوسی ها گرفته ایم، به یاد کربلای جبهه ها و شهدای عزیز تقدیم کنم، تا شاید منشاء اثری در اهل دل شده و حقیر نیز ماجور گردد.
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۱۹/۱/۸۹
یـــادنــامــه عشـق
یادم آمد که کنم یاد زخویش تا بگیرم ره فریاد به پیش
که کجا بوده ام و با چه کسان به کجا آمدم ای هم نفسان
می روم باز به آن شهر قشنگ شهر آسمانی جبهه و جنگ
شهر من مدینــه فاضـله بود بین خوبان و بدان فاصله بود
شهروندان همه از اهــل نظــر همه بیداردل از جنس سحر
همه آئینه صفت،حورسرشت همه طالب شهادت و بهشت
همه عاشق،همه از طیف بهار همه مجنون،همه مبهوت نگار
خانه ها ساده زخاک وگل وسنگ کوچه ها کوچک وباریکه وتنگ
سفره ها، مائده های آسمــان کـولـه ها ،بـار سفـر تا به جنان
نغمه ها،زمـــزمـه نـاز سروش گریه ها،می به سبوی جرعه نوش
سینه ها،جسوروبی باک وشجاع دیــده هـا،منتــظر شــام وداع
شهـر من، محفـل عاشقـانه بود کربـــــلای ثـانـی زمـانـه بـود
آن دعـاهای کمیـل،یادش بخیر آن همه اشک چو سیل،یادش بخیر
آن که از قافله جا مانده،منم به جهان مهمان ناخوانده،منم
رفتنی بودم و ماندنی شدم با دلم رفیق ناتنی شدم
بس که ماندم،شده رفتنم خیال گرچه دارم به تنم ؛زخم وصال
شهر آسمانی ام، رفته زدست دل از این غربت دیرینه شکست
چه شد آن شهر قشنگ عاشقی آن همه محله شقایقی
شهر من شلمچه کعبه نشان شهر من دوکوهه دلشدگان
شهر من مقرّ هفت تپه کجاست شهر من گمشده در غفلت ماست
شهر من بود هویزه شهید چه بگویم که چه دید و چه شنید
بلبلانه یاد از گل میکنم غربت دل را تحمل میکنم
دلم اکنون چو پرستوئی غریب شد از این فاصله بی صبروشکیب
بس که از ماندن و بودن خجلم تنم عاصی شده از دست دلم
از چه پای رفتنم خسته شده بال معراجی من بسته شده
چه شد آن حس سبکبالی من آن همه نگاه آمالی من
آن غریب شب تنهایی منم مانده در محبس دنیایی منم
همسفر بیا که پرواز کنیم زندگی را زنو آغاز کنیم
این همه غربت و تنهایی بس است بیکسی و بی شکیبایی بس است
"صادقا" در ره وصل حوصله کن سینه را مدینه فاضله کن
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.