ویژگی های مبارزه و شهادت مظلومانه حضرت زهرا(س)

عزاداری برای شهادت حضرت زهرای اطهر(س) زمانی موثر و دل انگیز است که محب اهل بیت(ع)، معرفت زهرایی یافته و با شناخت عمیق از فراز و فرود این زندگی معنوی، از ایشان برای خود الگوی عملی ساخته تا به عبارتی، نتیجه اظهار ارادت، تحقق اطاعتی باشد که مطلوب نهایی آن، ذوب در ولایت است!
براستی ما برای چه مناسبت های مذهبی را گرامی می داریم و مریدان و محبان خاندان عترت را گرد آورده و مراسم متعددی را ترتیب داده و به ذکر مناقب اهل بیت(ع) می پردازیم؟!اگر منظور ما از این همه مقدمه چینی ها، بروزرسانی حوادث تاریخی نباشد، آیا گمان نمی شود که کار بیهوده ای انجام می دهیم؟!
بنظر من تردیدی وجود ندارد که درک فلسفه زندگی و مبارزه و شهادت مظلومانه زهرای مرضیه(س) به مراتب با اهمیت تر از برگزاری یک مراسم سنتی عزاداری است که حتی بعضاً بدون استفاده از روحانیت معظم و فارغ از منظورهای اصلی احیای این مناسبت ها دایر می گردد!
زندگانی گهربار حضرت فاطمه زهرا(س) دارای ابعاد متنوعی است که پردازش هر کدام، آئینه عبرتی برای محبان اوست و اما از نگاه نگارنده، فراز پایانی این زندگی، به مراتب بسیار مهمتر از سایر فرازهای زندگی ایشان است! چرا که در این مرحله، تمامیت زهرا(س) وقف موضع گیری در موضوعی می شود که نهایت آن، از جان مایه گذاشتن و پذیرش شهادتی آگاهانه و داوطلبانه است!
کسی تردید ندارد که حاکمیت وقت به شدت مایل بود که برای بهره برداری های سیاسی، شان زهرای اطهر(س) را به حرمت پیامبر اعظم(ص) حفظ کرده و آسیبی به او نرساند! اما به چه قیمتی؟! به قیمت سکوت و سازش و همراهی و حمایت آن حضرت از حکومتی بر پایه غصب بنا شده و حقیقت را فدای مصلحتی کند که خشم خدا را بر می انگیزد و رسالت پدر را به مخاطره کامل می برد!
حمایت از ولایت و مخالفت با خلافت غاصبانه که با مبارزه ای روشنگرانه و کاملاً فرهنگی به رهبری حضرت زهرا(س) شکل گرفت، در تاریخ به جریان همیشه زنده و پویایی مبدل شد که طی آن،فرهنگ پاسداشت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و سایر ائمه اطهار(ع) جاودانه شد، تا جائیکه انتظار را هم می توان مولود مقاومت خونین زهرای مطهر(س) دانست که از تمام توان خویش برای پایان دادن به انزوا و بازگرداندن امام علی(ع) به حاکمیت و کنار زدن جریان غصب، بهره گرفت.
مخالفت با ولایت علوی و حمایت از خلافت اموی می توانست ریشه در اعوجاجات فردی و گروهی کسانی داشته باشد که احتمالاً مشمول یکی از دلایل ذیل اند:
۱-دنیا طلبان عدالت ستیز و عدالت گریزی که منافع "داشته و یا خواسته" خود را در مخاطره دیده و برای حفظ یا تامین آنها، اجرای قانون خدا را مزاحم پنداشته و دین، پوسته ظاهری اعمال آنها را تشکیل داده و بهیچوجه در اعتقادات آنها رسوخی نداشته است!
۲-قدرت طلبان انحصار گرا و تمامیت خواهی که حاضرند با تامین مطالبات ناحق دیگران، به بهای بقا و استقرار غاصبانه خود در کرسی های قدرت اندیشیده و مانع از رسیدن حق به صاحب حق باشند!
۳-تاریک تینتان کور باطن و حسودی که تحمل احترام و اعتبار و تمکن دیگران را نداشته و حاضرند دین خود را برای دنیای دیگران تاراج کرده و از اعتبار خود، پلی برای گذر دنیوی دیگران ساخته و حقیقت را حاشا کنند!
۴-مدعیان بی اطلاع و ناآگاهی که با موضع گیری ها و همراه شدن های عجولانه و جوگیرانه با اکثریت و یا حاکمیت، پیرو شعار ناکسان"خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" هستند و سیاهی لشکر برای پیروزی یک طیف ناحق اند!
۵-موجهین و معتمدین ساده لوح و تاثیر پذیر از اقوام و اطرافیان نابکار که با خوراک دهی زیرکانه و تحریک گرانه و نیز دادن القاب فریبکارانه، زمینه های ورود آنها را به جریان فتنه فراهم و تقویت می کنند!
۶-مرعوبین دشمن نواز و بیگانه پرستی که در مقابل تهدیدات و تحریم ها همواره مایلند به خود دشمن پناه برده و با چنین پناه جویی زمینه های احساس امنیت روانی خود را فراهم و تقویت نمایند!
۷-نااهلان و نامحرمانی که هیچگونه التزام فکری به اسلام نداشته و فقط خود را ملزم به التزام عملی با آن می دانند و شبیه به اقلیتهای مذهبی در حکومت اسلامی زندگی می کنند و به محض بهم خوردن فرمول ثبات حاکمیت، ماهیت پنهان آنها بروز می کند!
۸-متخلفان و مجرمانی که حاکمیت دینی را نافی آزادی عمل خود در ارتکاب جرائم و جنایات خویش دانسته و از هرگونه مخالفتی با تفکر و حاکمیت دینی استقبال می کنند!
۹-روشنفکران و دگر اندیشان و پیروان مکاتب الحادی و سکولاریستی که طبعاً شعار جدایی دین از سیاست را سرلوحه کار خود قرار داده و خواهان حذف دین و نمادها و نهادهای دینی از حاکمیت اند!
۱۰-کنارگذاشته شده ها و کسانی که در رویکردهای جدید مرم و حاکمیت دینی اولویتی نداشته و یا حداقل احساس آنها بر این است که از گردونه حوزه های تاثیرگذار و تصمیم ساز دور مانده اند!
اگر به دقت در میان کسانی که با علی(ع) در تمامی دوره ها، چه در زمان حیات پیامبر اعظم(س) و چه پس از ارتحال ایشان و نیز در زمان خلافت امام علی(ع)، مخالفت کرده اند و یا به فاطمه(س) حمله ور شده اند، نظر کنیم، دقیقاً به این تنوع هویت می رسیم!چرا که در فصل عقده گشایی، باطل پیشگانی که بظاهر ساز جدا می زنند، با هم اتحاد کرده تا حق را از اکثریت و حاکمیت بیاندازند!
در به روزرسانی حوادث تاریخی می توان به اهمیت کار بزرگ حضرت زهرا(س) بیشتر پرداخت و به عبارتی درس های امروزی از تاریخ گرفت!
اولاً زهرا(س)در این مبارزه از بصیرت بالایی برخوردار بود، تا جائیکه منظور مهاجمان را از قبل حدس زده و لاجرم خود را بین مخالفان و ولایت حایل نمود و بدون آنکه به نتیجه بیاندیشد، به وظیفه اش عمل کرد!
ثانیاً این مبارزه از جنس ارادت بوده و در آن محاسبه های روشنفکرانه و خودمدارانه ندارد و بهیچوجه نباید منتظر الحاق دیگران مانده و درنگی در آن نمود و بلکه باید در ولایت ذوب شد تا فانی فی الله بود!
ثالثاً سختی پذیری، خطرپذیری، شهادت پذیری و ... تاوان چنین مبارزه ای بوده و کسی نباید در این راه فکر بدنامی کرده و یا عافیت اندیشی کند!
رابعاً زهرا(س) نشان داد که بالاترها باید در این سنگر فداکارانه تر عمل کنند، یعنی دفاع از ولایت، قربانیان بزرگ می طلبد و کسی نباید به حفظ خود برای مبادا بپردازد!
خامساً این مبارزه پرشبهه است و احتمال الحاد پنهان خیلی ها وجود دارد و حفظ ایمان در این شرایط بسیار دشوار است و حقیقتاً شیطان باورهای افراد را به بازی می گیرد!
باید بدانیم که شان حماسه بزرگ حضرت صدیقه طاهره(س)، محبوس شدن در تاریخ نیست و می توان مصادیق تازه را با آموزه های این حماسه عظیم انطباق داد و از فاطمه(س) درسها گرفت تا خدای نکرده، ولایت را تنها نگذاشت!
بهرحال باید مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) را به فرصتی مبدل کرد تا در آن جامعه را با بصیرت زهرایی مانوس ساخت و فلسفه و زمینه های مبارزه و شهادت اولین شهیده ولایت را درک کرد تا آینده نظام و جامعه اسلامی را در هاله ای از اندیشه های ولایی تضمین و بیمه نمود!
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۲۶/۲/۸۹
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.