طبیب حاذق صنعت بیمار مازندران کیست!؟

این روزها که روز و هفته صنعت را پشت سر گذاشته و رسانه ها را به پردازش آن مشغول دیدم، لازم دانستم که نگاهم را البته به نیت کمک به تصمیم سازان عرصه صنعت مازندران و نیز تنویر افکار عمومی عرضه کنم!
کسی تردید ندارد که صنعت مازندران، پیکره ای نیمه جان دارد و سالهاست که با دوا و درمان سرپا نگهداشته شده است! بیماری که اولاً در معاینه ها، علت اصلی بیماری اش معلوم نشده و ثانیاً به همان دلیل اول، نسخه شفابخشی برای آن نوشته نشده و طبعاً داروی مناسبی نیز برای آن تجویز نشده است!
از زمانی که یادم می آید تا کنون دهها بهانه برای عدم توسعه صنعتی مازندران بیان شده که حتی با رفع نسبی برخی از آنها هم، عملاً صنعت مازندران تکان چندانی نخورده و وضعیت کلی صنعت با تغییرات خاصی مواجه نشده و باز هم شاهد تکرار برخی از بهانه های گذشته و یا بهانه های جدید می باشیم!
۱-شهرهای مازندران فاقد شهرکهای صنعتی هستند و همین امر مانع استقبال سرمایه گذاران و صنعتگران شده است!
۲-در شهرهای صنعتی تسهیلاتی داده نشده و امکانات کافی مثل آب و برق و تلفن و گاز و غیره وجود ندارد و عملاً سرمایه گذاری در مازندران مقرون به صرفه نیست!
۳-مازندران راه ندارد و جاده های مازندران و ترجیحاً راههای مواصلاتی مازندران برای تردد خودروهای سنگین جهت حمل بار اعم از مواد اولیه و محصولات اصلاً مناسب نیستند!
۴-بانک های مازندران فاقد سیاست های حمایتی مالی از سرمایه گذاران صنعتی اند و سرمایه گذاران علیرغم سرمایه گذاری های اولیه با کمبود سرمایه های تکمیلی مواجه اند!
۵-مازندران قطب کشاورزی است و مشکل بزرگ سرمایه گذاری صنعتی در مازندران، ممنوعیت تبدیل کاربری اراضی کشاورزی به کاربری صنعتی است و طبعاً همه چیز گران تر از سایر استان هاست!
۶-مسئولین ارشد مازندران فاقد نگاه مثبت و روحیه عدم استقبال از سرمایه گذاران بخش خصوصی اند و صنعت، قربانی این نگاه تردیدبرانگیز است که متاسفانه به آنها با نگاه بی اعتمادی نگاه می شود!
۷-صنعت مازندران با پرداختهای مالی غیر قانونی به مقامات و نهادهای قدرتمند استانی و شهرستانی مواجه بوده و همواره در معرض مطالبات غیر معقول گروههای فشار قرار دارد!
۸-سنگینی مالیات ها، مشکلات قانون کار، نابلدی و لجاجت مدیران اداری صنعت، مشکلات همسایگان مراکز صنعتی، ترافیک جاده های شمال و البته دلایل ریز و درشت دیگر نیز در راستای این بهانه ها مسموع شده اند!
نکته جالب توجه اینکه اگر چه بسیاری از مشکلات و بعضاً بهانه های بخش صنعت، علیرغم سختی ها و هزینه های زیاد، مرتفع شده و یا از شرایط حاد خارج شده اند، اما شاخص رشد آنچنانی در صنعت مازندران مشاهده نمی شود!
الف-شهرک های صنعتی متعدد در مازندران ایجاد شدند، ولی غیر از یکی دو شهرک،علیرغم همه تسهیلات زیربنایی عملاً دردی را دوا نکردند و با توجه به زمین هایی که هرگز به سوله مبدل نشده اند و یا سوله هایی که هرگز شاهد نصب ماشین آلات و تاسیسات صنعتی نبوده اند و یا کارخانه هایی که فقط در ایام معدودی راه اندازی و به سرعت تعطیل شده اند، عملاً این شهرکهای پرهزینه هم به هیچ وجه نتوانستند حتی یک دهم نفرات قابل پیش بینی را در آمار شاغلین مازندران قرار دهند!
ب-حمایت های گسترده بانکها و ارائه وام های کلان نیز گردش چرخ صنعت مازندران را تسریع نکرد و ما شاهد دریافت های کلان و متاسفانه انتقال این وام ها از بخش تولیدات صنعتی به بخش خدمات مثل بساز و بفروش مسکن و یا انتقال سرمایه ها به خارج از کشور بوده ایم!
ج-جاده های مازندران چهاربانده شدند و گاردریل ها هم امنیت ترددها را بالا بردند و راههای مواصلاتی هم بهبود یافتند، اما این اقدامات پرهزینه و بسیار مهم هم نتوانستند، این بیمار را بهبود بخشند!
د-ممنوعیت تبدیل کاربری اراضی کشاورزی به کاربری صنعتی هم با شاهکار سفر دولت نهم به مازندران لغو شد، اما صنعت مازندران احیا نشد و انگار که اتفاقی نیفتاد، در حالیکه قبلاً هر کدام از اینها را رمزگشایی توسعه صنعتی مازندران می دانستند!
ه-گریزهای سابق مدیران از سرمایه داران به استقبال و بعضاً التماس از سرمایه گذاران مبدل گردید، اما آغوش های باز مسئولین ارشد هم توفیری ایجاد نکرد و صنعت مازندران، نیمه جانی خود را حفظ کرد و بهبود نیافت!
و-مازندران علاوه بر توسعه فرودگاه های بین المللی دشت ناز ساری و نوشهر و نیز توسعه همه جانبه بندر بزرگ نوشهر، حتی بندر بین المللی امیرآباد را نیز احداث کرد تا عملاً با تسهیلات ناشی از خدمات این بندر، بهانه ای برای تامین مواد خام از خارج از کشور و یا بازاریابی های خارجی هم وجود نداشته باشد، اما این هم فایده ای نداشت!
بقیه دلایل هم که مختص استان نبوده و عمدتاً کشوری بوده و طبعاً این موارد در همه استانها، سرمایه گذاران را بخود توجه می دهند و نمی توان در مازندران برای تغییر مثلاً قانون کار و محاسبه مالیات، کار خاصی کرد!
واقعاً اشکال کار کجاست؟! مقصر کیست و اصلاً قصور چیست؟!
۱-آیا سرمایه گذار مقصر است؟!
۲-آیا شرایط استانی نامناسب اند؟!
۳-آیا قوانین و ضوابط دست و پا گیرند؟!
۴-آیا زیرساخت های صنعتی در استان وجود ندارند؟!
۵-آیا واحدهای نظارتی سازمانها در مازندران درست عمل نمی کنند؟!
۶-آیا مدیران سازمان های صنعتی در مازندران اینکاره نبوده و حضور سفارشی و غیر تخصصی آنها، دردسرساز شده و مازندران را در عقب ماندگی مزمن و رنج آور گرفتار کرده است؟!
۷- و یا اینکه، همه چیز را شامل شده و همه به نحوی در این گرفتاری ها سهیم اند؟!
به نظر شما آیا صنعت مازندران با این همه فراز و نشیب و داستانهای عجیب و غریب، نیاز به کالبدشکافی های همه جانبه و بررسی های فراسازمانی ندارد و بالاخره نباید طبیب حاذق این بیمار نیمه جان یعنی ناجی صنعت مازندران را پیدا کرد و به این کسالت فزاینده و کشنده پایان داد؟!
جابجایی این همه مدیر متوسط در صنعت مازندران در طول سه دهه گذشته، حلال کدام مشکل و رافع کدام بن بست بوده و با توجه به تعطیلی این همه فرصتهای شغلی در صنعت مازندران که تعطیلی نساجی های قائم شهر، بهشهر و ساری، خزرخز تنکابن و ... نمونه هایی از این مقوله اند، چرا همچنان به درمانهای بی تاثیر و یکنواخت ادامه می دهیم؟!
آیا نباید بجای معلول پردازی، علت پردازی و ریشه یابی را در دستور کار خود قرار داده و یکبار برای همیشه این بیمار را به اطاق عمل برده و به درمان اساسی آن پرداخت؟!
چرا نمی پذیریم صنایعی که در مازندران دیده می شود، فقط زیبایی های زینتی و آماری دارند، اما در عمل قابلیت های چندانی در حل مشکلات اشتغالزایی و درآمدزایی مازندران از خود بروز نمی دهند و وقتی علت را از آنها می پرسیم؟! بلافاصله به وضعیت اقتصاد نابسامان کشور اشاره کرده و برای خود مفر ایجاد می کنند و در مقابل پرسش دوم ما که اگر چنین است، چرا استانهایی مثل اصفهان و خراسان و آذربایجان شرقی، دچار وضعیت نابسامان شما نیستند؟! جواب قاطعی برای گفتن نداشته و توجیهات غیر موجه را سپر بلا می کنند!

اما نکته مهمتر از همه موارد فوق این است که علاوه بر ناتوانی صنعت مازندران در نگهداری آنچه که دارد و نیز ناتوانی ایجاد و توسعه صنعت سبکی که این روزها مورد مطالبه اهالی صنعت است، مشکل بزرگ صنعتی دیگری هم دارد که آن ناکامی مازندران در دستیابی به صنایع مادر و زیربنایی است!
ایجاد کارخانه دستمال کاغذی، ماکارونی، کارتن سازی، دان طیور، تفلون سازی و مواردی از این دست که در استانهای صنعتی در حد یک کارگاه هم مورد اعتناء قرار نمی گیرند، نه تنها دردی را دوا نمی کند و مرهمی بر زخمی نمی گذارد، بلکه هر روز متاثر از نوسانات بازار و یا فعالیت های رقبا، آنها هم دچار نوسان شده و در طرفةالعینی در تهدید تعدیل نیرو و پرداختی ها و نهایتاً تعطیلی کارخانه قرار می گیرند!
صنعت مازندران زمانی قابل اعتناء و ماندگار است که به گروه استانهای معدود دارای صنایع مادر بپیوندد و بسیار تاسفبار است که برخی از شهرستانهای مازندران بخاطر برخورداری از یک شهرک نیم بند و کم محتوای صنعتی و نیز دو سه تا کارخانه نه چندان بزرگ و اساسی، اقدام به نصب تابلو های"به شهر صنعتی .... خوش آمدید" می نمایند و افکار عمومی را به عدم مطالبه های اساسی از مدیران ارشد استان و کشور سوق می دهند!
انکار نمی توان کرد که صنعت مازندران، شبیه بیمار در حال احتضاری است که حتی قادر به تحت تکفل قراردادن و اداره یک تیم ورزشی فوتبال در مسابقات لیگ برتری نیست و مردم و مخصوصاً جوانان مازندرانی در حسرت برخورداری از یک تیم کشوری همه ساله آه می کشند و کاری از آنها بر نمی آید!
تیم های فوتبال نساجی قائم شهر، شموشک نوشهر و سالها دورتر تیم شهرداری ساری قربانی عدم برخورداری از اسپانسرهای قوی صنعتی شده اند که متاسفانه صنعت بیمار مازندران قادر به قبول چنین کفالت مالی نبوده و نمی باشد! و این در حالی است که کرج، قزوین، همدان، اصفهان، اهواز، آبادان، گیلان، تبریز، مشهد، بوشهر و .... به راحتی در همه رشته ها، همه رده ها و در همه لیگ ها در حال اداره تیم یا تیم های ورزشی خویش هستند!
مشکل اساسی دیگر اینکه هنوز مازندران برای ایجاد و احداث صنایع خود قادر به سیاستگذاری نیست و نمی داند که به چه صنایعی نیاز دارد! مثلاً اینکه آیا مازندران به صنعت خودرو سازی یا پالایشگاه نیاز دارد یاخیر؟!چرا اینگونه هست که اگر بابل درست یا نادرست، صنعت خودروسازی را در خود ایجاد کرده، ساری بلافاصله موازی کاری کرده و نسخه دوم آن را رو می کند و یا اگر اینکه ساری، پالایشگاهی را بسترسازی کرده، بهشهر به موازی کاری رو آورده و نمی خواهد از کورس یک رقابت کورکورانه عقب بیافتد، همه و همه نشانگر این است که ما در صنعت مازندران متولی قوی و مشرفی نداشته و نه در سیاست گذاری توفیقی داریم و نه اولویت بندی می دانیم و نه زمینه های نفع و ضرر نهایی یک صنعت را می سنجیم!
به هرحال و در راستای مطالبم و نیز برای تاکید بر اینکه به نظر حقیر، فقط یک اداره کل در توسعه نیافتگی صنعتی مازندران مقصر نیست، جا دارد متذکر شوم که مازندران به عنوان قطب کشاورزی، حتی قادر به ایجاد صنایع کشاورزی و باغی هم نیست! صنایعی که به قول مرحوم مهندس مجدآراء استاندار فقید مازندران، بیش از ۵۰۰ رشته فعالیتی را شامل می گردد! فلذاست که نیازهای صنعتی کشاورزی ما هم که به همراه گیلان و گلستان و خراسان شمالی، قوی ترین بازار مصرف این صنایع هستیم از استانهایی مثل آذربایجان شرقی تامین می گردد!
صنایع تبدیلی فراورده های کشاورزی مثل کارخانجات کمپوت و رب گوجه و مربا سازی و غیره و سایر صنایع مرتبط با بخش کشاورزی مثل بسته بندی ها و غیره در مازندران رونق چندانی نداشته و مازندران در این عرصه ها نیر صاحب نام بلندی در عرصه ملی نیست و این در حالی است که در آمار تولیدات محصولات کشاورزی و باغی، مازندران حرف اول را زده و می زند! و البته همینگونه است اگر بخواهیم به صنایع حوزه شیلات، دام و طیور، گل و گیاه و سایر فعالیت های اقتصاد بومی در مازندران بپردازیم.
بنابراین باید بپذیریم که توسعه همه جانبه مازندران، در سالی که به "همت مضاعف و کار مضاعف " نامگذاری شده، زمانی ممکن و محقق می گردد که ما بتوانیم پزشک حاذق صنعت بیمار مازندران را یافته و برای درمان آن فکری اساسی بکنیم و نگذاریم با سیاست های "بگذار تا بگذرد" و یا "دفع الوقتی" و " رفع تکلیفی" زمان را از دست داده و در فردا روزی در حسرت فرصت های بربادرفته، زانوی غم در بغل بگیریم!
مع الوصف بسیار بی انصافی است که از زحمات بی دریغ مدیران صنعتی استان چه در گذشته و چه هم اکنون و نیز مدیران ارشد استان، زبان به تجلیل نگشائیم، چرا که حرف ما فراتر از این افراد بوده و معتقدیم که مشکلات صنعت بیمار مازندران فراتر از این درمان های مسکنی و عمل های سرپایی و تسویه حساب های شخصی است!
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۱۸/۴/۸۹
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.