حکایت ها و روایت های تاریخی-9
آن کس که توانگرت نمی گرداند او مصلحت تو از تو بهتر داند!

نقل می کنند که در روزگار نه چندان قدیم، فرد جوان فاقد تجربه مدیریت که متعاقب پیشنهادات و اصرار دوستانش، خیلی زود و نابهنگام، به مسئولیتی منصوب شده بود، بخاطر افراط متملقان و چاپلوسان در اعطای القاب و کنیه ها و نیز ادای غیر متعارف احترامات فائقه، دچار توهم قدرت و موقعیت مدیریتی شده و به سرعت احساس کرد که از همه دوستانش، یک سر و گردن بالاتر و بعبارتی سرتر است!
غرور و تکبر تمام وجود او را فرا گرفت و به مرور زمان تمایلش را نسبت به دیدار دوستان از دست داده و مغرورانه فاصله مشهودی را بین خود و دوستان دیروزش احساس کرده و لاجرم دیوار بلندی بین خود و گذشته اش کشید!
دوستان که طبق عادت مالوف سراغش را می گرفتند، او به انحاء مختلف سعی می کرد تا آنها را ملاقات نکند و در صورت مواجهه ناگهانی، طوری جلوه دهد که با آنان کاری نداشته و یا اینکه آنها را نشناخته و کمتر بجا می آورد و از طرفی با ارباب رجوع نیز بسیار بد برخورد کرده، عالباً حرف آنها را نمی شنید، وعده های گذشته خود را انکار می کرد، احترام کسی را نگه نمی داشت، حق آنها را ضایع کرده و نارضایتی عمومی و سازمانی را به اوج رسانده بود!
این خبرها در تمام شهر می پیچید و قاطبه دوستان خیرخواه او را نگران و متاسف می کرد و به همین دلیل هر کدام تلاش فردی خاصی را برای بازگرداندن ایشان به مدار دوستی و روابط معمول با مردم تدارک می دیدند که متاسفانه بخاطر جو حاکم بر ذهنیت و زاویه نگاه ایشان به مسئولیت، هیچکدام هم توفیقی را به دست نمی آوردند!
زمان می گذشت و دوستان قدیمی این رئیس بی ظرفیت، مستاصل تر از همیشه، ناامیدانه به نجات او می اندیشیدند و چون بنا نداشتند که نهال خود کاشته را کنده و یا بخشکانند، دچار ندانم کاری و فقدان راه حل شده بودند و با خود زمزمه می کردند :
در منتهای حیرتم از نخوت رقیب/ یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود!
اوضاع رو به بحران می رفت و گله مردم از دوستانش بالا می گرفت و مراجعه معمولی دوستان هم با بی اعتنایی این دوست تازه به دوران رسیده مواجه شده و هیچ تدبیری نتیجه نمی داد!
تا اینکه روزی مرد حکیم سرد و گرم چشیده ای به دیدار دوستان مغموم و پریشان این رئیس مغرور آمده و با صراحت بهت آور و باور نکردنی به آنها گفت؛ از چه نگرانید و سر در گریبان فرو برده و زانوی غم در بغل گرفته اید و ازخانه بیرون نمی آئید، که کلید حل مشکل شما در دست من است!
ناامیدانه و ناگهان بر گرد این ناجی بی نام و نشان حلقه ای ایجاد شد و همگی تدبیر این مرد حکیم را به دقت استماع کردند و پس از سبک و سنگین کردن های بسیار، بالاخره تصمیم گرفتند که به عنوان آخرین راه حل، همانی را انجام دهند که آن مرد دانا راهنمایی کرده بود!
صبح روز بعد، دوستان سابقش در حالیکه طبیبی را نیز به همراه داشتند، در هیبت یک گروه درمانی به محل ریاست وی آمده و وی را به زور و به بهانه یک بیمار خطرناک با خود همراه کرده و در مریض خانه شهر او را بستری کردند و همه جا جار زده و عنوان کردند که رئیس علیرغم انکار خودش، چندین بیماری خطرناک دارد که باید تحت درمان قرار گیرد!
ناشنوایی، نابینایی، حواس پرتی، حمله روانی و عاطفی و دهها عنوان ریز و درشت دیگر، رئوس بیماری هایی بوده اند که به ایشان نسبت داده شد و متذکر شدند که متاسفانه همه آنها ریشه در عارضه ای بنام توهم دارد!
پس از گذشت یک هفته و درمان سمبلیک وی به شکل بیماران حاد روانی که با دست و پای بسته و در شرایط قرنطینه انجام می گرفت، ایشان کاملاً نسبت به جدی بودن بیماری های روان تنی خویش توجیه و واقف شد و پس از رفع کامل توهمات ذهنی و قبول اشتباهات گذشته، ترخیص شده و به کرسی ریاست خویش بازگشت!
اما این بار بر خلاف گذشته، همه حرفها را می شنید، همه آشنایان را می شناخت، همه وعده ها را بیاد داشت و حرمت همه را حفظ می کرد و در تواضع کامل، کمر همت به خدمت همه مردم بست و تا جایی که می توانست در تواضع کامل برای احقاق حقوق مردم و صاحبان حق می کوشید!
از این داستان می توان نتیجه گرفت که هر کسی را نباید به هر کاری گماشت! ضمن اینکه تذکر به عنوان مرحله ای از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، امری بسیار ممدوح و پسندیده و توهم زداست!
آن که هفت اقلیم عالم را نهاد / هرکسی را آنچه لایق بود، داد!
گربه مسکین اگر پر داشتی! / تخم گنجشک از جهان برداشتی!
وان دو شاخ گاو اگر خر داشتی؟ مردمان را نزد خود نگذاشتی!
بهر حال بوی قدرت باید به مشام کسی برسد، که مست قدرت نمی شود! و به تعبیر امام علی(ع) مسئولیت را باید به کسی داد که از آن گریزان است و آن را نمی خواهد، نه آن کس که طالب مسئولیت است و برای به دست آوردنش، دست به هر کاری میزند!
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۲۱/۱۰/۸۹
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.