اینجا مازندران است، سرزمین عجائب!
اینجا مازندران است، سرزمین عجائب!
اینجا مازندران است، سرزمین اعجاب های شگفت انگیز! دیار هزارساز، خطه هزار دستان روزگار ما! نسخه ای از قصه هزار و یک شب! فراوانی سلیقه ها! کثرت ذائقه ها! ترافیک مغزها! پیک صاحب نظرها! موسیقی ناهنجار! که هر کس ویالونی به دست گرفته و به میل خود می نوازد!
اینجا تنها گروه ارکستری است که به تعداد همه صاحبان قدرت و قلم و تریبون، در ناشیانه ترین وضع ممکن، که فاقد کمترین هارمونی است، سمفونی استانی را می نوازد!
همه می نوازند و انسان نمی داند که خودش را با کدام آهنگ، هماهنگ و همساز کند! و جالب اینجاست که هیچکس ساز و نواز دیگری را هم قبول ندارد!
آشفته بازاری است که همه از آلودگی صوتی مدعیان آن رنج می برند و نه تنها صدا به صدا نمی رسد! بلکه گوش ها هم به فریادهای کسی بدهکار نیستند! و اصلاً قرار هم نیست که بشنوند!
اینجا اگر چه همه مازندرانی اند، اما هیچکدام مازندرانی فکر نمی کنند! قطره هایی را می مانند که گویا ظرفیت پیوستن به دریا را ندارند! یکی تنها به ساری می اندیشد، یکی فقط به بابل، یکی هم همه چیز را در قائم شهر و آمل می نگرد! یکی ساز سوادکوهی کوک می کند! یکی بین فریدونکنار و بابلسر خط می کشد! یکی به ناسیونالیسم بندپی می نازد! یکی محمودآباد را مرکز جغرافیایی مازندران می داند! یکی محوریت نور را علم می کند، یکی نوشهر را مستحق مرکز استان آینده در غرب می داند! یکی چالوس را بر نوشهر و تنکابن ترجیح می دهد، یکی در تب عشق تنکابن می سوزد، یکی همه هوش و حواسش را به عباس آباد داده است، یکی رامسر را عروس شهرهای ایران می داند، یکی به گلوگاه می بالد، یکی از اولویت بهشهر می گوید و یکی هم نکا را شهر صنعتی و مولد می داند!
شلم شوربا و جگر هزارپاره ذلیخا و بازار مکاره ای که می گویند، یکجا در مازندران قابل رویت است و حقیقتاً دیگر خبری از جمال جمع و جور یوسف زیبارخ در مازندران نیست!یکی غربی غربی است، یکی شرقی شرقی است و یکی هم همه چیز را به کام شهرهای مرکزی استان می خواهد!من نه! شما بگوئید، آیا در این معجون هزار رنگ، شما واقعیتی بنام مازندران می بینید؟!مازندران در کجای این همه مطالبه و ادعا قرار می گیرد؟!
مازندران کجاست؟!در غرب استان! که تا محمودآباد را مدعی است و ساز جدایی زده و نسبت بنام مازندران، احساس تنفر ترویج می کند؟!
در آمل، بابل، بابلسر،فریدونکنار، قائمشهر، سوادکوه، جویبار، نکا، گلوگاه یا بهشهر که همه مدعی اند ساری حق آنها را می خورد، می توان مازندران را جستجو کرد؟!
و یا در ساری که در مقایسه خود با سایر مراکز استانها، دائماً شکوه می کند که حقش ادا نشده و توسط شهرهای تابعه، قیچی می گردد و هرگز در حد قد و قواره های واقعی یک مرکز استان نبوده و نمی باشد؟!
اینجا مازندران است! چهل پارچه نامانوس به هم دوخته شده ای که بوی فقر وحدت و یکپارچگی می دهد و ناسیونالیسم شهری و حتی روستائی، سلامت او را تهدید کرده، تا جائیکه می تواند مرگ میدان داری نخبگان استانی را رقم زده و موجبات استیلای همپالکی هایی را فراهم آورد که استحقاقی ندارند و به آینده آنها نیز امیدی نیست!
متاسفانه باید اذعان و اعتراف کنم که در اینجا یکی غمنامه جدایی غرب استان از مازندران را زمزمه می کند و با تازیانه های قلم، بیرحمانه بر قلب مازندران می تازد و حرمت نمک قرنها همولایتی بودن را نگه نداشته و نمکدان می شکند و بقول خودش، عروس ناسپاسی را می ماند که این همدلی ها و همنشینی ها را نوعی حاکمیت پدرسالارانه تلقی کرده، ساز جدا زده و جدایی طلبانه، نغمه بی مهری سر می دهد و از پدر زنده، طلب ارث می کند و بنام غرب استان، تا نیمه های قلب استان پیش تاخته و عزم بریدن دست و پای والدینی را دارد که هنوز زنده اند و حق زندگی دارند!
یکی دیگر ۴۰٪ مدیران استان را که به شکلی آبروداران و توانمندان جامعه اند و با حداکثر توان خویش به خدمت جامعه و مردم همزادگاهی خویش مشغول اند و از رفاه و راحتی خود زده و گاهی تا پاسی از شب و نیز تعطیلی ها در سنگر خدمت قرار دارند، هندلی می خواند و خواهان بیرون ریختن آنها از کرسی مدیریت می شود!
دیگری با زبان تهدید و از موضع بالا، ضمن ردیف کردن انتقاداتی اجرائی، مدیران ارشد استان را مرعوب کرده تا تسلیم تر از همیشه، به خواسته ها و نگاه های خاص او لبیک گفته و به هر جایی نروند و با هر کسی هم کلام نشوند و از هر کسی لب به تجلیل نگشایند!
یکی هم داد از بازگشت بودجه های کلانی می زند که در خطر بازگشتند و سازمانها و ادارات کل استان را به بی خیالی و بی برنامه گی متهم کرده افکار عمومی را نسبت به داشتن چنین مدیران ناتوانی آگاه کرده و با اولتیماتومی قاطع، خواهان تحرک همه جانبه در ایام کم باقی مانده تا پایان سال مالی می شود و البته در طرفةالعینی ورق برمی گردد و همه چیز تکذیب می شود که حتماً خبرنگاران بد فهمیده اند و خودسر نوشته اند! و مصیبت از آنجایی آغاز می شود که پس از فروکش موقتی این مسئله و تقلیل رقم برگشتی به ۸ میلیون تومان، ناگهان یکی از نمایندگان مدعی می شود که رقم واقعی بودجه جذب نشده و بازگشتی، ۵ میلیارد تومان است!!
مدیر ارشدی، نمایندگان مازندران در مجلس را به باد انتقاد گرفته که مدیران استان را تحت فشار قرار نداده و آنها را با منفی بافی ها و ردیف کردن ناتوانی ها،به حاشیه ها نکشانند! و البته این سخنان و یا حداقل مخاطبان اصلی تکذیب شده و خبرگزاری متخلف و تحریف گر که خودسرانه خبرسازی کرده بود! مورد توبیخ قرار گرفته و خبر به شکل دیگری و با جابجایی اسم نمایندگان با مسئولان! اصلاح می شود!
امام جمعه یکی از شهرستانها به وضعیت فرهنگی و اخلاقی سواحل دریای مازندران و وضعیت اخلاقی تله کابین ها می تازد و مسئولین را به پاسخگوئی وا می دارد و یکی از مدیران ارشد استان از و ی و همه منتقدان می خواهد که بجای حرف زدن و انتقادکردن، خودشان پای کار بیایند و آستین همت بالا بزنند!
در جایی دیگر و بنا به تقاضای خانه مطبوعات از یکی از مدیران دانشگاهی استان مقرر می شود که مراسم تجلیل از روز خبرنگار در این دانشگاه برگزار شود که ناگهان با میدان داری معترضانه یکی از سایت های خبری و همراهی برخی از چهره ها و مقابله به مثل سایر سایت ها و روزنامه ها، جو استان ملتهب شده و اوضاع به کام خبرنگاران شده و با به میدان آمدن استانداری و شهرداری و صنایع، مراسمی دایر شده . جوایزی به خبرنگاران اهداء می گردد!
یکی دیگر از مدیران ارشد استان از مشائی و مظلومیت او در حد و اندازه های شهید بهشتی و شهید رجائی می ستاید و از توکلی و دیگران می نالد و البته قبل تر و در روز خبرنگار، در ایامی که همه علماء و چهره های ناب اصولگرائی کشور سنگ ها را وا کرده و علیه اظهارات شبهه ناک مشائی موضع گیری کرده بودند، هم او و هم مافوق محترمش با ادبیات دیگری از مشائی بعنوان فرزند مازندران تجلیل کردند!
رسانه های مجازی بخاطر عدم دعوت از سوی خانه مطبوعات استان جهت شرکت در مراسم روز خبرنگار و عدم تخصیص جوایز به فعالان خبری این رسانه های پر مخاطب، تصمیم گرفتند خانه رسانه های مجازی را با اهداف صنفی تاسیس کنند که ظاهراً با حمایت مدیران ارشد استان هم مواجه گردید!
نماینده ای در بیان دلایل اصرارش برای جابجائی برخی از مدیران شهری به احتمال کاندیداتوری آنها برای نمایندگی دوره بعد مجلس اشاره کرده و یکی از سایت های خبری به بمباران مواضع انتخاباتی وی و دوری اش از اصولگرائی اشاره کرده و اصطلاحاً دستش را رو می کند! البته استاندار هم قول می دهد که از مدیرانش تعهد کتبی بگیرد که آنها برای انتخابات مجلس کاندیدا نشوند!
یکی هم می نویسد:قرار بود در تنکابن، معاونت استاندار در تنکابن مسئولیت فرمانداری ای شهر را بعهده بگیرد، اما چرا ناگهان عنوان آن به" معاونت استاندار در غرب استان" تغییر کرد و حوزه مدیریت آن تمام شهرهای غرب را شامل شد!
یکی به سفر جمعی مدیران به مالزی می تازد، یکی نتایج سفر اقتصادی مدیران به آستاراخان را زیر سئوال می برد، یکی در اعتراض به تعطیل نشدن مازندران به بهانه گرما بازار گرمی می کند، یکی به بهانه عدم پوشش تلویزیونی یکی از مراسم گرامیداشت شهدا در یک روستا درشت گوئی می کند!
یکی می نویسد: بالاخره، سرنوشت گدوک چه شد و اگر به تهران واگذار نشد، چرا تابلوی اداره کل راه و ترابری مازندران از ارتفاعات گدوک به دامنه گدوک منتقل گردید؟!چرا تابلوی حوزه استحفاظی سمنان در منطقه خطیرکوه تقریباً ۶ کیلومتر پیشروی داشته است؟!چرا اوقاف تهران نذورات امامزاده هاشم(ع) را جمع می کند و تهران مدعی این منطقه است؟!
یکی از سایت ها هم می نویسد: فلانی استاندار بیست و یکم مازندران خواهد بود و اگر هم چنین نشود، قطعاً وی یکی از کاندیداهای مجلس نهم در ساری است!
خلاصه اینکه، التهاب آفرینی در مازندران تمامی ندارد و هر کس که از راه می رسد، مشتش پر از خبرهای محرمانه و محفلی است و متاسفانه هر چه هم می خواهیم نسبت به چنین خبرهایی بی خیال باشین، باز هم می بینیم که در فواصل زمانی کوتاهی، تحقق می یابند!
زمزمه تغییر استاندار و جایگزینی سردار سعادتی بجای وی، زمزمه استان شدن غرب در پایان عمر دولت دهم، زمزمه کاندیداتوری استاندار در انتخابات مجلس نهم در حوزه انتخابیه تنکابن و رامسر،زمرمه کاندیداتوری معاون سیاسی امنیتی استاندار در ساری و نیز زمزمه استاندار شدن وی و یا رئس سازمان ملی جوانان شدنش، زمزمه بازگشت قناعت به استان به عنوان استاندار، زمزمه تعویض فرماندار ساری تحت فشار نماینده و احتمال انتصاب وی به عنوان معاون اداری مالی استاندار، زمزمه بازنشستگی مدیرکل صدا و سیما،زمزمه خروج فرودگاه ساری از اولویت های توسعه و اولویت توسعه فرودگاه رامسر بدلیل انتصاب یک رامسری بنام مشاءزمینی بعنوان مدیرکل جدید فرودگاههای استان و هماهنگی سه گانه اش با استاندار و هواپیمائی و دفتر رئیس جمهور و زمزمه های درست و نادرست دیگر، برای القاء و یا ایجاد ناامنی روانی در اذهان و افکار عمومی کافی است و واقعاً چنین حجمی از واقعیتها و یا شایعات برای کاهش اعتماد عمومی به مدیریت استان، آزارنده و کشنده است!
علیهذا لازم است با تجدید احساس مازندرانی بودن، نسبت به این جریانات و جریان سازی ها، مدیریت پویا و فعال اعمال گردد که ضمن فروکش کردن روند گذشته سیلاب های خبری و شایعه ای، از پیدایش های نادرست آتی نیز پیشگیری بعمل آید تا استان مازندران با واکسینه شدن های پیاپی، در معرض یک برنامه جامع بهداشت مدیریتی قرار گرفته و بیمه شود!
بیائید مازندرانی شدن را یکبار دیگر تمرین کنیم و یکپارچه عمل کردن را از اصفهانی ها و خراسانی ها یاد بگیریم و وظایف عضویت در یک خانواده بزرگ را بزرگ منشانه از کلان شهرها بیاموزیم و دیکته مسئولیت ها و مدیریت هایمان را با غلط کمتری بنویسیم! کافی است که از اسب غرور و غفلت پائین آمده و زانوی ادب بر سفره تواضع بزنیم! یادمان نرود که ما انسانهای خوبی هستیم! مسلمانان خوبی هستیم! ایرانی های خوبی هستیم! باشد که مازندرانی های خوبی هم باشیم!
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۲/۶/۸۹
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.