رجائی و باهنر، دو عالم با عمل و دو شجره طیبه پر ثمر!

 

۸ شهریور سالروز شهادت جانگداز دو اسطوره ایست که منافقین کوردل در انفجار تروریستی نخست وزیری، مردم ما را از موهبت نعمت، محبت و خدمات خالصانه و تاثیرگذار آنها محروم کردند و حسرت برخورداری از ادامه همنشینی با آنها را در دل یکایک ما کاشتند!

از آنجائی که غالب پردازشها به شهیدان رجائی و باهنر تابع احساس و عاطفه و علاقه شدید مردم به آن دو بزرگوار بوده، کمتر شاهد استفاده از فرصت های سالگردها در پردازش محتوایی به آنان هستیم و بسیار بجاست که در کنار مرثیه های فراوانی که بیادشان می سرائیم، اندکی ازنگرش های اعتقادی شان نیز بنگاریم!

حقیر که افتخار درک مستقیم این شهدای بزرگ را داشته ام، برآنم تا بی واسطه از آنان بگویم و مخاطبان را بعنوان یک شاهد زنده به آن برهه از تاریخ انقلاب اسلامی ایران رهنمون باشم و طبعاً هم دوره هایم موید این خاطرات و برداشتها و نیز مکمل و متمم یافته ها و داشته های قلیلم خواهند بود!

همه دوستان واقف اند که بهم پیوستگی عاطفی و اعتقادی این دو شهید در متن انقلاب تا شهادت همانند پیوند جدایی ناپذیر دو حلقه از یک سلسله زنجیر همخوانی بوده که همواره ما شاهد حضور همزمان آنها در سنگرهای خدمت بوده ایم و تقدیر الهی نیز بر پرواز و عروج هماهنگ آنها تا عرش اعلی بود!

اولین جلوه تلویزیونی شهید رجائی مربوط به سال ۵۸ بوده که به عنوان کفیل وزارت آموزش و پرورش به بیان سیاست های بازگشائی مدارس پرداخته و با ظاهری که تداعی نهایت ساده زیستی را می نمود، با مردم صحبت کرد!

این ظاهر ساده در شرایطی که لیبرالها و چهره های غرب گرا و شرق گرا، با ظاهری متفاوت و فاخر متجلی می شدند، آنچنان جذاب و دلنشین بود که مقدمات جلب توجه افکار عمومی را فراهم آورد و همه از هم در باره چنین شخصیتی سئوال می کردند!

اما ایشان رغبتی برای چهره شدن و اشتهار رسانه ای نداشت و در لایه غیر رسانه ای وزارت آموزش و پرورش به انجام ماموریت خطیر فرهنگی اش استمرار می بخشید!

فوق لیسانس ریاضی و دبیر نمونه دبیرستانهای نمونه تهران، زندانی مبارز شکنجه شده و زجر کشیده زمان طاغوت، متواری و فعال سیاسی خانه های تیمی و عضو مرکزیت تشکلهای مبارز مقلد و منتسب به امام راحل، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و ....، گمنامانه تر از همیشه جهاد و نبرد فرهنگی خود را از فرهنگی ترین تشکل حکومت و گسترده ترین آنها یعنی آموزش و پرورش آغاز کرد!

بنیانگذاری امور تربیتی به منظور معنا بخشیدن و با مسما کردن واژه پرورش در عنوان وزارت آموزش و پرورش که تا آن زمان فقط به ماموریت های آموزشی اش تعلق داشته و بهیچوجه وجاهت تربیتی و پرورشی نداشته، اولین و بزرگترین ابتکاری بود که با نگرشی مکتبی و آرمانی از سوی ایشان و به مسئولیت و میدانداری یار همیشگی اش شهید باهنر به منصه ظهور رسید!

ارائه و اجرای طرح ابتکاری موسوم به "طرح کاد" مبداء بزرگترین تحول عملیاتی در نظام ناکارآمد آموزشی ما محسوب شده که طی آن وزارت آموزش و پرورش، در راستای توانمندسازی شغلی دانش آموزان و هنرجویان در کنار تحصیل نظری گام بزرگی را برداشت و فرهنگ "کار یا واحد عملی" در کنار "واحد نظری" فراگیر شد!

جالب اینجاست که با همه گیر شدن این دو طرح در همه رشته های تحصیلی روح تفکرات و احکام عملیه و معارف دینی و نیز کار و تلاش و تحرک اشتغالی در نظام آموزشی دمیده و نام این دو اسطوره  زبانزد همه آحاد مردم گردید!

در اولین دوره مجلس شورای اسلامی در سال ۵۹، این دو بزرگوار در لیست نامزدهای پیشنهادی حزب جمهوری اسلامی قرار گرفته و با جلب اعتماد مردم تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافتند!

در دگرسوی نیز بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور برای انتخاب نخست وزیر به تکاپو افتاد و پس از فراز و فرودهای زیاد و رد و بدل شدن اسامی متعدد و مقاومت مجلس، نهایتاً بنی صدر مجبور شد که شهید محمدعلی رجائی را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کند که ایشان نیز با آرای مناسبی از مجلس رای اعتماد گرفت و کارش را بعنوان نخست وزیر شروع کرد!

ایشان خود را مقلد امام، برادر رئیس جمهور و فرزند مجلس خواند و دولت خود را نیز در فشارنده ترین شرایط سیاسی، دولت مکتبی نامید و بی توجه به آنچه که وی را در منگنه می گذاشت، با عزمی آرمانی، آستین های همت را بالا زد و وارد کارزار شد!

ایشان با انتخاب شهید باهنر به عنوان وزیر آموزش و پرورش نهایت ارادت خویش را به ایشان ابراز کرده و نشان داد که از مواضع فرهنگی خویش یک قدم هم عقب نخواهد نشست!

شهید رجائی در آغاز راه جمله ای را به زبان آورد که حاکی از آگاهی کامل ایشان از جریانی بود که علیه حاکمیت دینی شکل گرفته بود و طی آن گفت: هرکسی برای این انقلاب کاری کرد، یکی از نال گذشت، یکی از جان مایه گذاشت و من آمده ام تا آبرویم را بپای این انقلاب بریزم!

کابینه ایشان با کارشکنی های گسترده بنی صدر و لیبرالهای همسو با بنی صدر، البته با چند گزینه خالی که از مخالفت شدید بنی صدر حکایت می کرد، با رای نمایندگان مجلس شکل گرفت و کار اجرائی دولت در جریان افتاد!

مراجعه و رویکرد ایشان به بدنه مذهبی جامعه و اصرار بر استفاده از پتانسیل متعهد طبقه مدیران و بکارگیری انجمن های اسلامی کارمندان، کارگران، بازار، مهندسین، دانشجویان، دانش آموزان و محلات، زمینه های تحول همه جانبه را در نظام اجرائی تقویت می کرد و نسلی که با قساوت لیبرالها کنار زده شده بودند و یا مسئولیت های کلیدی به آنها داده نمی شد، فراخوان شده و مچ اندازی پرجدیتی را با مخالفان به نمایش می گذاشت و بنی صدر در این مرحله با همکاری گسترده منافقین و راه اندازی دفاتر هماهنگی با رئیس جمهور در همه شهرستانها و روشهای دیگر به تخریب وجهه و شخصیت ایشان می پرداخت!

بنی صدر به بهانه لزوم سرکشی از مناطق جنگی، بدون هماهنگی تهران را ترک می کرد تا ایشان نتواند کاری انجام دهد و روزهای سختی را بر ایشان بار می کرد، تا جائیکه ایشان هم کابینه را به مناطق جنگی می برد تا جلسه ای با بنی صدر برگزار کرده و امور بر زمین مانده را انجام دهد، اما بنی صدر با قایم باشک بازی و فرارهای تعمدی، از چنین نشست هایی می گریخت!

شهید رجائی با وقوف از محبوبیت کاذب بنی صدر در افکار عمومی که با فریبکاری و مظلوم نمائی و جبهه گرائی خود به دست می آورد، در تلویزیون به افکار عمومی گزارش داد و علیرغم باورهای متفاوت اولیه، اولین گزارش با اقبال عمومی مواجه شد و بعدها این گزارشات خالصانه استمرار یافت و محبوبیت توخالی بنی صدر به سرعت به نفرت حزب الله و قاطبه مردم مبدل گردید!

توضیح محتوای نمایشگاه توسط اینجانب برای مسئولین نمایشگاه سالروز انقلاب-59 همان نماشگاه مورد بازدید شهید رجائی

در یکی از همین ایام که مصادف با دومین سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی بود، شهید رجائی به ساری آمد و قرار شد که از نمایشگاه نهادها و سازمانهای حکومتی بازدید بعمل آورد و ما نیز در آن ایام به عنوان شورای انجمن های اسلامی دانشجویان و دانش آموزان ساری در اعتراض به نصب تابلوی بزرگ عکس بنی صدر در ابتدای نمایشگاه، مجبور شده بودیم نمایشگاه محقری را ترتیب داده و به آنها ملحق نشویم و اتفاق مهم این بود که ایشان نمایشگاه کوچک و ارزان ما را بر آن نمایشگاه بزرگ ترجیح داد و با حضور غرور انگیز ایشان و هیئت همراه، زمینه اولین ملاقات ما با ایشان فراهم شد!

    حضورم به هنگام بازدید شهید رجایی از نمایشگاه سالروز انقلاب اسلامی در ساری  - 59

البته در عصر همان روز ایشان در مسجد جامع ساری سخنرانی داشتند، که حقیر سروده ای را در پشت تریبون سخنرانی در مسجد به ایشان هدیه کردم که خوشبختانه مورد تفقد ایشان نیز قرار گرفتم!

ایشان در زمانی کمتر از یکسال تحولات زیادی را بعمل آورده و همواره مورد عنایت امام راحل و یاران امام عزیز از جمله رهبر معظم قرار داشته تا اینکه بنی صدر با رای مجلس عدم صلاحیت سیاسی خورد و ایشان پس از کاندیداتوری، با بیش از ۱۳ میلیون رای که قزیب به ۳ میلیون رای هم بیشتر از رای بنی صدر بود، رئیس جمهور شد و بلافاصله شهید باهنر را بعنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد که اکثریت قاطع رای اعتماد گرفت!

متاسفانه هنوز یکماه از این کابینه و همکاری جدید نگذشته بود که با خیانت یکی از نفوذی های منافقین بنام کشمیری، واقعه انفجار نخست وزیری بوقوع پیوست و این دو شهید در حالیکه کاملاً سوخته بودند، به آسمان عروج کردند و ما را در حسرت دیدار خویش تنها گذاشتند!

این واقعه آنقدر بر مردم و امام راحل سخت گذشته بود که معظم له برای تسلی خاطر مردم عزادار فرمودند: اگر شهیدان رجائی و باهنر نیستند، خدای آنها که هست!

وقتی تاریخ انقلاب را مرور می کنیم، برهه حضور این دو شهید بسیار نورانی تر جلوه می کند و انقلاب اسلامی به داشتن چنین مسئولین مخلصی مباهات کرده و تا هنیشه تاریخ، همه مردم و ترجیحاً همه مدیران نظام را به الگوبرداری از شهیدان رجائی و باهنر ترغیب می نماید و فلسفه نامگذاری هفته دولت به این مناسبت نیز ریشه در چنین باوری دارد!

امید آنکه همه ما، نه فقط در گفتار که در عمل هم بتوانیم مریدان و پیروان خوبی برای آن دو اسطوره ای باشیم که مجاهدانه و زاهدانه از زخارف دنیوی گذشتند و همه چیز دنیا را در جلب رضایت الهی و خدمت به خلق الله و تدین ناب نبوی(ص) و علوی(ع) خلاصه کردند! 

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-۶/۶/۸۹

مطالب مرتبط :خاطره دل انگیز دیدار با شهید رجائی