"طاغوتچه"اولین و تنها نمایشی که در آن به عنوان بازیگر تئاتر به روی صحنه آمدم:
"طـاغـوتـچـه"اولین و تنها نمایشی که در آن به عنوان بازیگر تئاتر به روی صحنه آمدم :
سال 58 و در اولین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی،زمانی که جامعه هنری ما به
دلیل شوک وارده ناشی از محتوای فرهنگی و دینی انقلاب اسلامی،عملاً
نمی توانست کار فاخر و پسندیده ای را برای کمک به تحقق آرمانها و ارزشهای
انقلاب انجام دهد٫لاجرم نیروهای کم تجربه٫اما مصمم انقلاب در اینگونه مواقع
دست بکار می شدند وبا اعتماد به نفس بالا،جمله "ما می توانیم" را صرف میکردند.
در حوزه تئاتر نیز٫ما دچار پدیده خلوتی تولید و نارسایی محتوایی آثار نمایشی بودیم و با توجه به میزان
استقبال از تئاتر توسط اقشار مختلف و متنوع جامعه،به ویژه اقشار فرهیخته ای که کمتر از سینما
استقبال می کنند،ما برای ورود به این عرصه تشویق شدیم.
مدتی قبل تر از ما،آقای سید باقر پیشنمازی که هم اکنون مدیر کل صدا و سیمای خراسان رضوی است،
در یک همایش دانشجویی در تهران،نمایشی را بنام "طــــاغـــوتچـــه"نوشته و به اتفاق دانشجویان آن را
بازی کرده بود،و همین p.s برای بازی ما مناسب تشخیص داده شد و مابه کارگردانی آقای پیشنمازی و
کمک یکی از خانمهای مجرب و مربی تئاتر از ارشاد اسلامی مازندران تمرینات متراکمی را آغاز کردیم.
در این گروه افراد متعددی از جمله حاج اکبر صفری مدیر کل سابق کمیته امداد امام(ره) مازندران،
دکتر ابراهیم صفری مدیر کل سابق زندانهای آذربایجان شرقی،و دوستان دیگر حضور داشتند.
این نمایش پیرامون فتنه انگیزیهای گروهک های ضد انقلاب مشخصاً سه جریان سلطنت طلبان،
کمونیستها و منافقین و نیز عملکرد نفرت انگیز ساواک در یک طرف، ونیز صداقت و صلابت نیروهای انقلاب
از طرف دیگر، با مخاطبان ارتباط برقرار میکرد که در نوع خود جالب،جاذب٫تازه٫بسیار شورانگیز و پر
بازتاب و پر سئوال بود.
از این نمایش به اندازه ای استقبال میشد که ما مجبور شدیم تا یکسال آن را در شهرها و حتی روستاها
به نمایش درآوریم و بطور ناخواسته در افکار عمومی به عنوان بازیگر و هنرمند اشتهار یابیم و همان هم
بهانه ای برای ورود من به صدا و سیما و عالم هنر و جرگه هنرمندان شد.
من در طی اجرای یکساله این نمایش،به قدرت تاثیرگذاری هنر و یکی از جلوه های محوری آن پی بردم و
متوجه شدم که هر هنری،مخاطبان خاص خود رادارد! من واقعاً حس گیری بالای تماشاچی با بازیگر را
ملاحظه میکردم و دقیقاً پذیرش محتوای پی اس بازیگر را در تماشاچی میدیدم و زیباتر اینکه من هم تحت
تاثیر عواطف تماشاچی،بازی استادانه و قابل قبولی را انجام میدادم،تا جائیکه ارزیاب ارشاد بشدت از
اجرا و روند رو به رشد ما اظهار رضایت و اقناع میکرد!
من از همان تجربه به این نتیجه رسیدم که هنر قابلیتهای اعجازآمیز و اعجاب برانگیزی دارد که نسل نو
تشنه دریافت پیامهای آن است و هیچ جریان اجتماعی نباید خود و جامعه را از این سلاح برنده و تاثیرگذار
محروم نگه دارد!از این لحاظ نظام باید به جایگاه هنر در باور و ذهنیت مخاطبان پی برده و از آن بهره برداری
مثبت کند،چرا که من همفکری تماشاچی ها را با بازیگرها در پایان هر اجرا می دیدم!
تذکر اینکه من در این نمایش نقش یک نیروی انقلایی شکنجه دیده در زندانهای طاغوت و اذیت شده
توسط گروهکهای ضد انقلاب را بازی میکردم که در مجموع دارنده نقش اول بودم.البته قبل از من آقای حاج
اکبرصفری این نقش را بعهده داشت و من نقش دوم داشتم،اگر چه هیچکدام از ما خودمان را اینکاره
نمی دانستیم و در صحنه های دیگر کارهای ارزشمند دیگری از جمله سخنرانی در مناسبتها و تدریس
کتابهای شهید مطهری و اصول عقاید آقای قرائتی و غیره اشتغال داشتیم٫ولی آن زمان٫بازی در نمایش
رایک تکلیف و ضرورت و نیز نوعی فداکاری در مسیر انقلاب می دانستیم.
اما الان که به گذشته بر می گردم متوجه می شوم که آن تجربه تئاتری، بدون تردید یکی از بزرگترین
عوامل تقویت توانایی های مشابه ام در فعالیتهای گزارشگری،خبرنگاری،اجرای رادیویی و تلویزیونی،
تدریس،سخنرانی،اجرای شعر و دکلمه و مقاله،مدیریت جلسه و مباحثات علمی و سیاسی در من شده
و از این روی،جدای از همه باورهای علمی منطقی و عقلی، به تجربه و تحقیق فردی ام نیز، قلباً به
خاک صحنه تئاتر احترام می گذارم.
الان هم احساس میکنم که اداره کلاس وتدریس،نوعی بازی دادن واژه ها و دانایی هاست و استاد موفق
کسی است که بتواند هنر جذب و جلب مخاطب را به همراه ارائه مطالب علمی،به نمایش بگذارد.
بهر حال من همیشه این خاطره یکساله را به فال نیک می گیرم و فن بیان٫قدرت برقراری ارتباط و حضور
ذهن خویش را مستقیماً مرهون این تجربه زیبا و بیاد ماندنی می دانم.

انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.