خاطرات گزارشگری رادیو تلویزیونی ام در سالهای آغازین انقلاب اسلامی
خاطرات گزارشگری رادیو تلویزیونی ام در سالهای آغازین انقلاب اسلامی:
سال 58 سال تجلی استعدادهای نیروهای انقلابی و تلاش برای بکارگیری آنها در امور مربوطه و ایجاد
زمینه های تحول در ساختار ومحتوای فعالیتها و کارکردهای آشکار و پنهان سازمانهای منتسب به نظام
بوده و افرادی مثل بنده در منظر ارزیابی اولین نسل مسئولین نظام قرار داشتیم که اولین رسالتشان،
انجام موفقیت آمیز عملیات انتقالی امور ومناصب ازنسل گذشته به نسل انقلاب بود.
من به واسطه عضویت درشورای مرکزی شورای انجمنهای اسلامی دانشجویان و دانش آموزان ساری و
ارتباطات گسترده با روابط عمومی و تبلیغات سپاه و بعهده داشتن اکثر مراسم و تظاهرات خیابانی و
میتینگی در سطح شهر و قرائت بیانیه ها و ارائه شعارها وسایر فعالیتهای فرهنگی و ازجمله برپایی
نمایشگاههای فرهنگی – سیاسی،از اشتهار مناسبی در زمینه توانمندی فرهنگی برخوردار شده و
تجربه بازیگری در تئاتر نیز بر آن افزوده شد و خلاصه اینکه همه چیز دست به دست هم دادند تا من به
صدا و سیما دعوت شوم!
این دعوت توسط آقای حسین کلامی که آن زمان یکی از قوی ترین و بنام ترین مجریان رادیو ساری
بود،انجام پذیرفت و من در حالیکه واقعاً بین رد و پذیرش این پیشنهاد ناگهانی و ابهام آمیز مردد بودم
توسط ایشان به جلسه ای با مرحوم خلدآشیان استاد سید علیرضا بابازاده(از اهالی بهشهر)که آن
زمان مسئول تولید رادیو و به عبارتی همه کاره رادیو ساری بود،فراخوانی شدم و در آن جلسه با توجه به
زاویه نگاه آقای بابازاده به رادیو به عنوان یک سنگر بزرگ فرهنگی و قدرت بالای تهاجمی افکار معارض با
انقلاب در آن،من متقاعد شدم که در رادیو مشغول بکار شوم و طبق نظر ایشان مقرر شده بود که من به
عنوان مجری بکار گرفته شوم.
اما در همان اولین روزها متوجه شدم که ما جدای از موضوع کارمندان رژیم گذشته که هنوز پاکسازی
انجام نشده بود و بعضاً روابط غیر متعارفی بین بعضی از جنس های مخالف دیده می شد،ما با طیف
جدیدی از نیروهای ذهنیت دار پس از انقلاب نیز مواجه هستیم و در این میان من ناخواسته در طیف
مرحوم بابازاده قرار گرفته و آنها را در مقابل و مقابله با خودم ملاحظه کردم!
آقای مصطفی ایزدی نجف آبادی که تنها نویسنده کتابهای تجلیل آمیز از منتظری بوده و سالها بعد به
عنوان یکی از افراد فعال طیف منتظری و اصحابش،از گردونه اعتماد نظام خارج شد،در آن زمان مدیر مرکز
(مدیرکل) صدا و سیمای مازندران بوده که میانه خوبی با مرحوم بابازاده نداشت و خیلی مایل بود که از
مانورها و اختیارات ایشان بکاهد و در کنار او،فرد غیر بومی دیگری بنام مجید معارف(اخیراً بعنوان دکتر
معارف در شبکه ۴سیما مصاحبه کارشناسانه ارائه می کند) قرار داشت که معاون یا قائم مقام و خلاصه
همه کاره وی بوده که در اصل در پیشانی مقابله فکورانه و تشکیلاتی با مرحومبابازاده قرار داشت و
مرحوم بابازاده آن زمان دیدگاههای معارف را به گروههایی همچون جنبش مسلمانان مبارز(امتی ها)
منتسب می دانست که با حزب اللهی ها زیاد میانه ندارد!
البته من نمی دانم این ارزیابی چقدر صحت داشته، ولی افرادی مثل من با استقبالش مواجه نشده و از
اول اذیت شدیم و این اذیت ها بعد ها هم در محاسبات مالی و ارزیابی و غیره ادامه داشت!
این مبارزه بعدها اوج گرفت و با آمدن آقای نظرپور که از بابلی های مقیم آمل بوده و برادرش بعدها معاون
استاندار مازندران شده بود،حتی به درگیری های لفظی و نیمه فیزیکی هم کشیده شد،که با تعویض
آقای ایزدی و آمدن آقای مهندس کاظمی و جابجایی چهره های فوق،سازمان به حالت عادی برگشت!
بهر حال پس از کش و قوس زیاد از من تست مجری گری گرفته و آقایان بابازاده و کلامی خیلی سریع
تایید کردند،ولی آقایان ایزدی و معارف با یک ارزیابی سرپایی رد کرده و خواهان عدم بکار گیری ام شدند!
مرحوم بابازاده تاکید کرد که آنها اخیراً تمام معرفی شده هایم را بیدرنگ رد می کنند و اینبار دیگر من
نمیخواهم کوتاه بیایم!فلذا به من موکدانه پیشنهاد کرد که بعنوان گزارشگر و نویسنده با رادیو همکاری
کنم و من هم با توجه به دلایلی که ذکر کرده بود،پیشنهادش را پذیرفتم و ماندم.
از آن روز به بعد دوره بسیار فعالی از فعالیتهای رادیویی را با مرحوم بابازاده(قائم مقام سابق صدا و
سیمای مازندران)،حسین کلامی و برادر بزرگوارش مرحوم حسن کلامی،استاد مهرآذر،استاد سرکار
خانم صارمی،محمد مهدوی جمنانی،عیسی یداللهی٫علی نژاد و درمرحله بعد با ورودی های جدیدتری
مانندآقایان مهندس بهرام حمیدی(قربان اف -مدیر کل فعلی صدا و سیمای مازندران)،پایندان،گرجی،
ابوالقاسم عبداللهی٫خانم وفایی ونیزدیگر دوستانی که درمراحل بعد به ما می پیوستند از جمله:
نوروزعلیپور،عالیشاه، قاضی زاده و.... ، در طول سالهای آغازین انقلاب تجربه کردم که هرکدام ار آنها
خاطره انگیزترین خاطرات ایام جوانی ام(18-22سالگی) محسوب می گردند و هرگز نمی توانم آن زیباییها
را فراموش کرده و یا از خودم فاصله دهم و به همین خاطر ،گاهی که دلم خیلی برای گذشته تنگ
میشود به همکاری با گروههای تولید و غیره می پردازم تا سهم دلم را نیز پرداخت کنم!
البته دراین میان باید از زحمات استاد مهرآذر و استاد سرکار خانم صارمی بیشتر قدر شناسی نمایم.
من در این سالها،نویسندگی و گزارشگری برنامه های اجتماعی،سیاسی و فرهنگی را بعهده داشته و
چندبار نیز به جبهه های دفاع مقدس اعزام شده و گزارشات ویژه تهیه نمودم.
ندای دانش آموز، اولین تجربه نویسندگی و گزارشگری ام و سنگ بنای موفقیت های من در رسانه ملی
محسوب می گردد و در این تجربه یکساله که با حمایتهای بی دریغ مرحوم بابازاده همراه بوده است٫
خانم صارمی و آقای مهرآذر در رشد و فعال سازی بنده نقش پررنگی داشتند.
در آن سالها تمامی نماز جمعه ها در همه شهرها٫ مراسم تشییع جنازه های شهدا،تمامی تظاهرات
منسوب به انقلاب و مناسبتهای انقلابی و مذهبی و سفرهای مقامات و مسئولین نظام را در سطح
شهر ساری و بعضاً در سطح استان تحت پوشش قرار میدادم و علاوه بر آن تمامی متن ها و دکلمه های
حماسی را مینوشتم که ترجیحاً برادرم مهندس بهرام حمیدی با صدای ماندگار خود آنها را به شکل
کاملاًحماسی و تاثیرگذار اجرا میکرد.
ضمناً نویسندگی برنامه تلویزیونی آشنا در حوزه دفاع مقدس با من بوده که دوست گرامی ام آقای نوروز
علیپور آن را تهیه و به بهترین نحو ممکن اجرا میکرد.
ضمن اینکه من در تهیه و تولید برنامه های معارفی و ترجیحاً به مناسبت ماه رمضان المبارک و احکام
عملیه،فعالیتهای مستمری داشته و در مواردی هم مجری این برنامه ها می شدم.
الته باید متذکر شوم که ما در آن زمان شبکه سیما نداشتیم و فقط صبحهای جمعه،به مدت 4 الی 5
ساعت برنامه داشتیم که من هم در مواردی کار گزارشگری اش را انجام داده بودم.
من در طی سالها گزارشگری به تهیه گزارشات ارزشی در موضوع اسلام،انقلاب و دفاع مقدس و مناطق
روستایی محروم و دوردست استان و نیز مراسم سراسری گرایش زیادی داشته و تعمداً در این حوزه ها
بیشتر آفتابی می شدم.
باید اضافه کنم که از کل آن خاطرات فقط دو عکس خاطره انگیز ذیل بیادگار مانده که ارائه می کنم.
یکی از عکسهای ذیل مربوط به تهیه گزارش تشییع جنازه دو تن از شهدای شیرگاه سوادکوه توسط
منافقین است که در آن مرحوم بزرگوار حضرت آیت الله العظمی صالحی مازندرانی سخنران مراسم بوده
وعکس دیگر نیز مربوط به تهیه گزارش از مراسم شکوهمند سالگرد انقلاب اسلامی در میدان امام
حسین(ع) یا همان میدان شهرداری ساری است.
یکی از ابتکارات گزارشگری ام در آن سالها،تهیه گزارش از عملکردهای جهادی و مردمی نظام در راستای
رفع محرومیت از مناطق محروم و انعکاس رضایتمندی مردم محروم و نابرخوردار بود.
یادآور می شود که پس از آن و و به ویژه در این سالها،با توجه به تاسیس شبکه طبرستان و توسعه همه
جانبه فنی و برنامه ای این مرکز،فعالیت من در صدا و سیما به نویسندگی، کارشناسی،نظارت کیفی و
عضویت در اتاق فکر،شورای طرح و برنامه و گروه اجتماعی و مواردی از این دست تغییر ارتقایی پیدا کرد.



انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.