ابهام زدائی از معیارهای عزل و نصب استانی!
به بهانه اختیارات تفویض شده به استانداران
ابهام زدائی از معیارهای عزل و نصب استانی!

در آستانه اختیارات تفویضی دولت محترم به استاندران در خصوص عزل و نصب مدیران استانی و نیز آغاز دور جدید عزل و نصب ها در مازندران لازم می دانم مطالبی را اگر چه مختصر و ناقص، اما از منظر لزوم ایفای رسالت اجتماعی قلم و اندیشه و کمک به دولت خدمتگذار و ترجیحاً مدیران ارشد استان که انصافاً خدوم و خالص و دلسوز نظام و مردم اند، متذکر شوم.
در علم مدیریت جهانی و برای همه سطوح سازمانی و اجتماعی اعم از تخصصی و عمومی یک اصل ثابت برای رویکرد و عدم رویکرد به افراد وجود دارد که از آن به عنوان meritocrasi و یا همان شایسته سالاری یاد می شود و معیار موفقیت و کارآمدی و مشروعیت هر سیستمی را نیز در رعایت همین اصل بنیادین می دانند.
شایسته سالاری فرمول روشنی دارد که در سه محور تبیین می گردد:
1-آگاهی و دانش کافی تخصصی
2-تجربه و مهارت لازم انجام کار
3-لیاقت و صلاحیت همه جانبه فردی
نقل می کنند که محوری ترین دستورالعمل سازمانهای جاسوسی به جاسوسان ذی نفوذ در نظامهای سیاسی که اتفاقاً بزرگترین عامل فروپاشی یک نظام اداری و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی محسوب می گردد بر دو مولفه ذیل استوار است :
الف-سپردن کارهای بزرگ به افراد کوچک و ناتوان
ب-واگذاری امور کوچک به افراد بزرگ و توانمند
نتیجه منطقی این پروسه که برای شکست قطعی و فروپاشی کامل و ناکارآمدی یک سیستم کافی است، در این جمله خلاصه می شود که "افراد کوچک قادر به انجام کارهای بزرگ نیستند و افراد بزرگ حاضر به انجام کارهای کوچک نیستند!"
حالا به عرصه نظام اداری خودمان و ترجیحاً استان مازندران برمی گردیم تا هوشمندانه و منصفانه، عملکرد مدیران ارشد استانی را مروری دوباره نموده و نتیجه کارشان را نمره دهیم!
از عزل و نصب هایی که استاندار محترم انجام داده و می دهد، گرفته و تا معاونین استاندار و دیگر مدیران ستادی مازندران رسیده، خواهم پرسید که خودشان در این حوزه چه نمره ای بخودشان خواهند داد؟!
برای پاسخ به این سئوال اصلی بهتر است که عجله نکرده و مبتنی بر سئوالات فرعی و معیارهای ذیل اقدام کنند:
1-نصب مدیران بر اساس کدام سابقه مدیریتی مثبت انجام گرفته و می گیرد؟
2-ارتقاء مدیران به استناد کدام عملکرد موفق صورت پذیرفته و می پذیرد؟
3-عزل مدیران با کدام ارزیابی ومحاسبه شکل می گیرد؟
4-چرا گاهی مدیران منصوب خود را عزل می کنند، در حالیکه قبل از آن انتقاد از همان مدیران را هم برنمی تافتند؟
5-به چه دلایلی، برخی از مدیران قبل از خود را تحمل و ماموریتشان را تمدید کرده بودند؟
نکات مهم تر اینکه :
الف-تا چه اندازه این انتصابات تابع اصول و قواعد رشد منطقی بوده و نیز تا چه میزان از نسبت های فامیلی، محلی، جناحی و سفارشی متاثر بوده اند؟
ب-تا چه اندازه این ارتقاءها مبتنی بر لیاقت ها و کارنامه قبولی افراد بوده و نیز تا چه حد متاثر از حب و بغض های سلیقه ای و احساسات شخصی بوده و هستند؟
ج-تا چه اندازه این عزل ها، واقعی و حساب شده و نیز تا چه حد تحت تاثیر القائات منفی بدخواهان و منفعت طلبان قرار داشته و دارند؟
د-آیا هیچوقت منصفانه و بیطرفانه قبل و پس از عزل و نصب و ارتقاء و تنزیل، آنها ارزیابی شده اند؟
اگر جهت گیری های مدیران ما در باره این نکات مثبت است که باید سجده شکر بجا آورد و جز زبان تمجید نداشت، اما چون جامعه مدیریتی ما غالباً به شق دوم تمایل بیشتری نشان می دهد، لاجرم باید اذعان داشت که این مجموعه را باید آفت زدایی کرد!
فلذا در گرایشی معرفت شاختی متذکر می شوم آفتهای مدیریت امروز جامعه ما که می توان آنها را جمع بندی تهدیدات اساسی مدیریت اجرائی استان هم تلقی نمود، عبارتند از: یکسویه نگری، تعصب ورزی، تاثیرپذیری، بازخوردگریزی، ساده انگاری، فریب خوردگی، افراط در اعتماد به نزدیکان، سوءظن های نابجا به خیرخواهان، تعهدات شایسته گریز جناحی، ناسیونالیسم های غیر منطقی شهری و فامیلی، زیاده خواهی های فردی، انتقادگریزی و منتقدستیزی، علاقه به بقای در مسئولیت، غرور و حرف ناشنوی نسبت به مجربان و پیشکسوتان، تمایل به تخریب دیگران، بت سازی از خودی ها، کم بصیرتی و سطحی نگری، فقدان چشم انداز کاری و قلت فهم مسائل اصلی و فرعی، اتلاف وقت و انرژی و فرصت، خلاقیت گریزی، کندی تحولات و آمار کم نوآوری ها، سمبل کاری، ندانم کاری، تداخل کاری، موازی کاری، کم کاری، بیهوده کاری، دوباره کاری و دهها عنوان دیگر که هر کدام در موقعیت های خاصی بروز می کنند و اگر چه همه اینها در یکجا دیده نمی شوند و به یک فرد اختصاص ندارند، اما در جمع بندی ذهنی مردم، یکجا تجمیع و تحلیل شده و همان هم منشاء قضاوت عمومی و کلی از نظام می شود!
گاهی یک عزل و نصب مبهم و غیر شفاف، همه موفقیتهای دولت خدوم را زیر سئوال برده و فضا را برای مانور تخریبی بدخواهان فراهم کرده و جامعه و افکار عمومی را در هاله ای از شبهه و ابهام فرو می برد و ناباوری را جایگزین باورهای قشنگ گذشته می کند و به همین خاطر است که تاکید می کنیم که هیچیک از اقدامات مدیران نباید با نادیده گرفتن معیارها و ضوابط، زمینه ساز برداشتها و قضاوتهای غلط گردند!
حقیر در این مطلب تلاش کردم تا با پرهیز از ارائه مصادیق و نام بردن ها و نشانی دادن ها، به ذکر معیارها و ملاکها اکتفاء و در اصل با زبان بی زبانی اندیشه مخاطب خود را تکریم کرده و به توانایی مصداق یابی هایش اعتماد کنم تا بعبارتی با بیان مصادیق، قابلیت توسعه مفهومی بحثی را که طرح کرده ام، محدود و معدود نکنم.
در پایان امیدوارم که مدیران ارشد استان ضمن حفظ روند عزل و نصب های منطقی و الزامی که در ذات مدیریت پویا و پاسخگو نهفته است، به بازتاب های آن در افکار عمومی بیشتر توجه نشان داده و شجاعانه ابهامات مطروحه از جانب منقدین را پاسخگو باشند و هرگز گمان نکنند که از نگاه تیزبین افکار عمومی و مشخصاً رسانه های مجازی و مکتوب استان دور مانده و یا می توانند برای خود حیاط خلوتی ایجاد کنند که نه دیده شوند و نه پاسخگو باشند!
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-17/2/90
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.