نیما، شاعر متفاوت و متعهد مازندرانی!

 خانه نیما در یوش

13 دی 1338سالروز درگذشت علی اسفندیاری معروف به نیمایوشیج "پدر شعر نو" در شمیران تهران که متولد 21 آبان 1274 هجری شمسی، اهل روستای یوش از توابع شهرستان نور مازندران است، بهانه ای شد تا در باره این شخصیت بلندآوازه جهانی مطالبی را با بضاعت ناچیزم بنگارم.

تردید ندارم که تا نیماشناس نباشی نمی توانی او را به نیمادوستان بشناسانی و تا درد نیمائی نداشته باشی، شعر نیمائی را نمی شناسی و اینکه سخن از نیما زمانی دلنشین می گردد که مخاطب پسند باشد و برای تامین ذائقه نیماپژوهان باید نو حرف زد و نیز حرف نو زد!

اما حقیر که نه تنها نیما شناس نیستم بلکه معترفم که نیمه نیما را هم نشناخته ام، فلذا تنها به این اعتبار از نیما سخن می گویم که اولاً مفتخر به همزبانی و هم استانی نیمایم و ثانیاً به او ارادت قلبی دارم و شبیه پیرزن فقیری که با پول ناچیزی در صف خریداران حضرت یوسف(ع) قرار گرفته بود و می گفت که می دانم که با این پول اندک یوسف را به من نمی فروشند، اما میخواهم صف خریداران یوسف را به اندازه یک نفر هم که شده طولانی تر کنم، می خواهم نیماگرائی ام را متجلی نمایم و ثالثاً به این دلیل که خود نیز گاهگاهی نظمی از خود بجا می گذارم!

به عقیده من، نیما به اعتبار اندیشه های بلندش که در تمامی آثارش مشهود است، یقیناً فراتر از یک شاعر است و من اطلاق مطلق این عنوان را اگر چه عنوان جذاب و معتبری است، اما برای او کم و کوچک دانسته و گمانم بر این است که بر او و بزرگانی امثال او، چنین اطلاقی حتی اگر از روی محبت هم باشد، ظلم است!

من این حس را در یکی از اشعار اعتراضی مولانا از اینکه او را تنها یک شاعر می دانستند، بدست آورده ام که می گفت :

شعر چه باشد بر من، تا که از آن لاف زنم                    هست مرا فن دگر، غیر فنون شعرا

شعر چو ابریست سیه، من پس آن پرده چو مه         ابر سیه را تو مخوان، ماه منور به سما

در ادبیات فارسی ما شعرای زیادی را تجربه کرده ایم، اما نسبت به همه احساس واحد نداریم و به عبارتی همه را در یک اندازه نمی نگریم و وزن های متفاوتی برای هر یک قائلیم و در این رابطه برخی ها بخاطر مهارت بالای فنی و برخی هم بخاطر محتوای بالای کلامی و مفهومی از برجستگی ها و ویژگیهای بارزی برخوردار بوده و ماندگارتر از دیگر هم حرفه ای خود، ذهن و حتی ذهنیت مخاطبان را اشغال کرده و بنوعی اشعارشان زمزمه می شود!

اما در این میان بزرگانی هستند که شاعری یکی از چند استعداد متجلی شده آنها و یا شعبه ای از توانائی های آنان است و نمی توان آنها را شاعر و یا تنها شاعر خطاب کرد، چرا که آنها اساتید بزرگ علم و عرفان و فلسفه و تاریخ و فقه و اصول اند و ما فقط حق داریم از اشعار آنها لذت برده و از متون غنی آنها برای چاره جوئی و گره گشائی در امور جاریه بهره ببریم.

مولانای بزرگ، سعدی شیرازی، حافظ عزیز، فردوسی حکیم و سنائی و سایر بزرگان و رهبران ادبی ما از این مقوله اند و این نسل همیشه کم تعداد اما پرپیمانه اند.

گاهی اوقات افراد شبیه برکه اند، وسیع نشان می دهند، اما سطحی اند و عمقی ندارند، کسانی که زیاد می سرایند، اما فاقد استغنای مفهومی و چشم انداز هدایتی و حظ معنوی اند و غالباً دیوانشان دست نخورده باقی می ماند، اما عده ای همچون حافظ، مترادف عرفان، همچون مولوی تجلی فلسفه و منطق، همچون فردوسی مولد حماسه و عشق و یا همچون سعدی، آئینه حکمت اند!

انصاف نیست که ما شخصیت پنهان و اندیشه های توانمند پشت پرده دیوان اشعار آنها را نادیده گرفته و آنها را فقط در حد یکی از توانائی های فنی و مهارتی آنها خلاصه و مصادره کنیم، جایی که خود حافظ عزیز نیز خطاب به همشاگردی هایی که از توجه خاص استاد به حافظ رشک برده و اعتراض می کردند، می فرماید:

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ                    قبول خاطر و لطف سخن، خدادادست!

آنجایی که امام راحل ما هم در باره سعدی عزیز می فرماید :

شاعر اگر سعدی شیرازی است                          بافته های من و تو بازی است!

مولانا خود استاد بزرگی است که شاگردان فراوانی داشته است و خود او در گله از  فاصله گرفتن های شمس تبریزی به این بزرگی خود استناد می کند و می گوید:

سجاده نشین با وقاری بودم                            بازیچه کودکان کویم کردی!

حالا داستان نیمای عزیز ما هم یکی از مصادیق همین پارادوکس یا به عبارت دیگر نیمه بینی نیماست که چون در ادبیات ملی و فارسی ما منشاء یکی از بزرگترین تحولات ادبی شده است، ماهرانه و یا غیرمنصفانه توسط اهالی شعر و ادب مصادره شده و سند و مهر مالکیت خورده است، در حالیکه می توان نیما را به استناد نوشته هایش، اشعارش، نامه هایش، گفته هایش، جلوه هایش، وصایایش، خاطراتش، مواضعش، عملکردهایش و دهها گزینه و مولفه و شناسه دیگر، فراشاعر تلقی کرد.

نیما یک شخصیت همه جانبه اجتماعی است که دارای اندیشه و تفکر و تدبیر است، شخصیتی است که درد پنهان دارد، با درد دیگران زندگی کرده و دردآشنای جامعه است، کسی که به مسائل زمان خود تسلط داشته و صاحب بصیرت و صاحب نظر است، شخصیتی است که با اعتماد به نفس بالا با اقطاب و اعاظم زمان خود ارتباط دارد و آنقدر بزرگ است که برای جلب اعتنای بزرگان جامعه، نه تنها التماسی ندارد بلکه منتی هم از بابت لطف آنها نمی پذیرد و همه چیز را منوط به ارزیابی منطقی و حرکت در حدود حق می داند!

نکته جالب و شاهد ماجرای این بزرگ منشی و اعتماد به نفس نیما در این است که وقتی اشعار جدید او که از چارچوب ادبیات شعری قدیم خارج شده و با مخالفت شعرای سبک قدیم کاملاً تخطئه شده بود تا استقبالی از آن انجام نپذیرد، در یکی از مجله های معروف آن زمان بچاپ رسیده و ایشان عکس العملی نشان نداده بود، مدیر مسئول آن نشریه بریده اشعار را برایش پست کرد و ایشان در پاسخ، اظهار داشت که اگر شعر قابلیت چاپ را نداشت، چاپ آن کار درستی نبوده و اگر صلاحیت چاپ آن محرز است، نباید انتظار تشکر داشته باشی و...!

نیما قاطع سخن می گوید، به صحت گفته های خود مطمئن است، انسجام گفتار دارد، مرام واحدی را تعقیب می کند، تابع یک سلسله عقاید آسمانی و دینی است، دوگانگی در او دیده نمی شود، به حرفهایش ایمان دارد، رنجشهای او فردی نیست، بلکه آرمانی است، جایگاه بلندی را برای نگاه به مسائل مبتلابه جامعه برمی گزیند، تداعی رفتار حکیمانه دهخدا را کرده و کلاً بدون آنکه فرد عبوسی باشد، از جهل حاکم بر جامعه زمان خود ناراحت است و خشم او یک خشم انقلابی است و بعبارتی، شعر او یک ذوق هنری تنها نیست، بلکه ترجمان منظوم یک اندیشه الهی و از جنس تکلیف و عبادت است !

نیما آنقدر بزرگ بود که در مقابل اشتباه بزرگان عصر خود تسلیم نشده و مقابله با بزرگان کج اندیش جامعه خود را بر پذیرش کورکورانه آنها ترجیح داده و به تائید هیچکس احساس نیاز نمی کند و حتی زندگی در زادگاه و همنشینی با روستائیان را بر زندگی با نام آوران بی مرام در پایتخت ترجیح می دهد!

نیما زاویه دید خود را آنچنان باز گذاشته که هیچ قشر پائین دستی از شکار نگاه او در امان نمی ماند و تلاش دارد تا از اقلیم، تاریخ، مشاغل، خاطرات، متشابهات و سایر مظاهر جلب کننده توجه، شعری بسراید تا دردی را تبیین کند، تا پندی را منتقل نماید، تا تذکری به مخاطبان بدهد، تا غفلتی را جبران کرده و غباری را کنار بزند، تا به ظلمی بتازد و مظلومی را بنوازد و عدالتی را تبلیغ کرده و مستقر سازد، تا به گرسنه ای دلداری دهد و  از برهنه ای دلجوئی کند، تا بر طبقات اجتماعی و جامعه طبقاتی بشورد و تکلیف و رسالت خویش را ادا نماید!

شعر نیما، تقلیدی ماهرانه از سبک و سیاق قرآن مجید است که همراستا با ذائقه شعرگرای عرب، مسجع نازل شده است و مهمتر از بافت و ساخت ادبیاتی قرآن، محتوی و تاثیرگذاری و هدایتگری قرآن است که جامعه جهانی را در همه عصرها و نسلها متحول کرده انسان را به کمال رهنمون می کند!

منظورم این است که مردم ما چه در مازندران و چه در کل کشور، گرایش فطری به شعر داشته و سخن و رهنمود و پیام شعری را با قداست و ابهت ویژه ای دریافت کرده و به ذهن سپاری آن بسیار جذاب و هیجان انگیز است و نیما دقیقاً با تم زمزمه های دلنشینی همچون نواجش ها، لالایی ها، مویه ها، امیری خوانی ها، طالب خوانی ها، نجماخوانی ها، کتولی خوانی ها و دهها ملودی دیگر بومی و ملی، قالبهای مرسوم و یکنواخت شعری را بهم زده و با ایجاد سبک جدیدی که به شعر نو اشتهار یافته و در شعر نو ما آن را به سبک نیمائی می شناسیم، امکان مشارکت هر چه بیشتر همه اقشار و ترجیحاً اقشار جوان و نوجوان را در این فرایند ادبیاتی فراهم تر کرده است!

می توان گفت که نیما یک انقلاب فکری و یک نهضت اندیشمندانه و بعبارتی یک مکتب آرمانگرایانه اجتماعی-مذهبی را با ادبیات و متون ادبی اش رهبری کرده و بطور همزمان از جاذبه های سبک ادبی اش برای ترویج اندیشهای دینی اش بهره زیرکانه گرفته و اتفاقاً نه تنها در زمان خود، بلکه قلوب اقشار وسیعی از جامعه در عصرها و نسلهای پس از خود را نیز فتح کرده است!

از این جهت رهبری معظم انقلاب که خود از صاحب نظران ادبیات فارسی و عرب است، با ضرس قاطع، نیما را مومن و دارای تفکر و تم مذهبی در ادبیات شعری و گفتاری دانسته و او را مستحق تجلیل و تکریم می داند و اشاره می کند که نمی توان همچون افرادی که توانایی های علمی و ادبی، دینشان را کمرنگ و آنها را به روشنفکری بیمار مبتلاء کرده، نیما را مصادره کرد و از او یک شخصیت غیرمذهبی و غیر معتقد ساخت!

اما ما موظفیم با کار کارشناسی و همزمان با کشف خلاقیت ها و نوآوریهای ادبی نیما، نهایت تلاش خویش را مصروف شناسائی و تبلیغ اندیشه های بلند مذهبی و ظلم ستیز و عدالت خواه نیما نمائیم تا خدای ناکرده نسل امروز و نسلهای آینده، در پاسداری از ارزشهای اعتقادی و قابلیتهای ادبیاتی نیما دچار غفلت و انحراف نشده و این سرمایه ملی و دینی را حفظ کنند.

نکته ای که ذکرش را در فراز پایانی لازم می دانم این است که عده ای از افراد ناصالح که در بخشهایی از ادبیات ما رخنه کرده و سعی در القاء نگاههای انحرافی خود به مخاطبان داشته و دارند، از افرادی همچون نیما، شخصیتهای خودساخته ای ارائه می دهند که بهیچوجه قرین به صحت نبوده و مصداق واقعی این شعر مولانایند که فرمود:  هر کسی از ظن خود شد یار من         از درون من نجست اسرار من!

این افراد که بعضاً همایشهای ما را هم در انحصار حضور و آثار و مقالات و اشعار و سخنرانی خود قرار می دهند، باید توسط دست اندرکاران امور مورد مراقبت قرار گیرند تا خدای نکرده غذاهای پخته شده توسط نظام را مسموم نکرده و به خورد مخاطبان و ترجیحاً مخاطبان فاقد تجربه و مطالعه کافی ندهند.

در پایان متذکر می شوم که نیما یک شخصیت ملی و در عین حال افتخار مازندران است و ما باید به عنوان یک مازندرانی، برای تجلیل از نیما سنگ تمام گذاشته و نگذاریم که بیش از این مظلوم باقی بماند و بهتر است در این باره از شهریاردوستان و کارهایی که برای تجلیل از دیگر مفاخر استانها شکل می گیرد، چگونه تجلیل کردن از مشاهیر را یاد گرفته، تا علاوه بر همایش، به تولید آثار ماندگار در رسانه ملی نیز مبادرت ورزیم.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-10/10/89