به مناسبت 27 آذر روز وحدت حوزه و دانشگاه

ضرورت استفاده متقابل حوزه های علمیه و دانشگاهها از ظرفیتهای طرفینی!

هیچکس تردید ندارد که ورود هدفمند اساتید فرهیخته حوزه های علمیه به دانشگاه، دانشگاهها و دانشجویان را از یکسویه نگری و یکجانبه گری به مرزهای اعتدال کشانده و در سایه وحدت حوزه و دانشگاه، ما امروز یکی از پویاترین آموزش های عالی جهان را که همان "برنامه ریزی درسی معنوی" است، در کشورمان تجربه می کنیم.

خوشبختانه کشور ما در ردیف معدود کشورهای دنیاست که بطور همزمان از دو ظرفیت علمی معتبر و کارآمد در عرصه های مختلف بهره برداری می کند و همین امر هم موجب تلفیق تخصص و تعهد در فعالان عرصه های علمی و فنآوری کشورمان شده و طبعاً متخصصین ما از متعهدترین افراد جامعه نیز تلقی می گردند.

استراتژی امام راحل از طرح موضوع وحدت حوزه و دانشگاه که به مناسبت ترور ناجوانمردانه و شهادت مظلومانه استاد شهید آیه الله محمد مفتح نامگذاری شده بود، ارتباط دو سویه طلاب و دانشحویان و اساتید این دو مرکز علمی بوده است، اما علیرغم همه تلاشهای مطلوب و نیز موفقیت در بکارگیری روحانیت معظم در دانشگاهها، بعد دوم این مسئله یعنی بکارگیری اساتید دانشگاه در حوزه های علمیه و یا سایر مراکز دینی به مراتب کمرنگ تر از بعد اول آن است و این امر با توجه به پتانسیل های مثبتی که در بسیاری از اساتید دانشگاه در زمینه های مختلف علمی مثل مدیریت، حقوق ، جامعه شناسی، روانشناسی و سایر علوم رفتاری و محض وجود داشته و دارد، عملاً پدیده مطلوبی بنظر نمی رسد.

27 آذر امسال فرصت مناسبی برای دوطرفه کردن این بزرگراه ارتباطی توسط سیاستگذاران آموزش عالی و برنامه ریزان فرهنگ عمومی است و در این رابطه استقرار و هم مکانی تریبون در پای کرسی های تدریس در حوزه ها و نیز در پای منابر در مساجد و حسینیه ها و استفاده موضوعی و تاریخی از اساتید ذیربط برای توسعه آگاهی مخاطبان در کنار روحانیت معظم، می تواند به جاذبه های مکانی و موضوعی این اماکن تاثیرگذار افزوده و عملاً ضمن تنوع آموزه ها، کیفیت علمی آنها را نیز ارتقاء دهد.

تنوع سلیقه مخاطبان عام و خاص جدید، استفاده هم زمان و هم مکان از اساتید حوزه و دانشگاه را در این دو مرکز مهم می طلبد و هرگونه انحصار و انسداد صنفی می تواند به کاهش آمار مخاطبان و یا کاهش کیفیت تاثیرگذاری و نیز کاهش تنوع آموزه ها و دیدگاهها منجر شود که در نهایت مانع جامع نگری علمی و دینی است.

در حالیکه با وسعت نظر بیشتر می توان ظرفیت های علمی دانشگاه، ظرفیت های فرهنگی و هنری ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی، ظرفیت های الکترونیکی و دیجیتالی مراکز فنی، ظرفیتهای نمایشگاهی، ظرفیتهای آموزشی بسیج و غیره را در کنار ظرفیت دینی حوزه قرار داد و مراکز معتبر و مقدس مذهبی را به تاثیرگذارترین اماکن عمومی در دو بعد فکری و معنوی مبدل نمود.

بهرحال باید بپذیریم که اگر تهران در سالهای دهه پنجاه، حسینیه ارشاد را بعنوان الگوی استفاده توأمان از ظرفیت های کارآمد حوزه و دانشگاه و مشخصاً استاد شهید مرتضی مطهری، استاد شهید محمد مفتح و مرحوم دکتر شریعتی و دیگر اکابر این دو مرکز به افکار عمومی معرفی کرد، اینک در دهه 90 ما نباید از مواهب چنین الگوی موفقی با هر توجیهی محروم و مهجور بمانیم.

البته شرط کلیدی این اقدام این است که ما هرگز نباید بپنداریم که یکی جای دیگری را تنگ خواهد کرد و یا زمینه های تضعیف دیگری را فراهم خواهد آورد، چرا که حداقل تجربه حضور روحانیت معظم در دانشگاهها، اینگونه برداشتها را تایید نخواهد کرد و اتفاقاً می توان از این ترکیب بعنوان یک ترکیب مکمل یاد کرد که در زمان مقتضی و بهنگام ارائه سؤالات فشارنده دانشجویان در زمینه های مذکور، امکان ارجاع آنها به متخصصین امر بخاطر همین دسترسی تسهیل خواهد شد.

البته حقیر یقین دارم که چنین تنگ نظری هایی وجود نداشته و ندارد و علت العلل این قصورها، فقدان اولویت ذهنی برنامه ریزان در این زمینه بوده که طبعاً با تذکرها و تحلیل های ناشی از پیمایش های پژوهشی، رفع مشکل خواهد شد و انشاءالله بزودی شاهد توسعه همراهی و همکاری شورانگیز و شعورآفرین این دو سرمایه بزرگ فکری در هر دو مرکز خواهیم بود.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-27/9/90