مطالب متنوع میهمان-یادداشت دکتر حمیدیان
یادداشتی ارزشمند از استاد دانشگاه داماد ارجمندم جناب آقای دکتر حسن حمیدیان مدیرکل پیگیری و هماهنگی استانهای قوه قضائیه و سازمانهای وابسته
به مناسبت درگذشت سردار پاسدار مرحوم مغفور كاظم علي رنجبر فرح آبادی
«بقاء مختص ذات اوست»

تنها چند روز گذشت
تن خسته و جلد كهنه شناسنامهاش را
برداشت و پركشيد و رفت
"رفت تا دامنش از گرد زمين پاك بماند"
"آسماني تر از آن بود كه در خاك بماند"
"از دل بركه شب سر زد و تابيد به خورشيد"
"تا دل روشن نيلوفريش پاك بماند"
او رفت و با حرفهائي ناتمام
و بخود گفتيم عجب
تا نگاه مي كني وقت رفتن است
و بقول قيصر شاعر مسافر دهههاي خسته،
"ناگهان چقدر زود دير مي شود"
حرفهاي او هنوز ناتمام،
باز هم همان حكايت هميشگي
پيش از آنكه با خبر شوي
لحظه عزيمت ناگزير ميشود
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان چقدر زود دير ميشود
و زندگي چه با گذشت به مرگ ميبازد
حالا همه چيز هست.
اندوه كه فراوان هست
اما تو نيستي،
راستي چرا اينقدر فاصله
از كودكي و كوچكي تو محبتهايت را بلعيديم
و در قلمرو قلبمان جاي داديم تا بزرگ شدي،
اما در اوج ناباوري به ما گفتي
"تمام حجم قفس را شناختيم بس است"
"بيا به تجربه در آسمان پري بزنيم"
"اگر چه نيت خوبي است زيستن اما"
"خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم"
آنگاه كه در كنارت بوديم
اجاق گازي و هيزمي بي معنا بود، حتي در زمستان
وقتي كه در آئينهها ديگر تصوير مهربانيهايت را نديديم
براي ما پيغام فرستادي كه:
"زندگي دفتر صد برگ ماست"
"صفحههاي آخر آن مرگ ماست "
و باز به ما گفتي كه فقط عشق و مرگ
همه چيز را تغيير ميدهد
ميدانيم و خوب ميدانيم
مرگ پاياني است براي زادگان و فرزندان زمين
اما براي روح و قلب مقتدر تو
آغازي است بر فتح زندگي جاويد
مرگ كليد شناخت جهان بزرگ است
جهاني كه شناخت آن براي خاكيان زمين ميسر نيست
و چه بايد كرد كه راه همه اين است
تن خسته خود را بر دروازه مرگ نهادي
تا براي پيمودن راه طولاني ابديت اندكي بيارامي
ميدانيم دلت براي خودت اندكي تنگ شد
و رفتي و رفتي تا خود را
سربلند و مقرب در جوار و پيشگاه حق
و در ركاب مولايت علي پيدا كني
توئي كه در زندگي پر بار خويش
جز بر آستان حق و عشق به مولايت
پيشاني گرامي بر درگهي نسودهاي
بما گفته بودي همه ما مجلاي خداونديم
اما هر كس با اندازه ظرفيت خود
و تو پيش از ظرفيت خود بودي
زيرا وجود نازنينت
تاب قفس نداشت
آخر قفس شكست
و پرواز كردي تا اوج
و با عروجت به ما فهماندي
آن زنداني بيگناه كه بتواند
از زندان بگريزد و فرار نكند
ترسوئي بيش نيست
و بدينسان مرگ را چه آسان
در آغوش گرفتي تا با حقيقت ازلي
جاودانه شوي و از فلك به افلاك رفتي
تا جان عاريت را تسليم و تقديم رخ او كني
اما ما همچنان بي تو
سر بر گريبان غم نهاده
زيرا با رفتنت پرونده خوشيهاي ما را
با تمام آرزوها خاك خواهد بست
و باد خواهد برد
و چه دير، فهميدم كه
"ده روز مهرگردون، افسانه است و افسون"
و چه راحت
"مرگ از باغچه خلوت ما ميگذرد داس بدست"
پري زاد قصههاي ما بودي
و با رفتن تو
پشت ما شكست و صادقانه بگوئيم
مرگ تو تلخترين بيتي بود كه در شعر زندگي تو شنيدهايم
زيرا هر شاخهاي كه از درختي برومند بيفتد
دريغي است بر باغ
و اي دريغ از ما كه كامي نگيريم از بهار
پنجشنبه هاي هر هفته
با شوق وصل و غم هجران تو
به زيارت مزار تو خواهيم رفت
و بر روي قبرت خواهيم نوشت
مـرد خـوب و بـيادعـا
دستور زبان عشق را بما آموخت
در زندگي صادق بودي و مومن به اين كلام حق
"كه منالمومنين رجال صدقوا"
و حالا كلمه هست، قلم هست، عشق به شما هست
اندوه هم كه فراوان هست
اما تو نيستي
و معني كلام رسولان سرشكسته را حالا ميفهميم
كه النعمه اذا فقدت عرفت
اما براي تو رفتن همانقدر طبيعي بود
كه متولد شدن
"رفتنت آئينه آمدنت بود ببخش"
"شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم"
آري براي جاودانه شدن بايد مرد
اما تا زمانيكه انسان زنده است
فهم اين نكته براي او دشوار است
و آخر كار
ديدار دوستانه و ديدار دوست
عمرت كوتاه بود و نامت بلند
سرافراز باشي
در ملاقات با خداي خويش
و اكنون در فرازي كه بي تو بايد طي كنيم
با خود زمزمه خواهيم كرد آموختههايمان را
در قالب خاطرات شيرين و ماندگار تو
و هميشه در آئينههاي مهرباني
تصوير ترا نظاره خواهيم نمود و به دنيا خواهيم گفت
اي دنياي بينوا دريغ از گنجي كه از دست دادي
افتخار ما بودي و به تو عشق ميورزيم
و تا آخرين روز زندگي مان
بر پايان زندگاني شيرين تو
خواهيم گريست
روحت شاد كاظم عزيز
تهران-حسن حميديان
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.