مقالات متنوع میهمان-یادداشت مهندس قربانعلی رنجبر فرح آبادی
یادداشتی ارزشمند از استاد دانشگاه، برادر ارشد و پدرمقام ما مهندس قربانعلی رنجبر
در باره برادر مرحوم مان روحانی رزمنده، سردار پاسدار کاظمعلی رنجبر فرح آبادی
آقا کاظم عزیز، دلاوری که ناشناخته مانده بود!
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا۞ احزاب

آقا کاظم در جامعه ای که بلحاظ موقعیت ها از هم فاصله گرفته اند با اعمال خود دل دلدادگان به حقیقت را متوجه خود نمود وقتی فرمانده بزرگوار نیروی قدس سپاه سردار حاج قاسم سلیمانی شیر دلاور جبهه های نبرد درمراسم تشیع جنازه برادرمان در ستاد مرکزی سپاه با همه بزرگی برای ایشان می گرید و اشک چشمانش روی گونه هایش می ریخت ویا کاظم مان همیشه در مراودات فی مابین کلمه راضی ام به رضای خدا در کلامش بود و رضایت خداوند را درهمه امور زندگی و کاری خواهان بود در تماسهائی که باهم داشتیم همیشه سفارش میکردم که توکل به خدا را و تقوا را در کارها فراموش نکند ، میگفت داداش جان درمحل کار در امور نماز جماعت و مراسمات و جلسات مذهبی خادمی میکنم و نوکری ائمه اطهار را میکنم داداش خدا کند امام حسین (ع) و امام علی (ع) و بالاتر از آنها خدا از من راضی باشد من که با رفتن به حوزه علیمه و پوشیدن لباس نوکری امام زمان بخاطر جنگ و حضور درجبهه حق علیه باطل و برای رضای خدا به توصیه شما لباس نوکری امام زمان را از تنم درآوردم و لباس سبز سپاهی را پوشیدم می خواهم با خدمتگذاری در مراسمات مذهبی رضایت خداوند و ائمه را برای عاقبت خود داشته باشم .
واقعا" چه سعادتی آقا کاظم پیدا کرد وقتی درمراسم تشیع جنازه ایشان درنیروی قدس سپاه پیر مراد با آن محاسن سفید رو به جمعیت تشییع کننده نمود و گفت می خواهم از شما شهادت بگیرم با همه بزرگی و شجاعت و شهامت و قدرتی که این مرد داشت ، بگوئید ذره ای منیت هم داشت و خودش هم گفت دریغ از ذره ای منیت و جمعیت تشییع کننده گفته های ایشان را تائید کرد و باز ایشان رو به جمعیت کرد و گفت کسی از ایشان تند خوئی ، بد اخلاقی و... را دید جمعیت یکصدا فریاد زدند هرگز و بعد به جمعیت حاضر در تشییع جنازه که سردار قاسم سلیمانی و نماینده محترم ولی فقیه در نیروی قدس سپاه و کلیه معاونتهای نیرو هم بودند رو کرد و گفت جمع حاضر از بهترین و مومن ترین بندگان خدا هستید که امام خمینی گفت ای کاش من یک پاسدار بودم گواهی میدهید سرهنگ پاسدار کاظمعلی رنجبر فرح آبادی مومن درگاه خدا بود جمعیت با صدای فریاد گونه گفتند بله و یا گفت آیا تابع ولی امر مسلمین بود جمعیت یکصدا گفتند کاملا" تابع بود و... اینجا بود که حقیقت و بزرگی آقا کاظم در وصیت نامه اش آشکارتر شد ولی ما چقدر دیر فهمیدیم که ناگهان چقدر زود دیر می شود!! بله او بود و رضایت خالقش!!
روز دهم دی 1390آقا کاظم تماس تلفنی با من که در اهواز بودم داشت ساعت حدودا" 2بعدازظهر بود و می گفت زمان استراحتم است داداش به یاد شما افتادم بعد از احوالپرسی متداول همین شعری که حاج صادق عزیز نوشتند برایم خواند از ایشان پرسیدم شعر ازخودت هست یا اینکه از کسی دیگر ، گفت نه داداش از خودم نیست منتهی چند روزی است که ورد زبانم شده و الان دیگر حفظ حفظ شدم و خیلی بهش علاقمندم ، گفتم انشاالله عمر با برکت داشته باشی و روی سر زن و بچه ها ت باشی و انشالله آنها را به سرانجام برسانی ، گفت راستی داداش میدانی حسین من چه رشته دانشگاهی قبول شده گفتم خبر داشتم دانشگاه قبول شده ولی اینکه چه رشته ای نمیدانم ، گفت داداش ما در خانواده مان همه جور گرایش علمی داشتیم و حسین من آنرا تکمیل کرده و رشته فیزیک هسته ای قبول شده و من هم کلی بهش تبریک گفتم و مسائل مختلفی در رابطه با کار و زندگی و بچه ها با هم صحبت کردیم و مذاکره تلفنی مان که با تلفن همراه خودش صحبت می کرد قریب به یکساعت طول کشید و سر آخر باز همین شعر را برایم خواند و خداحافظی کرد و چهار روز بعد خبر فوت ایشان تلفنی توسط حاج صادق برادر بهتر از جانم درفرودگاه اهواز به من اطلاع داده شد و من مجبور شدم پرواز خودم را که تازه از تهران به اهواز آمده بودم، دوباره و البته به شکل معکوس تکرار کنم و به تهران برگردم!
من به اعتبار همه شنیده های تازه و دانسته های قبلی ام یقین دارم که قسمت بزرگ زندگی پر رمز و راز برادر جوان ما با خودش زیر خروارها خاک مدفون شد، ولی انسانیت و مردمداری و شعور و بصیرت و ولایتمداری و امانت داری و دینداری و تقوا و ... ایشان آشکار شد و امروز مردم ما قدردان زندگی مومنانه و زی طلبگی ایشان شده اند.
لذا اعتقاد دارم شاید جسم کاظم ما زیر خروارها خاک رفته باشد ولی روح بلند ایشان همانند مقتدایش امام حسین(ع) در آسمانها طیر می کند و شک ندارم که ایشان را برای همیشه تاریخ نه تنها درنزد ما بلکه در همه دوران زنده نگه میدارد و از اینروست که میگویم: کاظم ما نه کاظمعلی رنجبر فرح آبادی، بلکه کاظمعلی رنجبر مسلمان بمانند همه شهدا، شهید همیشه زنده و حاضر است .
شاید عمر ما مجال شناخت شخصیت والای ایشان را ندهد که گوشه هائی از آن در وصیتنامه ساده و بی آلایش ایشان و گوشه هایی از آن در صحبتهای دوستانش و گوشه هایی از آن در صحبتهای فرمانده دلاور نیروی قدس سپاه سردار حاج قاسم سلیمانی برای ما و مردم فهیم آشکار شد، خدایش بیامرزد و با ائمه اطهار محشورش کند، انشاالله
کاظم آقا یک نیروی ولایی و ذوب در ولایت بود و وصیت نامه اش به تنهایی برای اثبات این اعتقاد و التزام کافی است و ایشان علاوه بر گفتار و نوشتار، در رفتار نیز یک سپاهی عاشق ولایت و ولایتمدار کامل بود.
در شب آغازین ارتحال ایشان و هنگامی ک برای اخذ تصمیمی بزرگ درمنزل داماد عزیزم جناب آقای دکتر حسن حمیدیان و در مقابل چشمان اشکبار خواهر داغدارم خانم دکتر زینب رنجبر فرح آبادی که از فوت برادر اطلاع داشت بخاطر همسر و فرزندان کاظم، علیرغم بیماری قلبی که داشت، همه غمها را درخودش می ریخت و مراعات می کرد تا آنها متوجه نشوند، حال می بایست به فرزندان کاظم به نحوی تفهیم می کردیم که عمو جان دیگر بی بابا شدید و بابا در کما نیست، بلکه در سردخانه منتظر مراجعه ماست و شما صبح برای ملاقات با ایشان به سی سی یو نمی روید، بلکه باید امشب معلوم کنیم که پیکر مطهر و بی جان آقا کاظم را کجا دفن کنیم ، خیلی به خودم نهیب زدم و گفتم خوددار باش تا برادرانت آقایان دکتر غلامعلی رنجبر فرح آبادی و حاج صادقعلی رنجبر بیایند و یواش یواش موضوع را برای زن و فرزندان مرحوم کاظم مطرح کنیم، اما دلم طاقت نمی آورد و مثل مارگزیده ها به خودم می پیچیدم و نمی دانستم چکار کنم و به چه فکر کنم!
ضمن اینکه بارها و بارها درذهن خودم این موضوع را بررسی می کردم که اگر همسر و فرزندان آقا کاظم بخواهند او را در تهران دفن کنیم، غربت سی ساله آقا کاظم را ابدی کرده ایم، در همین گیر و دار دغدغه های ذهنی بودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم به منزل ایشان رفته و وصیت نامه ایشان را پیدا و مطالعه کنیم که الحمدالله وصیت نامه آقا کاظم، کار ما را آسان کرد، چرا که در آن وصیت نامه عبادی و سیاسی، تاکید کرد که: مرا در زادگاهم دفن کنید!
در پایان من هم به سهم خودم ضمن تسلیت مصیبت بزرگ درگذشت برادر عزیزم روحانی مبارز سرهنگ پاسدار کاظمعلی رنجبر فرح آبادی را به تک تک اعضای خانواده خصوصا" به مادرمان و همسر گرامی اش و فرزندان بزرگوارش و به برادران و خواهران و دامادها و کلیه اعضای فامیل و دوستان و نزدیکان و همکاران آقا کاظم، از سلسله جلیله روحانیت، همه بزرگواران، همکاران، شهروندان، مدیران و همه کسانی که در شهرهای تهران، ساری، قائم شهر، سوادکوه، بابل، گرگان، چالوس، اهواز، فریدونکنار، امیرکلا و دهها و شهر و آبادی دیگر با حضور در تشییع، مجالس یادبود و منزل و اظهار همدردی حضوری و تلفنی و پیامکی و اینترنتی، تسلی خاطر ما را فراهم آوردند و نیز از آقای دکتر حسن حمیدیان داماد عزیز و برادران عزیزم آقایان دکتر غلامعلی رنجبر فرح آبادی و حاج صادقعلی رنجبر از بابت نوشته های ویژه پیرامون خصوصیات و زندگی برادرمان آ قاکاظم و در پایان از اقوام، صندوق قرض الحسنه امیرالمومنین(ع) و آشنایان و همزادگاهی هایم و ترجیحاً از پسرعمه عزیزم حاج حبیب الله رحیمی فرح آبادی که به همراه حاج نادرعلی رحیمی فرح آبادی، حاج حجت الله بخشیان فرح آبادی، حاج اکبر بخشیان فرح آبادی، احمد اکبریان فرح آبادی، حسین عباس زاده فرح آبادی و عبدالعلی بریمانی ورندی، قاسم طالبی کناری، کاظم امینی فرح آبادی و دیگر بانوان فامیل که مراسم را با کیفیت هرچه تمامتر برگزار کردند، تقدیر و تشکر می نمایم و از طرفی برای کلیه اعضای خانواده صبر بر این مصیبت را از درگاه خداوند متعال خواهانم.
برادر دلسوخته-قربانعلی رنجبر فرح آبادی
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.