مسئله چیست؟ مصلحت، منفعت یا عادت؟!
مسئله چیست؟ مصلحت، منفعت یا عادت؟!

رسانه های مازندرانی بیستمین استاندار مازندران را هم به اتاق عمل شایعات و واقعیات برده و به تیغ تیز جراحی خبری و تحلیلی سپرده اند تا سرنوشت او را هم پس از چند سال رقم زده و مازندران را چشم انتظار ورود بیست و یکمین استاندار نمایند!
البته هنوز این ابهام روشن نشده است که این جراحی، ناشی از یک ضرورت و ماحصل دانش طبابت است، یا اینکه همه اینها متأثر از یک عادت و منبعث از یک میل به فرار از واقعیت است؟!
نگرانی شهروندان مازندرانی از اینگونه خبرها و اتفاقات و نیز ابهامات موجود در متن اطلاع رسانی را نمی توان نادیده گرفت و یا به اغماض از کنارشان گذشت! نگرانی هایی مبنی بر اینکه این رفتن، عزل است یا ارتقاء؟ معمول است یا اتفاق؟ بازنشستگی است یا جابجائی؟ او حتماً می بایست می رفت و یا اینکه دیگری قطعاً می بایست می آمد؟اوضاع از این که هست، بهتر می شود و یا مصیبتی در راه هست؟ خودخواسته است یا دولت خواسته و یا دیگران خواسته؟
سؤال مهمی که ذهنم را احاطه می کند این است که آیا ایشان واقعاً باید برود و یا اینکه نه، بایستی بماند و ادامه دهد؟ اگر باید برود، چرا؟ و اگر قرار است بماند، چرا؟! و اینکه چرا عده ای مصر به رفتن ایشان اند؟! و نیز اینکه چرا عده ای بر ماندن ایشان اصرار می ورزند؟! و بعبارتی ادله معقول مخالفان و موافقان چیست؟!
سؤال مهمتر اینکه چه کسانی بر رفتن و چه کسانی بر ماندن ایشان تأکید می کنند و اصطلاحاً آیا این نگرش ها مشتمل بر منافع فردی، گروهی و شهری است و یا اینکه این اصرار منبعث از ضرورتهای مردمی و استانی و یا حتی ملی است؟ راحت تر اینکه چه کسانی از این جابجایی متضرر و چه کسانی از آن منتفع می شوند؟!
سؤال دیگر اینکه اگر از شخص استاندار بپرسند که کدام مربع از دو گزینه رفتن یا ماندن را علامت می زند، ایشان کدام گزینه را علامت خواهد زد؟! و برای هر علامت گذاری چه توجیه موجه ای دارد؟!
سؤال مهم دیگر اینکه آقای استاندار، مستند به ملاکهای ارزیابی و سنجشی بین طرحها و برنامه ها و شعارها و چشم اندازهای اولیه و نیز عملکرد طول مدت خدمت خویش، به خود چه نمره ای می دهد؟! الف، ب، ج یا د ؟!
علاوه بر این و از منظر یک آئینه اجتماعی، ایشان به رضایت مردم شهروندان مازندرانی از عملکرد خود چه نمره ای داده و برای این نمره گذاری از چه ضابطه ای تبعیت می کند؟ ضابطه های شعاری یا آماری؟! نظری یا عملی؟! مجازی یا واقعی؟! برآوردی و مقایسه ای یا دقیق و محاسبه ای؟!
اما جدای از همه این دلایل و توجیهات، بنظر می رسد که مسئله اصلی مازندران، رفتن یا ماندن استاندار نیست، چرا که این مسئله در گذشته نیز بارها اتفاق افتاد، اما اتفاق بزرگی در مازندران و زندگی مردم نیفتاد و نگاهی بی طرفانه بر رفت و آمدهای استانداران قبلی، صحت این مسئله را اثبات می کند که استانداران، تعیین کننده وضعیت خاص و مطلوبی نبوده اند و مازندران عملاً از مسیر این ترددها، منافعی را بدست نیاورده و به مقصد مطلوبی نرسیده است و از این رو بر همه مسلم و مسجل است که یقیناً مشکل استان، تنها و تنها به شخص استاندار برنمی گردد، چرا که همین افراد بعضاً در جایی غیر از مازندران دارای عملکرد نسبتاً موفقی بوده و یا می باشند و ظاهراً مشکل ریشه در جای دیگری دارد که شاید بر ما نامعلوم و مجهول مانده است!
نکته مهم، پاسخگوئی به این سؤال و کشف این معماست که چرا همین آقایان در مازندران دچار چالش عملکردی و یا تنش فراگردی می شوند؟!
آقایان محترم مازندرانی شامل قناعت آملی در گلستان، شفقت بابلی در خراسان شمالی، رهی بابلی در سمنان، سعادتی بابلی در گیلان، کوشای رامسری در سایپا و شمس رامسری در تهران که فعلاً بجای آقای مهندس طاهایی چالوسی یا عباس آبادی مطرح اند، هیچکدام آنها از ایشان قوی تر نیستند، اما ظاهراً در قضاوت دولتمردان، آنها در آنجاها موفق تر عمل کرده اند! همانگونه که ایشان نیز در قزوین، از شفقت در مازندران موفق تر جلوه می کردند؟ اما در عمل و به مناسبت این جابجایی، چه اتفاق بزرگی در مازندران بوقوع پیوسته است؟ حالا هم مطمئن باشید که با این جابجائی های مطالعه نشده و محاسبه نشده، اتفاق بزرگتری در انتظار ما نیست!
از شما می پرسم که آیا همین اسامی مطرح بجای ایشان، این شبهه را بوجود نمی آورند که مشکل مازندران، مشکل افراد نیست و ریشه در مسائل دیگری دارد و با تغییر استاندار، ما هرگز آرزوهای گمشده مان را پیدا نخواهیم کرد!؟ یعنی ما باید بجای تغییر افراد، به تصعید افکار، تجهیز ابزار و تصحیح روشهای انجام کار و نهایتاً تجمیع و بکارگیری اندیشه ها و طرحهای مدیران و کارشناسان تأثیرگذار بپردازیم!
مازندران از جمله معدود استانهایی است که متهم به استانهای ناپایدار و بی ثبات بلحاظ مدت ماندگاری مدیران ارشد و مشخصاً شخص استاندار است و تعویض بیست استاندار در 33 سال گذشته، گواه صحت همین اتهام است و نقطه تأسف بار نیز اینجاست که غیر از آقای طاهایی، غالباً ناشی ها و بی تجربه ها آمدند و با تجربه شده ها رفتند و رفته رفته مازندران را به آزمایشگاه و آموزشگاهی مبدل کردند که نتیجه اش معلوم است!
فلذا آنچه که مهم تر از رفتن و جابجایی آقای طاهایی است، بحث جایگزینی اوست و اینکه قرار است این سمت به چه کسی داده شود؟ یعنی مسئله این نیست که فردی برود، بلکه مسئله این است که قرار است چه اتفاقی بیفتد؟! بعبارتی ما دنبال این حقیقت هستیم که آیا کارها ارتقاء پیدا خواهند کرد و یا اینکه ما دوباره باید شاهد جمله تلخ "نقطه، سر خط" باشیم؟! و همه چیز را از اول شروع کنیم؟! یعنی باز باید این تجربه های تلخ را تجربه کنیم: انتقاد از گذشته، تعویض اتوبوسی مدیران تا پایین ترین سطوح، وعده های دلخوش کننده، خوش و بش ها و تودیع و معارفه ها، بازدیدهای سرزده نمایشی، مصاحبه های آتشین، بازارگرمی نمایندگان مجلس، رو کم کنی های بالادستی ها از هم و خلاصه اینکه آفتابه و لگن هفت دست و شام و ناهار هیچی!!!!!
اینجاست که تأکید می شود که ما نباید مثل تماشاگران یک مسابقه ورزشی، به تعویض افراد دلخوش کنیم، بلکه باید به تغییر تاکتیک ها بیاندیشیم و با درک درست موقعیت بازی، چینش های هوشمند داشته باشیم!
از این لحاظ اعتقادم بر این است که تعویض آقای طاهایی کارساز نیست و استانداری، یک مدیریت یدی و ساده نیست که دنبال تازه نفس ها باشیم، بلکه استانداری از معدود مدیریت های ستادی است که اتفاقاً تجربه به کمک علم آمده و کهنه کارها می توانند در این سمت، حرف اول را بزنند!
من به شدت قبول دارم که آقای طاهایی دارای نقدهای اساسی است و بایستی بیرحمانه هم نقد شود تا گمان نکند که در اتاق کارش می تواند حیاط خلوتی ایجاد کند که در آن از شاخص گروه انحرافی حمایت کند و یا مثل قاجاری ها، آب دریای مازندران را به سمنانی ها و خاک مرزهای مازندران را به تهرانی ها و بودجه کل مازندران را به تنکابنی ها و رامسری ها هبه کند و کسی هم به او نگوید بالای چشم شما ابروست!
اما در توجیه عملکرد ایشان باید منصفانه بپذیریم که مهندس طاهایی موفق ترین مدیر ارشد مازندران در سالهای اخیر بوده و بیشترین تعامل را با مردم و مقامات تأثیرگذار استانی و کشوری داشته و انصافاً انتقاد پذیرترین و انعطاف پذیرترین آنها نیز بوده است و حداقل رسانه ها می توانند به استناد این همه تعامل و همکاری، وسعت ارتباطات عمومی ایشان را هم در ارتباط با خودشان و هم در دیدارهای مفید مردمی در ستاد استانداری و نیز مصلاهای نماز جمعه شهادت دهند!
بزرگترین شاخصه حضور ایشان در دو سال گذشته، تقویت فضای کار و کاهش تنش های مدیریتی و سیاسی در مازندران و رشد محسوس شاخص های موفقیت بخصوص در زمینه های مسکن و ایجاد فرصت های شغلی بوده که اگر چه کم اند، اما نسبت به دوره های قبل از ایشان، قابل ستایش اند!
بنابراین ما نباید جوسالارانه به تقویت فضای احساسی "حیا کن، رها کن" پرداخته و ذوق زدگی های موقت را به بهره گیری های درازمدت ترجیح دهیم و از عادتی تبعیت کنیم که بوی پختگی و عقلانیت نمی دهند!
ما معتقدیم که آفای طاهایی باید بماند و ما نیز بایستی از کانال مطبوعات و رسانه های مجازی عملکرد ایشان و تیم مدیریتی ایشان را به نقد کشیده تا در مجموع به تقویت نقاط قوت و اصلاح نقاط ضعف پرداخته و شکوفایی هر چه بیشتر مازندران را انتظار بکشیم.
در پایان تأکید می کنم که آقای طاهایی باید با تشکیل اتاق فکر و هم اندیشی ویژه، اینبار زمینه های نقدپذیری خود را تقویت کرده تا در مقابل کمترین جوسازی، اینگونه شاهد همرایی پنهانِ بخشی از افکار عمومی با شایعه رفتن خویش نباشد، ضمن اینکه ایشان باید بپذیرد که سینه سپر کردن برای حفظ و ابقای مدیران ناتوان و ضعیف، با واکنش منفی افکار عمومی مواجه می شود و این اصلاً به صواب ایشان نیست!
صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-16/2/91
انگیزه،دروازه ورود به دهکده جهانی ارتباطات است که بارزترین قابلیتش، عروج به اوج برترین قله های نوین و مدرن عصر انفجار اطلاعات است، فلذا فروتنانه منتظر نظرات شما در صعود به فراسوی اهداف ناب موعودیم.