خیال پردازی های پایان ناپذیر در بخش جدایی ناپذیر مازندران

در سالهای اخیر از مجمع الحکایات جامعه ما، حکایت عجیب و غریبی در مازندران دیده و شنیده می شود و آن در خواست غیرمتعارف برخی از افراد فعال اجتماعی مبنی بر تشکیل استانی جدید در غرب مازندران است و حقیقتاً آدمی در مقابل منطق تقاضای این افراد، متحیر و متعجب می ماند که آقایان بر اساس کدام دلیل منطقی، چنین اصراری را رسانه ای می کنند؟!

زیرا در حالیکه حتی تهران بزرگ به اضافه کردن اندکی خاک در منطقه گدوک مازندران چشم طمع دارد! و در شرایطی که سمنان در تکاپوی مستمر برای دست اندازی به قلمرو سرزمینی مازندران است! و در موقعیتی که گلستان در بحث میانکاله با مازندران دعوای ارضی راه می اندازد! و نیز در زمانی که مازندران هنوز زخمی و عزادار از دست دادن گلستان با آن همه مواهب اقلیمی است! چگونه است که همچنان برخی از غرب استانی ها روی زخم مازندران نمک می پاشند و هر از چندگاهی از جدایی از مازندران و تأسیس یک استان جدید دم می زنند و در عصری که قابلیتهای دیجیتالی و الکترونیکی با ایحاد دولت الکترونیک و راه اندازی اتوماسیون اداری، بشدت مشکل فاصله های مکانی را حل کرده، برخی هنوز به تکرار ادله کهنه شده فاصله زیاد پرداخته و حرفهای از تاریخ مصرف گذشته ای را به پیکره رسانه ها تزریق می کنند و در این رابطه حتی نقشه های خیالی هم طراحی کرده اند و بعبارتی خودشان بریدند و خودشان هم دوختند!!

جالب اینکه در حالیکه ما به اندازه کافی از اظهارنظرهای جدایی طلبانه صاحب نظران حقیقی و حقوقی شهرهای تنکابن و رامسر شکنجه روحی و روانی می شدیم ،ناگهان یکی از نمایندگان محترم گیلان که ظاهراً رئیس مجمع نمایندگان گیلان هم شده نیز به جمع آنها پیوسته و خواهان الحاق برخی از شهرهای شرق گیلان به برخی از شهرهای غرب مازندران شده تا در نهایت یک استان دو هویته مازندرانی-گیلانی در این منطقه احداث گردد و حالا بعبارتی می توان گفت: "گل بود به سبزه نیز آراسته شد! چرا که رئیس محترم شورای اسلامی شهر رامسر نیز در اظهارنظر ذوق زده ای اشاره می کند "ما دست هرکسی را به ایجاد استان جدید کمک کند، می فشاریم!"

در مرور گذشته و آنچه که حداقل در رسانه های مجازی و مکتوب می توانم یادآوری کنم با فرازهای مهمی در باره دو شهر رامسر و تنکابن مواجه می شوم که ذکر آنها به نگاه جامع نگارنده به این موضوع کمک می کند:

1-تبدیل فرمانداری تنکابن به فرمانداری ویژه

2-ارتقاء فرمانداری ویژه تنکابن به معاونت استاندار

3-ارتقاء یکی از شهرهای اقماری تنکابن یعنی عباس آباد به فرمانداری مستقل

4-بسیج بودجه  ملی برای توسعه و احداث مجهزترین فرودگاه شهر هدف گردشگری یعنی رامسر

5-تخصیص برترین سرمایه گذاران گردشگری به رامسر و تنکابن و احداث ناب ترین پروژه ها مثل تله کابین

6-چهاربانده کردن تمام بزرگراهها و تعریض غالب راههای بین شهری

7-انتخاب استاندار و بسیاری از مدیران ملی و استانی از دو شهر تنکابن و رامسر

8-تخصیص کامل یک مرحله از بودجه استان به دو شهر تنکابن و رامسر

9-افتتاح بزرگراه بین المللی ساحلی آستارا تا گرگان با کنارگذر رامسر

10-احداث بزرگراه تهران-شمال با محوریت رونق بخشی به توریسم منطقه غرب استان

واگر بخواهیم این سیاهه را همچنان ادامه دهیم، یقین بدانید که مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد!

جالب اینجاست که در همه جا رسم است که خدمات بزرگ دولتی عمدتاً به انگیزه جلب رضایت عمیق اهالی و خدمات گیرندگان بومی انجام می گیرد؛ اما ظاهراً در غرب استان، دریافت هر یک از خدمات بزرگ، نه تنها به توسعه رضایت مندی برخی ها منجر نمی شود، بلکه همان توانایی را نیز برای اثبات و احراز لیاقت خود برای استان شدن لیست می کنند!

حالا اولین و صدالبته اساسی ترین سؤالی که ذهنم را کاملاً احاطه کرده است، اینکه آن استان خیالی و یا احتمالی مستقل، چه مواهب دیگری را می توانست به این دو شهرستان هبه کند که حالا و در این شرایط ارزانی نشده است؟!

سؤال دوم و مکمل این است که مگر سایر شهرستانهای مازندران و مشخصاً مرکز استان در همین مدت مشابه، چه دریافت های ویژه ای داشته اند که احتمالاً اصل یا مشابه آن به تنکابن و رامسر نرسیده است؟!

سوال سومی که مرا رها نمی کند، اینکه آیا این روحیه طلبکارانه و سیری ناپذیر، نمی تواند یکی از مصادیق عینی ضرب المثل معروف در فولکلور ایرانی یعنی مصداق همان نمک خوردن و نمکدان شکستن باشد؟!

سؤال چهارم اینکه اگر فرداروزی، شهرهای شرق مازندران و یا در مرحله ای دیگر شهرهای حوزه مرکزی دارای مطالبه مشابه ای شدند، چگونه باید با آنها مواجه شویم و اینکه چه مواضعی باید اتخاذ کنیم؟!

سؤال پنجم این است که اگر فرداروزی، چالوس، نوشهر و یا حتی رامسر که زمزمه اش هم آغاز شده است، خواهان مرکزیت خود برای استان جدید شوند، آیا باز هم اصرار آقایان تنکابنی با همین شدت به قوت خود باقی است؟!

سؤال پایانی من این است که اگر بنا به هر دلیلی با درخواست آقایان جدایی طلب موافقت نشود، چه مطالبات برتری می تواند احتمالاً تأمین کننده این سیری ناپذیری روانی باشد؟بعبارتی حد یقف این مطالبات کجاست؟!

متأسفانه حقیر هر وقت مطلبی در این باره می نویسم، عده ای دوره می افتند و می گویند و می نویسند که فلانی با غرب استانی ها مشکل دارد و یا حس ناسیونالیست مرکز استانی دارد و از این جور حرفها که انصافاً بی انصافی است و همه می دانند که حقیر بشدت طرفدار و شیفته غرب استان و غرب استانی های خونگرم و عزیزم و سند ارادتم نیز برخورداری از داماد غرب استانی است که فرزند یکی از سرداران سرلشکر شهید است و از طرفی حقیر حداقل سه سال در این منطقه مقیم بوده ام و دوستان تنکابنی و رامسری متعددی دارم که با برخی از آنها رفت و آمد نیز دارم و اتفاقاً همین اصرار من به ماندن این شهرها در حوزه مازندران نیز بهترین سند علاقه ام به غرب استان و غرب استانی هاست که البته من به این نوع کامنت های هدایت شده و یا احساسی عادت کرده ام و خیلی بنا ندارم به آنها پاسخ دهم!

اما واقعیت غیر از این حرفهاست، چرا که شخصاً با توجه به اینکه زادگاهم ضمیمه مرکز استان، پیشانی صنعت توریسم و تنها مسیر توسعه یابندگی ساری است، بیشترین محرومیتها را تجربه می کنم، اما هرگز با بحثهای اهالی مبنی بر جدایی طلبی از مرکز استان همراهی نکرده و همچنان که معتقدم جدایی میاندورود، ضربه مهلکی بر پیکره مرکز استان و پایان بخشیدن به رؤیای کلانشهر شدن ساری بوده، جدایی و استقلال فر ح آباد را نیز از همین زاویه نگریسته و کلاً تضعیف مرکز استان را، تضعیف استان می دانم!

نگاهم به مازندران، نگاه مرکز استانی نیست، بلکه نگاهم به مرکز استان، نگاه استانی است و در قضیه غرب مازندران نیز تابع چنین قاعده ای هستم و معتقدم همانگونه که جدایی گلستان، مازندران را از نعمت برخورداری از مرزهای زمینی، تنوع قومیتی و مواهب اقلیمی دیگر محروم کرده و سایر مواهب گلستانی را از مازندران مصادره نموده و اتفاقاً یک استان ناقص الخلقه هم بنام گلستان بوجود آورده که پس از سالها و با هزار تزریق ملی و غیره باز هم هنوز نتوانسته خود را سرپا نگهدارد، جدایی غرب استان را نیز محروم کردن مازندران از مواهب صنعت توریسم و بسیاری از مواهب دیگر دانسته و از طرفی معتقدم که تجربه تلخ تولد یک استان ناقص الخلقه دیگر تکرار خواهد شد!

در اتحاد شهرستانها و بزرگ ماندن حلقه اتحاد استان و گره شدن مشتهای حجیم چه نقطه سیاهی وجود دارد که آقایان به تفرقه، جدایی و انگشت نماشدن اندیشیده و می خواهند مثل بازی کودکانه، یک خاله بازی جدید راه اندازی کنند که در آن یکی نقش خاله، دیگران نقش بچه ها و آن یکی هم نقش شوهرخاله را بازی کند؟!

بهرحال غرب استان برای استان شدن دارای مشکلات اساسی و جدی است که جمعیت کم آن اولین فاصله مشهود آنها با استانداردهای قانونی است و عدم تمایل شهرستانهای مثل محمودآباد و نور و رؤیان در الحاق به این استان خیالی مشهود است و هنوز مشکل تعیین مرکز استان برای شهرهایی مثل نوشهر و یا چالوس حل نشده است و البته مشکل من فقط به این ناسازگاری های قانونی و عرفی ختم نمی گردد و عمدتاً مربوط به پیدایش نقائص اساسی تر در تعالی اقتصادی استان است که متاسفانه همین الان هم با همه هم نشینی ها، در شرایط مطلوب قرار نداریم!

نکته ای که ذکر آن را خالی از ضرورت نمی یابم، ابهام موجود در فاصله شهرهای موردنظر آقایان مثل محمودآباد و نور و رؤیان و یا شهرهای گیلانی با مرکز استان احتمالی آنها یعنی تنکابن است که خودبخود ناقض ادله آنها در توجیه این مطالبه است و این نشان می دهد که آنها حتی به ادله خود نیز آنچنان وفادار نیستند و مهم تحقق هدفی است که در ذهن دارند و در این رابطه گویا هدف وسیله را توجیه می کند!

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه-24/3/91